[صفحه اصلی ]   [ English ]  
بخش‌های اصلی
درباره گروه معارف::
معرفی افراد::
امورپ‍ژوهش::
کتابخانه گروه::
امورآموزشی::
اخبار::
آلبوم تصویری::
پایگاه های مفید::
مقالات درس اخلاق اسلامی::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
نظرسنجی
لطفا نظرتان را درخصوص سایت گروه معارف بیان فرمایید.
عالی
خوب
متوسط
ضعیف
   
..
rss

AWT IMAGE

..
جزوات درسی
..
:: نقش عاشورا در بازسازی مفاهیم دینی ::

  نقش عاشورا در بازسازی مفاهیم دینی

  

  چکیده

  نهضت سالار شهیدان که سرانجام به شهادت مظلومانه امام حسین (ع) و یارانش انجامید ، در عین آن که تلخ ترین حادثه در تاریخ دین داری به حساب می آید ، خود ثمرات و برکاتی داشته که تا کنون استمرار یافته است . یکی از برکات این نهضت عظیم ، بازسازی آن دسته از مفاهیم دینی است که در روزگار امام دچار تحریف و مسخ شد ؛ چنان که در دوران ما نیز در آستانه چنین خطری قرار دارد . این مفاهیم دینی را میتوان به سه دسته اساسی تقسیم کرد که عبارتند از : 1.مفاهیم سیاسی نظیر رابطه دین با سیاست ؛ 2. مفاهیم کلامی نظیر مساله امامت ؛ 3. مفاهیم فرهنگی نظیر رابطه امام با امت . نگارنده در این مقاله به نقش نهضت کربلا در باز سازی این مفاهیم پرداخته و این مساله را مورد توجه قرار داده که بسیاری از فرهنگ و سنت های رایج میان شیعیان از عشق غیر قابل توصیف آنان به امام حسین (ع) نشات گرفته است .

  کلید واژه ها : عاشورا ، نهضت امام حسین (ع) ، فرهنگ و سنت های عاشورا ، رابطه امام با امت

  

  مقدمه

  عاشورا را باید پس از پدیده رسالت پیامبر (ص) و شهادت حضرت امیر (ع) بزرگترین و تاثیرگذارترین رخداد تاریخ اسلام بویژه در سده نخست دانست. گرچه شماری از مورخان همچون طبری و محدثانی همچون بخاری و متکلمانی همچون ابوالحسن اشعری و عموما خواسته و از روی غرض‌ورزی خواستند تا از کنار این رخداد بزرگ به سادگی گذشته و آن را کم‌ اهمیت جلوه دهند و چشم خود را از بسیاری از اسرار و حقایق آن فرو بندند، اما عظمت و تاثیرگذاری این رخداد آن چنان شگرف و گسترده بوده و هست که هنوز برغم گذشت قریب 14 سده از آن در میان آثار، اندیشه‌ها و فرهنگ مسلمانان، حضوری بس فعال و تاثیر گذار دارد .

  حادثه عاشورا که در نگاهی فراگیر همزمان با استنکاف امام حسین (ع) از بیعت با یزید پس از مرگ معاویه در نیمه رجب سال 60 هجری آغاز و پس از گذر از فراز و نشیب‌های زیاد با شهادت امام و یارانش در روز عاشورا یعنی دهم محرم سال61 هجری به اوج خود رسید، و در ظاهر با بازگشت بازماندگان ، خانواده و همراهان امام به مدینه به پایان رسید، در عرصه‌های عدیده آثار و نتایج مهمی را به همراه آورد این عرصه‌ها عبارتند از: 1. ابعاد سیاسی 2. ابعاد کلامی 3. ابعاد فرهنگی. در این مقاله به بررسی این ابعاد می‌پردازیم.

  1. ابعاد سیاسی

  برغم پافشاری کتاب و سنت بر لزوم برخورداری جانشینان پیامبر (ص) از ویژگی عصمت و گزینش الهی ، پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) در عرصه حکومت و سیاست چنان انحطاطی رخ نمود که به جای عصمت نه تنها عدالت ننشست، بلکه با تحریف معنوی آیات و جعل روایات به عموم مسلمانان چنین تلقین شد که حاکم اسلامی حتی مجاز است به ظواهر شریعت نیز ملزم نباشد. در این جا مناسب است سه نمونه از این دست از روایات را ذکر کنیم :

  1. حذیفه بن یمان می گوید : به پیامبر(صلی الله علیه وآله) عرض کردم ما انسانیم و خداوند برای ما خیر و خوبی قرارداده است آیا پس از این دوران خیر شر و بدی خواهد بود؟ پیامبر فرمود : آری . گفتم : چگونه؟ فرمود : پس از من پیشوایانی خواهند بود که به هدایت من راه نیابند و به سنت من عمل نکنند و بزودی مردانی بر آنان حکومت خواهند راند که دلهایشان در قالب انسانی دلهای شیاطین است . گوید : گفتم : اگر چنین روزگاری را درک کردم چگونه عمل کنم؟ فرمود : از حاکم شنوایی و اطاعت داشته باش و حتی اگر به پشتت بزند و مالت را بگیرد بشنو و اطاعت کن . [1]

  2 . ابوالدرداء می گوید رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مرا به نه کار توصیه کرد : «به خدا شرک نورز حتی اگر قطعه قطعه یا سوزانده شوی ، . . . و از پدر و مادرت اطاعت کن و اگر به تو فرمان دادند که از دیانت خارج شوی تو به خاطر آنان خارج شو و با والیان ستیز مکن .» [2]

  3 . ابوهریره می گوید پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرموده است :

  جهاد بر شما واجب است با هر زمامداری نیکوکار باشد یا بدکار . [3]

  4 . مسلمه بن یزید مهبنی می گوید :

  به پیامبر گفتم : ای رسول خدا اگر پس از شما حاکمان بر ما مسلط شوند که حقی از ما را بستانند و حقی که خداوند برای ما قرار داده از ما دریغ کنند آیا ما مجاز به جنگ با آنان هستیم؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود : علیهم ما حملوا و علیکم ما حملتم . کار آنان بر عهده ایشان و کار شما بر عهده شماست . [4]

  به استناد این دست از روایات نه تنها عصمت و عدالت در عرصه حکومت و زمامداری از شرط بودن افتاد ، بلکه حتی برخی فسق حاکم را نیز مانع خلافت به شمار نیاوردند. البته به این حد هم اکتفا نشد و از خلافت کسانی امثال یزید بن معاویه حمایت شد که افزون بر فسق، کفر و بی‌اعتقادی به اسلام و وحی را آشکار ساخت [5] . شرط عصمت در خلافت کجا و مانع نبودن اظهار کفر در خلافت کجا؟

  چنین گردش قهقرایی وارونه‌ساختن مفاهیم مقدس دینی در طول قریب به پنجاه سال پس از رحلت رسول اکرم (ص) با استفاده از سه شیوه شناخته شده زر، زور و تزویر انجام گرفت. زر و زور بدست صاحبان قدرت دنبال شد، اما بیشترین نقش تزویری از آن عالمان دین بود که برای تامین دنیای خود از دین مایه گذاشته و آیات و روایات مسلم و صریح در پای خدایان قدرت ذبح کردند. و البته اگر مردم تاب مقاومت دربرابر درخشش زر و تیزی شمشیر داشته باشند، چگونه می‌توانند در برابر پند و نصیحت عالم نمایان بی‌حقیقت و اما نشان داران پینه بر پیشانی تسلیم نگردد ؟!

  دربرابر چنین کجروی عمیق و ریشه‌دار هیچ برهان ، استدلال و سخنان خیرخواهانه سودی نمی‌بخشد و تنها خون است که ناگهان همه غوغاها و فریادها را خاموش می‌سازد و همگان را سر در جیب تفکر فرومی‌برد. آن هم نه هر خونی، خون پاکترین انسان عصر، فرزند پیامبر (ص) یادگار علی و فاطمه و سید جوانان بهشت!

  باری، سالار شهیدان با قیام و اعتراض خونین خود در برابر دستگاه منحرف و پلشت اموی تمام بناهای افراشته براساس قرائت‌های رایج از فلسفه سیاست اسلامی را فرو کوفت. زیرا با قیام امام حسین (ع) همه مدعیان و مدافعان نظریه حذف قیود عصمت و عدالت و التزام به دین و شریعت از حوزه حکومت و سیاست ، خود را در برابر این پرسش بسیار مهم بی‌پاسخ یافتند، که اگر نگرش آنان صحیح است پس قیام و شهادت فرزند پیامبر (ص) چه معنا و توجیهی دارد؟ با این قیام خونین دیگر به عموم مردم چه پاسخی درخور می‌توانند داد؟!

  باری، شهادت امام حسین (ع) برغم همه نقشه‌ها و نیرنگ‌ها که برای خاموش کردن آن انجام گرفت ، چنان تحولی در فکر و فرهنگ مسلمانان عصر شهادت امام ایجاد کرد که دستگاه اموی چندان تاب نیاورد و با قیام توابین در هم شکست و با فاصله اندکی حکومت دست به دست شد، تا آن که بنی‌عباس با شعار: «یا لثارات الحسین » پا به عرصه سیاست گذاشتند و مردم به هدف اصلی نهضت امام حسین (ع) و انتقام از خون آن حضرت بنی‌عباس را بر اریکه قدرت نشاندند [6] . هرچند در روش و نتیجه کار به خطا رفتند!

  2. ابعاد کلامی

  چنان که شهرستانی در کتاب «الملل و النحل» آورده است، هیچ بحث کلامی در اسلام به اندازه مساله « امامت » باعث چالش و شکاف میان مسلمانان نشده ، و در هیچ زمینه‌ای به اندازه این مساله خون مسلمانان بر زمین ریخته نشد [7] . اهل سنت معتقداند که رسول اکرم (ص) کسی را به عنوان جانشین خود معرفی نکرد و بدون تعیین تکلیف ، مسلمانان را در این مساله بسیار مهم، یعنی تعیین خلیفه به خود آنان واگذار کرد. بر این اساس، گروهی از صحابه پس از رحلت پیامبر (ص) در سقیفه بنی‌ساعده گرد آمده و پس از بحث و گفتگو ابوبکر را به عنوان خلیفه مسلمانان تعیین کردند. سایر خلفای اسلامی یکی پس از دیگری با تعیین خلیفه پیشین و با دخالت یا عدم دخالت مسلمانان منصوب شدند. عالمان اهل سنت عموما حتی پذیرفتند که اگر کسی با زور شمشیر و بدون برخورداری از شرایط لازم، زمام کار مسلمانان را به دست گیرد، اطاعت از او لازم و قیام علیه او حرام است [8] .

  بدین‌ترتیب، مساله بسیار مهم خلافت از یک مساله بنیادی و اصول به مساله‌ای فقهی تنزل یافت، و مشروعت خلافت و زعامت به انتخاب مردم احاله شد [9] .

  از سویی دیگر ، عالمان اهل سنت برای دفاع از همه انحرافاتی که توسط خلفا پس از رحلت پیامبر (ص) اتفاق افتاد، بر ضرورت دو اصل پافشاری کردند که عبارتند از : 1. عدالت صحابه ؛ به این معنا که ما می‌بایست عمیقا بر این باور باشیم که صحابه پیامبر (ص) هیچ‌گاه به تعمد دارای سوء نیت نبوده و هیچگاه برای هواهای نفسانی بر سرقدرت با یکدیگر به رقابت نپرداخته و به بیت‌المال مسلمانان دست‌اندازی نکرده‌اند. 2. اجتهاد صحابه ؛ به این معنا که صحابه به یمن همراهی با پیامبر اکرم (ص) و هم‌عصری با نزول آیات قرآن ، از ملکه اجتهاد و قدرت استنباط احکام و آموزه‌های دینی برخوردار بوده‌اند. مقتضای اجتهاد مشروعیت و حجیت ظاهری گفتار و افعال در موارد اجتهاد است ، هرچند در متن واقع، آنچه مجتهد دریافته خطا باشد [10] .

  بنابراین اگر صحابه احیانا از نظر ما دچار خطاهایی شده باشند، یا با یکدیگر به جنگ پرداخته و خون یکدیگر را ریخته باشند، مبتنی بر اجتهاد آنان بوده و آنان برای خود حجت شرعی داشته‌اند.

  تاکید بر نظریه احاله حکومت و خلافت پیامبر (ص) به رای و نظر مردم و پافشاری بر دو اصل پیشگفته : عدالت و اجتهاد صحابه که از همان آغاز در میان مسلمانان رواج داده شد، زمینه بسیاری از انحرافات فکری در عرصه «خلافت» به عنوان یکی از مباحث مهم کلامی را فراهم ساخت. این دست از نگرش‌ها باعث شد که عثمان به عنوان سومین خلیفه مسلمانان علنا بتواند‌ بیت‌المال را میان تبار خود تقسیم کند و به تعبیر حضرت امیر (ع) بسان شتر که حریصانه گیاه بهاری را می‌بلعد ، سرمایه‌های مسلمانان را آن چنان به تاراج گذارد [11] و شماری نالایق را تنها به خاطر نسبت و حسب بر مسلمانان بگمارد و براساس همین نگرش است که طلحه و زبیر و عایشه به عنوان بزرگان صحابه پیامبر (ص) اجازه می‌یابند که جنگ عظیم بسان جنگ جمل را بر امام علی (ع) تحمیل کنند و پیش از عثمان خلیفه دوم بر اساس همین مبانی به خود اجازه داد تا معاویه بن ابی‌‌سفیان و به تعبیر امام علی (ع) شخصیتی معکوس و وارونه [12] را بر شام مسلط سازد و بدین‌ترتیب زمینه را برای سلطه مطلق و بی‌چون و چرای امویان بر حکومت اسلامی در پهنه جهان اسلام فراهم ساخت. باری ، وقتی قرار باشد معاویه مجتهدی عادل باشد که در تمام کارها و تصمیم‌های خود دارای حجت و عذر شرعی است، دیگر چگونه می‌توان او را عتاب کرد که چرا زیر بار حکومت مشروع حضرت امیر (ع) - که افزون بر نص رسول اکرم (ص) از پشتوانه انتخاب همه جانبه مردمی نیز برخوردار بود - نرفت و چرا جنگ سنگین و پرخسارت صفین را بر امام تحمیل کرد و خود زمینه‌ساز فتنه‌ای بزرگ و تلخ بسان فتنه خوارج شد و چرا در برابر حکومت مشروع امام حسن (ع) ایستاد و باعث و بلکه بانی شهادت آن امام مظلوم شد، و سرانجام چرا پسر پلید، شرابخوار، زناکار ، بوزینه‌باز ، و ... خود را به عنوان جانشین خویش تعیین کرد ؟! کسی که در سه سال حکومت بس تاریک و نکبت‌بار خود، سه جنایت نابخشودنی در تاریخ اسلام مرتکب شد که عبارتند از: 1. قتل و غارت مردم مدینه؛ 2. شهادت امام حسین (ع) در کربلا؛ 3. به منجنیق بستن کعبه برای دستگیری عبدالله بن زبیر؛

  شیعه و عالمان شیعه در برابر چنین تفکر و نگرش ناصوابی ، بر این باور بوده و هستند که

  اولا : خلافت و جانشینی پیامبر (ص) امری الاهی است که تنها با تعیین خداوند و نصب رسول اکرم (ص) محقق می‌گردد و براین اساس شیعه معتقد است که پیامبراکرم (ص) حضرت امیر (ع) و پس از وی یازده فرزند ایشان را به عنوان خلیفه و امامان امت تعیین کرده است.

  ثانیا : صحابه را نمی‌توان به طور مطلق دارای ویژگی اجتهاد یا عدالت دانست. چه، در میان آنان اشخاصی ناآشنا به آموزه‌های اولیه اسلام و قرآن وجود داشته است ، چنان‌که صفحات تاریخ آکنده از گناهان آشکار شماری از آنان است [13] .

  به هر روی ، تفکر شیعه از آغاز از سوی اهل‌بیت (ع) با بیان و قلم در میان مردم _ هرچند به خاطر محدودیت‌های دستگاه‌های حاکمه به صورت محدود _ انتشار یافت ؛ اما قیام سالار شهیدان و خون آن حضرت به مثابه مهری خونین، این اندیشه را استواری و استحکام بخشید.

  آیا قیام سالار شهیدان و غیرمشروع دانستن حکومت یزید بن معاویه به این معنا نبود که خلافت امری الاهی است و اگر به دست مردم و اشخاص واگذار شود چنین سرنوشت شومی را پیدا خواهد کرد که امثال یزیدبن معاویه بر اریکه قدرت بلکه خواهند بود؟! آیا امام با خون خود اثبات نکرد که خلیفه دوم در نصب معاویه به عنوان کارگزار مسلمانان در شام دچار خیانت شده و پس از او عثمان با حمایت همه جانبه از معاویه و حکومت وی عامدانه زمینه‌ساز بزرگترین جرم در تاریخ اسلام شده است؟! و بر این اساس دیگر نمی‌توان جرم‌های سنگین شماری ازبزرگان صحابه را با دو اکسیر غلط عدالت و اجتهاد توجیه کرد؟!

  آری، شهادت مظلومانه امام حسین (ع) در عرصه مباحث و نگرش‌های کلامی مسلمانان نتایج مهمی را به همراه داشته است از جمله:

  1. عالمان اهل سنت که با دو اکسیر عدالت و اجتهاد صحابه لغزش های آنان را قابل توجیه می‌دانند و براساس مبانی کلامی از خلافت خلفای اسلامی حمایت کرده و آن را مشروع می‌دانند، در برخورد با خلافت یزیدبن معاویه دچار چالش و شکاف عمیقی شدند. به گونه‌ای که هیچ یک از مبانی پیشگفته نتوانست به عنوان توجیه‌گر جنایات سنگین یزید به کار آید. گرچه شماری اندک همچون ابوحامد غزالی در عین پذیرش گناهکاری یزید به خاطر به شهادت رساندن امام حسین (ع)، لعن او را به بهانه توبه یزید در آخر عمر روا ندانستند [14] ، اما در برابر، عموم عالمان با انصاف اهل سنت ضمن تاکید بر جنایت پیشگی یزید، لعن او را نه تنها جایز، بلکه واجب دانستند [15] .

  آیا چیزی جز خون و شهادت می‌توانست این چنین بنیان اندیشه‌های کلامی رایج در میان عالمان اهل سنت رادر هم شکند؟!

  2. یکی از روایات بسیار مهم که در کنار صحت سند، در مهمترین منابع حدیثی اهل سنت از جمله صحاح سته بویژه صحیح بخاری، انعکاس یافته حدیث «اثنی عشر خلیفه» است [16] . در این روایت پیامبر (ص) سه ویژگی خلفا پس از خود تاکیده کرده است که عبارتند از: 1. منوط بودن عزت اسلام به خلافت آنان؛ 2. شمار آنان دوازده تن است؛ 3. همگی از قریش‌اند.

  عالمان اهل سنت اعم از متکلمان و محدثان در برخورد با این حدیث دچار چالش بزرگی شده‌اند، و آن این که این سه ویژگی چگونه بر ماجارای خلافت اسلامی با رعایت تسلسل در امر خلافت سازگار است. پیدا است که تسلسل خلافت از ابوبکر تا معاویه از نظر آنان بدون اشکال بوده و این سه ویژگی از نظر آنان بر این شش تن قابل انطباق است. اما هنگامی که این تسلسل به یزیدبن معاویه می‌رسد؛ ناگهان دچار چالش جدی می‌شوند. آنان به خوبی درمی‌یابند که یزید نه تنها مایه عزت مسلمانان نشد، بلکه ننگین‌ترین دوران خلافت برای خود مسلمانان را رقم زد. بدین‌جهت غالبا یزید را از فهرست خلفای دوازده‌گانه خارج می‌سازند [17] . این امر به خوبی نشان می‌دهد که خون امام حسین (ع) در چگونگی نگرش کلامی به مساله خلافت تا چه اندازه تاثیرگذار بوده است.

  3. از دیگر برکات و ثمرات نهضت عاشورا در عرصه مباحث کلامی تقویت دیدگاه همسانی دین و سیاست ، در برابر دیدگاه جدایی دین از سیاست یعنی «سکولاریست‌ها» است. زیرا سکولارها پیوسته بر این مدعا پای می‌فشرند که دین امری شخصی و غیراجتماعی است و پیامبران و بالطبع اوصیای آنان تنها به اصلاح آخرت و عقبای مردم می‌اندیشند و کاری به دنیا و حکومت و سیاست ندارند. بدین‌جهت معتقداند که پیامبران و اوصیای آنان نه تنها به فکر برقراری حکومت نیفتادند ، بلکه با حکومت‌های جبار و ستمکار عصر خود نیز هیچگاه به چالش و ستیز نپرداختند . شعار آنان گفتار منسوب به حضرت عیسی (ع) است که فرمود : «کار قیصر را به قیصر واگذار» . آنان حتی مبارزه موسی (ع) با فرعون را نه مبارزه با طاغوت و دستگاه باطل حاکم بلکه صرفا به معنای تلاشی برای خارج ساختن بنی‌اسرائیل از مصر و بازگشت آنان به سرزمین اولیه‌شان تفسیر کرده‌اند [18] . نهضت عاشورا می‌تواند خط بطلانی بر این تفکر که گاه از سوی برخی از صاحب‌نظران شیعه و باورمند به آرمان‌های امام حسین (ع) ارائه شده، به حساب آید. زیرا اگر به راستی پیامبران و اوصیای آنان کاری به حکومت و سیاست و مبارزه با دستگاه‌های جبار و ستمکار عصر خود نداشتند ، چگونه می‌توان پذیرفت که امام معصومی همچون سالار شهیدان برای برقراری عدالت در جامعه و دفاع از ارزش‌های دینی و مبارزه با طاغوت عصر خود تا پای جان به مبارزه برخاسته و خون خود و باوفاترین یارانش را دراین راه نثار نماید ؟!

  3. ابعاد فرهنگی

  مهم‌ترین عرصه‌ای که نهضت امام حسین (ع) در آن تاثیر عمیق و ماندگاری گذاشته، ابعاد فرهنگی است. به این معنا که این نهضت برخی از مفاهیم و ارزش‌های فرهنگی فراموش شده یا تحریف شده در روزگار خود را اصلاح و بازسازی کرد. در اینجا به خاطر رعایت اختصار به سه نمونه اکتفا می‌کنیم.

  1-3. احیای فرهنگ جهاد و شهادت و بی‌اعتنایی به لذایذ دنیوی؛

  یکی از آموزه‌های موکد همه ادیان آسمانی و بویژه اسلام زودگذر بودن دنیا و بهره‌های آن و ضرورت دل نبستن به تمتعات دنیوی است. بدین‌جهت در قرآن هماره به مردم هشدار داده شده که فریفته دنیا، زرق و برق‌ها و لذت‌های آن نشوند و به فنا و نابودی و گذرا بودن آن اندیشیده‌ و دربرابر ، برای آخرت خود که همان زندگی جاودان است، زاد و توشه لازم برگیرند. بر این اساس، زهد، در تمام کتب اخلاق اسلامی جزو مراحل سیروسلوک معنوی برشمرده شده و در روایات محبت دنیا سر منشأ همه خطاها دانسته شده است. «حب الدنیا رأس کل خطیئه» [19]

  البته این توصیه‌ها هیچ‌گاه به معنای بی‌اعتنایی به آبادانی دنیا و بازسازی دنیای مردم و تلاش برای بی‌نیازی از بیگانگان نبوده و نیست.

  پیامبر اکرم (ص) در سرتاسر حیات خود با زهد و بی‌اعتنایی بی‌مثالش عدم دلبستگی تام به دنیا و آمادگی لحظه به لحظه برای فداکاری در راه خدا و احیای ارزش‌های دینی را به تصویر کشید. گرچه این سیره به صورت کم‌رنگی در عصر خلیفه اول و دوم دنبال شد ، اما با آمدن عثمان و رویکرد او به دنیا و انباشتن آن ، مسابقه ثروت‌اندوزی میان مسلمانان به اوج خود رسید. و کار همان صحابه تربیت یافته در عصر نبوی به جایی رسید که هر یک به داشتن صدها قطعه زمین و خانه و صدها غلام و کنیز و هزاران درهم و دینار به یکدیگر می‌بالیدند. پبدا است که با چنین حال و هوایی فرهنگ آخرت‌خواهی و زهد در میان مسلمانان و روحیه شهادت طلبی برای حفظ ارزش های دینی به شدت تضعیف شد . ازاین‌ رو دیگر آنان نسبت به حوادث و رخدادهای پیرامون خود حساسیت لازمی از خود نشان نمی‌دادند. و چنان در لاک زندگی شخصی و خصوصی خود به سر برده و به انباشتن مال و ثروت اهتمام می‌ورزیدند که حاضر به فداکاری و جانفشانی برای دفاع از ارزش‌های دینی نبودند. اوج این انحطاط فرهنگی در روزگار حضرت امیر (ع) خودنمایی کرد. آنجا که امام (ع) بارها مردم کوفه را به خاطر دنیا دوستی شدید و فراموشی آخرت و ترک مسئولیت‌های اجتماعی مورد عتاب و نکوهش قرار داد [20] .

  باری، همین دلبستگی‌ها و دل‌فریبی‌ها به دنیا یکی از زمینه‌های ناکامی آن حضرت دربرابر حریم‌شکنی‌های معاویه را فراهم ساخت و سرانجام باعث شهادت امام شد. روند دنیاگرایی با شدت هرچه تمام‌تر در دوران امام حسن (ع) دنبال شد به‌گونه‌ای که سپاه امام حسن (ع) به رغم صف‌آرایی در برابر سپاه معاویه تنها به خاطر چند درهم و دینار و تطمیع‌های معاویه از هم پاشید و امام ناگزیر شد با تلخی صلحنامه معاویه را امضا نماید.

  اینها همه از مرگ و نابودی ارزش‌های اخلاقی از جمله آخرت‌‌طلبی و گریز از دنیاگرایی در میان مسلمانان و حتی در میان خواص حکایت دارد. و پیدا است معاویه درچنین فضای آلوده به دنیاگرایی ‌توانست براحتی پلیدترین انسان عصر خود یعنی فرزندش را بدون کمترین مخالفت به عنوان جانشین خود معرفی نماید.

  در چنین روزگار خاموش، دنیازده و مردمانی غرق در دنیازدگی، امام حسین (ع) با شماری از یارانش که برای دفاع از ارزش‌های دینی بویژه جهاد و شهادت پا به راهی گذاشت که از آغاز فرجام و آن و منتهی شدن به شهادت آشکار بود. چنان که آن حضرت در پاسخ محمدبن مسلم ، ام سلمه و نیز در خطابه‌ای که در مکه در آغاز رهسپاری به عراق ایراد کرده از چنین فرجامی خبر داد و اعلام کرد که به رغم یقین داشتن به شهادت خود و یارانش برای دفاع از حریم دین پای به این راه خواهد گذاشت [21] .

  بدون تردید چنین حرکت و نهضتی با کمترین عده و عُده که فرجامش برای هر آشنای به وضعیت خاموش جهان اسلام آن روز، سستی و رخوت مسلمانان ، و تبلیغات سوء دستگاه اموی از آغاز روشن بود ، پیامی بس بیدارکننده را به همراه داشت و آن این که ای مسلمانان خواب، رخوت، سستی، دنیا زدگی و دنیاگرایی، فراموشی آخرت و حیات جاودانه، از یادبردن ارزش‌های والایی همچون جهاد و شهادت این همه ذلت و خواری برای شما به همراه آورده و کارتان به جایی رسیده که حاکمی همچون یزید بر اریکه قدرت و مسند پاک پیامبر اکرم (ص) تکیه زده است ! باری، اینک وقت بیداری و درس گرفتن از چنین مقامی است.

  نهضت عاشورا نه تنها در زمان خود باعث بیداری مسلمانان شد، بلکه در تمام سده‌های تاریخ اسلام تا روزگار ما، هماره به مثابه زنگی به گستره هستی گوش مسلمانان را نواخته و آنان را از خواب غفلت و سستی بیدار ساخته و به مبارزه با ستمگران و دفاع از ارزش‌های دینی و اخلاقی تا پای جان فراخوانده است. از صدها قیام و نهضت در گستره تاریخ اسلام که بگذریم، نهضت اسلامی در روزگار ما در ایران یکی از بهترین شواهد مدعا است که نشان می‌دهد قیام سالار شهیدان در تمام فراخنای تاریخ تاثیر شگرف خود را گذاشته و خواهد گذاشت.

  از سویی دیگر ، امام حسین (ع) در راستای احیای فرهنگ جهاد و شهادت برداشتی غلط از یکی ازمفاهیم مهم و بنیادین اسلامی یعنی مفهوم امر به معروف ونهی از منکر را بازسازی کرد.

  زیرا به رغم تاکید بر این آموزه اسلامی در کتاب و سنت و انعکاس گسترده آن در احکام فقهی فریقین، پیش‌بینی شرط عدم احتمال ضرر ، عملا این آموزه تاثیرگذار اجتماعی را از کارآیی انداخت. چه، بالاخره هر کس که بخواهد در برابر منکری بایستد یا به پایبندی به معروفی که مورد بی‌اعتنایی قرار گرفته، هشدار دهد، بالاخره احتمال خطر و زیان خواهد داد. بویژه که مخاطبان او دستگاه حاکمه و صاحبان قدرت باشند. باری، اسلام امر به معروف و نهی از منکر را تنها برای اصلاح رفتارهای فردی و سامان‌دادن به فرهنگ عمومی مسلمانان پیش‌بینی نکرد، بلکه آن را امری مناسب برای کنترل خطاها و لغزش‌های صاحبان قدرت به رسمیت شناخت. اما مشروط ساختن این فریضه مهم به عدم احتمال ضرر عملا آن را از حیز انتفاع خارج ساخت.

  2-3. ترسیم رابطه تنگاتنگ عرفان و معنویت با سیاست:

  گرچه درباره عرفان اسلامی و ریشه‌های تاریخی آن و میزان انطباق آن با آموزه‌های کتاب و سنت بحث و گفتگوهای زیادی میان صاحب‌نظران در جریان است، با این حال ، معنویت و عرفان را باید جان، روح و جوهر آموزه‌های دینی و اسلامی دانست . یکی از انتقادهای رایج به جریان معنویت‌گرایی در اسلام این است که رویکرد معنوی و عرفانی همان رهبانیت مسیحیت است که به نوبه خود در عزلت و گوشه‌نشینی عابدان، زاهدان و عارفان و گریز از مسئولیت‌های اجتماعی تاثیر مستقیم داشته و دارد. از نظر این دست از منتقدان سیر و سلوک معنوی و نگاه عارفانه به هستی و پدیده‌های آن لزوما از انسان شخصیتی منزوی می‌‌سازد که هیچ تمایلی به حضور در صحنه‌های اجتماعی و سیاسی از خود نشان نداده و بالطبع هر گونه دخالت در مسایل سیاسی، امر و نهی حاکمان، و مبارزه با ستمکاران و ... را برای خود امری نامطلوب، و مانع سیر معنوی به حساب می‌آورد . بدین‌ترتیب عموم عارفان معنوی منش مسلمانان به جای دخالت در امور و شؤونات سیاسی، بیشتر ترجیح داده‌اند که در گوشه ای به سیر و سلوک معنوی بپردازند. چنان‌که شاعر گفته‌ است :

  بدیدم عابدی در کوهساری
بدو گفتم به شهر اندر نیایی
بگفت آنجا پریرویان نغزند

  قناعت کرده از دنیا به غاری
که باری بند از دل برگشایی
چو گل بسیار شد پیلان بلغزند

  بدین‌ترتیب شهر و همراهی با مردم به منزله سوارشدن بر فیل و راه رفتن بر روی زمین گلی است که هر لحظه احتمال در غلتیدن ، لغزیدن وجود دارد. شاید به همین جهت است که سید رضی مهم‌ترین ویژگی حضرت امیر (ع) را جامع اضداد بودن ایشان دانسته و از این که امام چگونه میان عبادت در شب و زمامداری و رتق و فتق امور در روز جمع کرده ، اظهار شگفتی می‌کند [22] . توهم دشواری و بلکه عدم امکان جمع کردن میان سیاست از یک سو و عرفان و معنویت از سویی دیگردر دوران امام حسین (ع) هم‌چنان استمرار داشته است. یکی از شواهد مدعا برخورد خیثم ‌بن ربیع با نهضت کربلا است. به استناد منابع تاریخی از او و هفت تن دیگر به عنوان زهاد ثمانیه یاد می‌شود که از مقام ویژه زهد آنان و معنویت‌گرایی در منش آنان حکایت دارد. او بسان بسیاری دیگر از خواص و مدعیان رویکرد معنوی ، به دعوت امام حسین و یاری طلبی ایشان پاسخ مثبت نداد و از آن بدتر آن که وقتی خبر شهادت امام حسین به او رسید ، مردم گفتند که او اینک سخنی خواهد گفت ، اما او فقط گفت : آه چنین کردند [23] !

  چنین نگرشی هم‌چنان سالیانی است که در گوشه و کنار جهان اسلام خودنمایی می‌کند و خود زمینه‌ساز نگرش «عرفان سکولار» یعنی معنویت نافی حکومت و سیاست شده است.

  به هر روی نهضت امام حسین (ع) در کنار بازسازی بسیاری از مفاهیم فرهنگی تحریف یافته، بر تفکر جدایی معنویت و عرفان با عرصه سیاست نیز خط بطلان کشید. امام در عین آن که کاروان سالار حرکت معنوی در روزگار خود و دوران ما است ، در عرصه سیاست و حضور در صحنه اجتماع پرچمدار عدالت خواهی شناخته می شود .

  شخصیت معنوی و عرفانی سالار شهیدان در کنار صدها شاهد تاریخی در دو عرصه با روشنایی کامل خودنمایی کرد:

  نخست: در دعای عرفه؛ امام حسین (ع) پیش از حرکت به عراق و با نیمه کار گذاشتن برنامه حج، در آخرین روزهای حضور در مکه به همراه خانواده و یاران ، خود را به عرفات رساند و زیباتر از هر عارف دلسوخته با تمام وجود با ترنم دعایی بس نغز و ژرف که بعدها به دعای عرفه اشتهار یافت ، با خدایش به گفتگو پرداخت. عبارت‌ها و فرازهای دعای عرفه از عرفانی بس ژرف و سوز و گدازی بس عاشقانه و برخاسته از عمق جان امام حکایت دارد. و این درحالی بود که سیل اشک‌ها بسان دهانه مشک از چشمان مبارک امام بر محاسن ایشان جاری بود [24] . از آن مهم‌تر آن که دعای عرفه دارای دو فراز اصلی است در فراز نخست امام از برشمردن انواع نعمت‌های بی‌شمار الهی که در سراسر زندگی هر انسان بروز کرده و از کوتاهی خود برای شکرگزاری این نعمت‌ها و غفلت از خداوند گله می‌کند. اما در فراز دوم که تا حدودی کوتاه است، ناگهان، لحن سخن خود را تغییر داده و هم سطح با نگاه عمیق عرفانی بر این نکته پای می‌فشارد که چرا باید به جای سیر از خداوند به خداوند از مخلوقات و هستی که خود سراسر نیاز و احتیاج‌اند، به سوی خداوند رهنمون شد ؟!

  هم‌‌سطحی و همسانی این بحش از دعای عرفه با منبای عرفان نظری- البته مقصود ما عرفان ‌ولایی است- آن قدر عمیق و مشهود است که علامه مجلسی در کتاب دعای خود با نام «زاد المعاد» این بخش را به گمان افزوده ‌شدن به گفتار امام حذف کرده اما سید بن طاوس و به پیروی او محدث قمی با تذکار این نکته این بخش را در مفاتیح الجنان آورده است [25] .

  بخشی از گفتار امام در این زمینه چنین است:

  « الهی أنا الفقیر فی غنای فکیف لا أکون فقیراً فی فقری... خدایا! من در غنای خود فقیرم پس چگونه در فقرم فقیر نباشم. الهی من کان محاسنه مساوی فکیف لا تکون مساویه مساوی و من کانت حقائقه دعاوی فکیف لا تکون دعاویه دعاوی. خدایا! آنکه خوبی هایش زشتی باشد چگونه زشتی هایش زشتی نباشد. و آن که حقیقت او ادعا باشد چگونه ادعاهای او ادّعا نباشد.»

  «خدایا تفکرم در آثار و نشانه های تو باعث دوری از دیدارت شده است. پس مرا چنان به خدمتت بارده که مرا به تو برساند. چگونه به چیزی که در هستی خود محتاج توست برای وجودت استدلال می شود. آیا غیر تو ظهوری دارد که تو نداری تا آن آشکار کننده تو باشد. تو چه زمان غایب و پنهان بوده ای تا نیازمند دلیل باشی تا بر تو رهنمون شود و چه زمانی دور بوده ای تا آثار و نشانه ها ما را به تو برساند. کور است چشمی که تو را بر خود نگاهبان وحاضر نبیند و زیان بخش است معامله بنده ای که از محبت تو برایش بهره ای مقرر نفرموده باشی.»( [26] )

  «الهی حقّقنی بحقائق اهل القرب و اسلک بی مسالک اهل الجذب. خدایا مرا به حقائق اهل قرب واصل کن و به راه راهپیان جذبه ات رهمنمون باش.»

  «خدایا... این تو هستی که انوار محبت را در دلهای دوستانت افکندی تا تو را شناختند و یکتایت دانستند و این تو هستی که اغیار را از دل های دوستانت زایل کردی تا جز تو کسی را دوست ندارند و به غیر تو پناه نگیرند، تویی مونس و یار آنان هر جا که در تنهایی هستی گرفتار آیند.»( [27] )

  یادکرد این فقرات از دعای عرفه به رغم التزام به گزیده گویی در این نوشتار، بدان جهت است تا مشخص گردد که آموزه های عرفان در مناجات امام(علیه السلام)منعکس شده و عشق و عرفانی که در کربلا نمایان شد به صورت ناگهانی ظاهر نشده است، بلکه در تمام عمر، سرتاسر وجود امام را می سوزانده است.

 

  دوم : تجلی عشق و عرفان در مناجاتهای امام حسین (ع) در روز عاشوراء

  گذشته از دعای عرفه، دعاها و مناجات امام حسین(ع) در کربلا بویژه در روز عاشورا نیز لبالب از عشق و عرفان بی منتهاست. امام پیش از آغاز جنگ این دعا را بر زبان جاری کرد:« اللهم انت ثقتی فی کل کرب و رجائی فی کل شدّه، و أنت لی فی کل امر نزل بی ثقه و عُدّه... ( [28] ) خدایا در هر سختی اعتماد من تویی و در هر دشواری امید من تویی، و در هر کاری که بر من فرود آید اعتماد و سرمایه من تویی.»

  در دو صحنه از رویدادهای تلخ کربلا یکی از زیباترین جملات و زمزمه های عارفانه بر زبان امام(علیه السلام) جاری شد، مضمون آن جمله این است: «چون آن چه بر سر من می آید در مرأی و منظر الهی است بر من آسان است.»

  نخستین صحنه زمانی بود که امام(علیه السلام) در لابلای نبرد به خیام برگشت و فرزند خردسالش عبدالله رضیع ] علی اصغر شیرخوار [ را طلبید تا با او خداحافظی کند و خواهرش زینب آن فرزند را در حالی که چشمانش از شدت تشنگی در حدقه فرو رفته بود، به امام داد. امام حسین(علیه السلام) فرزندش را در دامن خود نشاند و فرمود: چون جدّ تو مصطفی دشمن این مردم است، آنان از رحمت خدا دورند. و چون خواست او را ببوسد، تیر حرمله بن کاهل آمد و بر گلوی علی اصغر نشست. امام(علیه السلام) دست خود را زیر گلوی او گرفت و وقتی دست پر از خون شد آن را به سمت آسمان پرتاب کرد در حالی که می فرمود: « هوّن ما نزل بی انه بعین الله تعالی. »( [29] )

  در دومین برگ کتاب عرفان هنگامی که امام(علیه السلام) به تنهایی به کارزار می پرداخت و هجوم سپاه سنگ دل عراق بر امام سخت شد و تشنگی بر ایشان فشار آورد، تیری بر پیشانی امام(علیه السلام) نشست. پس از بیرون آوردن تیر، خون بر چهره امام جاری شد. امام لختی ایستاد تا شاید استراحتی کرده باشد. در این هنگام مردی پلید سنگی به سوی ایشان پرتاب کرد; سنگ به پیشانی امام(علیه السلام) برخورد کرد و چون خون بر چهره جاری شد امام لباس خود را بالا گرفت تا خون را از چشمانش پاک کند. در این لحظه شخصی دیگر با تیری که سه شعبه داشت قلب امام(علیه السلام) را نشانه گرفت. تیر بر قلب امام (علیه السلام)نشست و فرمود: بسم الله و بالله و علی ملّه رسول الله... آنگاه تیر را از پشت سر خود بیرون کشید و خون همچون ناودان از بدن ایشان جاری می شد. امام(علیه السلام) دست خود را زیر جراحت گرفت و هنگامی که از خون پر شد آن را به سوی آسمان پاشید در حالی که این جمله را ترنّم داشت: « هوّن علی مانزل بی أنه بعین الله. »( [30] )

  این حوادث تلخ پی در پی همچون باران بر سر امام(علیه السلام) فرود آمد و ایشان به جای ناله و شکوا از این مصائب می گفت: چون این تلخی ها در محضر الهی انجام می گیرد بر من آسان است. آیا این جمله بیان گر تبلور عالی ترین درجه عشق و عرفان الهی در قلب امام حسین(علیه السلام) نیست؟! آیا جز این است که اگر عاشقی در حضور معشوق خود و در راه عشق او آلام و سختی های پی در پی را تجربه کند، چون می داند که معشوق او نظاره گر چنین صبر و پایداری است، مصائب بر او آسان می گردد؟! آیا مفهومی جز عشق حقیقی به خداوند می تواند تفسیرگر این جملات و صحنه های شگفت آوری از این دست باشد؟!

  مناجات آخر امام حسین(علیه السلام) که در آستانه شهادت بر زبان ایشان جاری شد نیز عالی ترین نمود عشق و عرفان است.

  این مناجات زمانی بیان شد که زخم های مکرّر بر بدن امام(علیه السلام) وارد آمده و هر کس با هر چیزی که در دست داشت برای تقرب نزد پرچمداران تاریکی بر پیکر امام(علیه السلام) ضربتی وارد می ساخت. هلال بن نافع در توصیف این لحظات چنین می گوید:

  «قسم به خدا هرگز کسی را در حال مرگ و غلتیده در خون، زیباتر و نورانی تر از حسین(علیه السلام) ندیدم. نورانیت چهره و زیبایی هیبت او چنان مرا مشغول خود ساخت که قتل ایشان را از یاد بردم.»( [31] )

  امام حسین(علیه السلام) در آستانه شهادت نیز دست به آسمان دراز کرد و چنین گفت:

  «خدایا! جایگاه تو متعالی و جبروتت عظیم و عقوبتت شدید است و تو بی نیاز از خلقی. کبریائیت گسترده و بر هر چه بخواهی قادری، رحمت تو نزدیک، وعده تو راست، نعمت تو فراوان، امتحان تو نیکوست. هنگام دعا نزدیکی و به آنچه آفریدی محیطی، از آن که به سویت توبه آورد توبه پذیری، بر آن چه اراده کنی توانایی، و آنچه را دنبال کنی دست می یابی و هرگاه سپاست گویند شاکری، هرگاه یادت کنند ذاکری. تو را از سر نیاز می خوانم و از سر فقر به سوی تو روی می آورم و از سر خوف نزدت پناه می گیرم و از سر اندوه ناله می کنم و از سر ضعف و ناتوانی از تو یاری می جویم. و برای کفایت کارم به تو توکل می کنم. خدایا میان ما و این قوم تو داوری کن... خدایا بر حکم تو صبورم، ای پناه کسی که بی پناه است. ای ماندگاری که پایانی ندارد، ای زنده کننده مردگان; ای کسی که گواه اعمال هر انسانی. میان من و اینان داوری کن که تو بهترین داورانی!»( [32] )

  امام(علیه السلام) در آخرین لحظات حیات و در حالی که سراسر در خون خود می غلتد به جای آن که از این همه تنهایی و بی یاری و از دست دادن یاران و فرزندان و رخدادهای تلخ پس از شهادت، ابراز گله و اندوه کند و نزد خدا شکایت برد، با این سخنان خداوند را به صفات کمال وجلال می ستاید و تصریح می کند که خداوند بر کار بندگانش محیط و آگاه و بر انجام هر کاری قادر و تواناست. بنابراین اگر به رغم چنین علم و احاطه ای سکوت کرده از سر مصلحت است. از این رو امام(علیه السلام)در برابر قضای الهی سر تسلیم فرود می آورد و در برابر همه این آلام و دردهای جانکاه صبر و بردباری پیشه می سازد. چنان که پس از شهادت فرزند خردسالش فرمود: « ...الهی ان کنت حبست عنّا النصر فاجعله لما هو خیر منه. خدایا حال که نصرت و یاری را از مابازداشتی آن را وسیله خیر برای ما قرار بده.»( [33] )

  یعنی امام(علیه السلام) می داند خداوند به رغم توان یاری و آگاهی از عمق مصیبت از سرمصلحت از یاری اش باز ایستاده است و چون او خداوند حکیم رازدانی است کاری را بی حکمت و مصلحت انجام نمی دهد، پس سزاوار است بنده عاشق او نیز کارش را به او واگذارد و جز شکر و نیاز سخنی بر زبان جاری نسازد. زیرا آنچه امام(علیه السلام)شاهد آن است به رغم زشتی ظاهری در باطن سراسر زیباست. بدین خاطر است که زینب(علیها السلام) در پاسخ شماتت ابن زیاد که گفته بود، کار خدا را با اهل بیت خود چگونه دیدی؟! فرمود: «ما رأیت الا جمیلاً. جز زیبایی و خوبی چیزی ندیدیم.»( [34] )

  3-3. بازسازی مفهوم رابطه امت با امام

  پیش از نهضت عاشورا ، چگونگی رابطه امت با امام بیشتر از منظر حقوقی و فقهی و تا حدودی اخلاقی مورد توجه قرار داشت. یعنی صحبت از آن بود که بر امام و پیشوای هر امتی انجام مسئولیت‌ها و وظایفی در برابر مردم واجب است ؛ چنان که او بر مردم نیز حقوقی دارد. به عنوان مثال حضرت امیر (ع) دراین‌باره چنین فرموده است:

  « أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً وَ لَکُمْ عَلَیَّ حَقٌّ فَأَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصِیحَهُ لَکُمْ وَ تَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ وَ تَعْلِیمُکُمْ کَیْ لَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِیبُکُمْ کَیْ مَا تَعْلَمُوا وَ أَمَّا حَقِّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَیْعَهِ وَ النَّصِیحَهُ فِی الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِیبِ وَ الْإِجَابَهُ حِینَ أَدْعُوکُمْ وَ الطَّاعَهُ حِینَ آمُرُکُمْ ». [35]

  چنان که از این گفتار پیدا است رابطه امام و امت رابطه حق و تکلیف است. یعنی اگر مردم حقی بر حاکم دارند ، تکلیفی نیز در برابر او برعهده آنان است . چنان که درباره حاکم نیز چنین است که اگر در برابر مردم تکلیفی دارد ، حقوقی نیز بر مردم خواهد داشت.

  پیدا است که چنین تصویری فقهی و حقوقی از رابطه پیشوا با مردم ، با نظر داشت حاکمیت فضای حق و تکلیف بر فضای جامعه پدید می‌آید. یعنی آنجا که مردم به گونه‌ای نسبت به وظایف خود در برابر حاکم اسلامی عمل نمی‌کنند ، یا حاکم اسلامی نسبت به انجام وظایف خود در برابر امت دچار سستی و کوتاهی می‌شود، می‌بایست از زبان فقه و حقوق با آنان سخن گفت، چنان که همین زبان درباره رابطه زناشویی خشک، بی‌روح و فاقد عشق میان زوجین، کارآیی دارد. جالب است که بدانیم فقره مورد استشهاد از گفتار امام علی (ع) بر گرفته از بخشی از خطبه 34 است که برای کوچاندن مردم برای جنگ با مردم شام ایراد شده و چنان که پیش از این اشاره شد ، امام در این خطبه مردم کوفه را به خاطر دنیاپرستی به شدت مورد عتاب و نکوهش قرار داده است. پیدا است که حضرت امیر (ع) به خاطر کوتاهی مردم در برابر وظایف خود از این زبان بهره جسته است. بدون تردید اگر مردم کوفه با امام همراه و همصدا می‌بودند و قدرت آن انسان الاهی را می‌شناختند، امام از رابطه‌ای بس فراتر از مقوله حق و تکلیف با آنان سخن می‌گفت، چنان که امام با یاران همرازش همچون سلمان، عمار یاسر، میثم تمار، کمیل بن زیان، عدی بن حاتم و ... رفتاری از نوع دیگر داشته است.

  در نگریستن در نهضت عاشورا نشان می‌دهد که امام حسین (ع) از زبانی فراتر از عرصه فقه و حقوق یعنی زبان عشق با یارانش به گفتگو می‌پرداخت. باری، رابطه‌ای که میان امام حسین (ع) و یارانش برقرار شد رابطه‌ای از نوع عاشق و معشوق بوده است. به این معنا که یاران امام یعنی همانان که تا پای جان با امام ماندند، با تمام وجود به امام عشق می‌ورزیدند ، امام نیز متقابلا چنین عشقی را به آنان ابراز می‌کرد.

  بر همین اساس ، امام حسین (ع) به جای درخواست وفای به بیعت، اجابت حین درخواست، و اطاعت حین فرمان دادن، افزون بر منزل زباله، در شب عاشورا یارانش را مخاطب ساخته و ضمن اعلان رضایت، از آنان خواست تا اگر مایل‌اند بدون هیچ محذوری راه خود را در پیش گرفته و می‌توانند ایشان را تنها بگذارند.

  یاران امام در شب عاشورا پس از شنیدن این سخنان، یک یک برخاسته و اعلام کردند نه یک جان، بلکه اگر هفتاد جان داشتند، در پای پیشوا و مقتدای خود فدا می‌کنند. صحنه‌های عشق و دلدادگی متقابل میان امام و یاران در روز عاشورا به هنگام شهادت هر یک از یاران امام به صورتی روشن‌تر خودنمایی کرد.

  براساس ارتباط عاشقانه میان امام و امت دیگر سخن از مولی و مولی‌علیه و فرمان از قدرت مافوق نسبت به مادون نیست، بلکه سخن از عشق، شیدایی و دلدادگی است. که در چنین فضایی خدمت امام به امت و کرنش و اطاعت امت در برابر امام مرحله‌‌ای بس فراتر از آنچه در قالب حق و تکلیف تصویر می‌شود ، را در برمی‌گیرد.

  درست به همین جهت است که مفهوم محبت در فرهنگ شیعه مفهومی بس پررنگ‌تر از آنچه در میان اهل سنت شناخته شده، پیدا می‌کند. تا بدانجا به استناد روایات اهل بیت‌(ع) دین چیزی جز حب دانسته نشده است. «هل الدین الا الحب». [36]

  بدین‌ترتیب اهل‌بیت از مردم خواستند که با شناخت عمیق‌تر از آنان و همگرایی با آنان به پایه‌ای برسند که چراغ عشق به ائمه (ع) در دل آنان افروخته شود که بالطبع عشق از سوی امام نسبت آنان را به دنبال خواهد آورد. این فرهنگ در عموم زیارت‌نامه‌های ائمه انعکاس یافته است.

  آنچه امروز در فرهنگ شیعه به عنوان عشق به ائمه (ع) و بویژه عشق به امام حسین (ع) تبلور یافته، نشانه‌ای است از فرهنگ‌سازی عاشورا در تحول رابطه متقابل امام با امت از مرحله حق و تکلیف به مرحله متعالی عشق و دلدادگی . بر این اساس، بسیاری از سنت‌های رایج میان شیعیان برای زنده نگاه‌داشتن فرهنگ عاشورا را می‌بایست از منظر عشق به امام تفسیر نمود.

  سنت‌های عاشورا نمادی از مقوله عشق متقابل امام و امت

  امروزه که فرهنگ و سنت‌های عاشورا در میان شیعیان حضور پر رنگی دارد، نزدیک به چهارده سده از آن حادثه تلخ و جانگداز که به تعبیر روایات بزرگترین مصیبت عالم انسانی است [37] ، می‌گذرد. به استناد منابع و اسناد تاریخی ، بزرگداشت خاطره کربلا و زنده نگاه‌داشتن یاد و خاطره نهضت عاشورا با عشق و شوری هر چه تمام‌تر در آغاز از سوی بازماندگان کاروان امام حسین (ع) و بویژه از سوی، زینب، ام‌کلثوم و نیز امام سجاد (ع)در کوفه، شام و سپس در مدینه دنبال شد. امام سجاد (ع) تا پایان عمر با اشک این خاطره را احیا کرد و امام باقر (ع) افزون بر برنامه‌هایی در طول حیات برای احیاء فرهنگ عاشورا، وصیت نمود که از طرف او همه ساله در منی مراسم سوگواری برای امام حسین (ع) برگزار شود. و از آن پس ائمه (ع) با شروع شدن ماه محرم ، حالت حزن و عزا گرفته و در خانه‌ها یا مجامع عمومی با دعوت از شاعران و مرثیه‌سرایان یاد و خاطره کربلا را زنده نگاه می‌داشتند.

  در این راستا روایات فراوانی از اهل بیت (ع) درباره ثواب عزاداری برای امام حسین (ع) ، ثواب گریستن یا گریاندن یا تباکی [= تظاهر به گریه] بر آن حضرت ، پاداش سرودن شعر برای امام، رفتن به زیارت امام، یا خواندن زیارتنامه یا سلام دادن به ایشان، به پا کردن مجلس عزاداری، جواز بلکه توصیه به استشفاء با تربت امام حسین (ع)، سجده بر تربت امام، برداشتن کام فرزندان با این تربت و ... وارد شده است [38] .

  چنین فرهنگ‌سازی، عشق و علاقه شیعیان به امام حسین (ع) چنان فزونی گرفت که در سخت‌ترین حالات و دوران از احیای فرهنگ عاشورا و ابراز عشق به سالار شهیدان چشم نپوشیدند. بهترین گواه مدعا برخورد بسیار شدید متوکل عباسی و مبارزه مستمر او برای میراندن این فرهنگ و سنت بود. او با بستن آب بر قبر امام حسین (ع) و گماشتن نگاهبانان بر سر راه زایران امام و تهدید به بریدن دست و پای آنان به گمان باطل خویش کوشید تا این فرهنگ را ریشه‌کن کند، اما هرگز به آرزوی خود نرسید و روز به روز بر عشق علاقمندان به امام افزوده شد. این عشق و شیدایی در سده‌های متمادی با فراز و نشیب متعدد دنبال شد تا آن که با حاکمیت آل بویه بر بغداد و فرمان به تعطیلی بازار در روز عاشورا و حضور فعال حکومت در مراسم سوگواری امام حسین (ع) شکل رسمی به خود گرفت و با حاکمیت صفویه در ایران و حمایت همه جانبه آنان از شیعه و فرهنگ شیعی ، فرهنگ و سنت احیای نهضت عاشورا از رنگ و رونق پیش از پیش برخوردار شد.

  واکاوای و ارزش‌گزاری سنت‌های عاشورا

  آنچه امروزه پس از گذشت فراز و نشیب‌های پیشگفته در سنت و فرهنگ شیعیان در برخورد با پدیده‌ عاشورا و بیشتر از هر زمان دیگر در دهه آغازین محرم و بویژه در روز تاسوعا و عاشورا و نیز در اربعین سالار شهیدان، رخ می‌نماید را می‌توان در دو حوزه اصلی مورد ارزیابی قرار داد:

 

  1 . سنت‌های انعکاس یافته در متن روایات؛

  چنان که اشاره شد، سنت گریه بر امام حسین (ع) مرثیه‌سرایی بر آن حضرت، برپایی مجلس عزا و سوگواری برای امام نه تنها در سنت قولی، بلکه در سنت عملی ائمه (ع) مورد تاکید قرار گرفته است. پیدا است که در مشروعیت و هدفمندی این دست از سنت‌ها نمی‌توان تردید کرد.

  درباره این دست از سنت‌ها ممکن است کسی در صدور اصل روایات یا چگونگی و حوزه دلالت آنها تردید کند. به این معنا که ممکن است کسی ادعا کند که گریه بر امام حسین (ع) آن قدر اهمیت ندارد که برای آن بهشت واجب شود. به زعم آنان این دست از روایات را می‌بایست در ردیف روایاتی دانست که حدیث پژوهان گزافه‌گویی و عدم تناسب میان عمل و کیفر و پاداش در آنها را ازنشانه‌های جعلی بودن آنان دانسته‌اند [39] .

  چنان‌که ممکن است کسی مدعی باشد که روایات ناظر به پاداش گریه برای امام حسین (ع) ، ناظر به دوران خاص و برای تشویق مردم به زنده نگاه داشتن خاطره مهم و تاثیرگذار کربلا است. اما در دوران ما که دیگر خطر از میان رفتن یاد و خاطره نهضت عاشورا منتفی است، موضوعی برای این دست از روایات باقی نمی‌ماند. چنان‌که محقق و حدیث پروژه معاصر آقای دکتر بهبودی درباره روایات گریه بر امام حسین (ع) چنین تحلیلی را ارائه کرده است [40] .

  در پاسخ از این دو شبهه باید بگوییم:

  میان گریه بر امام حسین (ع) و وعده ورود به بهشت رابطه گزاف‌گونه برقرار نیست ؛ زیرا

  اولا : روایت بیانگر برقراری رابطه عاطفی و عاشقانه میان امام و امت است که در قالب گریه تبلور یافته است. چه، اگر شخص به مرتبه‌ای از عشق و باورمندی به امامت و شخصیت معنوی و ملکوتی امام حسین (ع) و مظلومیت ایشان و محق بودن در قیام و مبارزه با ستمگران زمان خود نایل نگردد ، هرگز قلب او شکسته نشده و اشک بر چشمانش جاری نخواهد شد. و این همان عشق و محبتی است که براساس مبحث پیشین به عنوان اس و جوهر دین از سوی اهل بیت (ع) مورد تاکید قرار گرفت.

  ثانیا: روایات در مقام بیان این نکته‌اند که گریه به خاطر ایجاد رابطه عشق و محبت به منزله معدات می‌تواند شخص را به بهشت برساند ؛ نه آن که صرف گریه را علت تامه معرفی کرده باشند. و این امر اختصاص به گریه بر امام حسین (ع) ندارد و عموم روایاتی که در آنها انجام یک کار سبب ورود به بهشت اعلام شده ، مشمول این قانون است ؛ یعنی معصوم در مقام تبیین علت ناقصه است . شاهد مدعا آن که در روایات دیگر ترک نماز، ترک زکات، ترک حج، ریا، سمعه و شکر و ...به عنوان موانع ورود به بهشت اعلام شده است. بنابراین وقتی گریه زمینه ساز ورود به بهشت دانسته شده به این معنا است که گریه معد و زمینه ساز ورود به بهشت و یکی از شرایط آن است و در صورتی که سایر شرایط به آن ضمیمه شود و نیز موانع کنار رود ، شخص به بهشت خواهد رفت. اقتضای نگاه فراگیر به روایات که مورد تاکید ائمه (ع) قرار گرفته ، همین نکته است.

  درباره شبهه دوم و انحصار روایات فضایل گریه برای امام حسین (ع) باید بگوییم:

  اولا: با توجیهی که از این روایات ارائه کردیم و تاکید ائمه (ع) بر جایگاه حب در دین، اشکال و دشواری در مدالیل این روایات لازم نمی‌آید تا به چنین توجیه‌های ناصواب نیاز باشد.

  ثانیا: مضامین روایات فضایل گریه بر امام حسین (ع) عام و فراگیر بوده و هیچ نشانه‌ای از اختصاص داشتن آنها به روزگاری خاص به چشم نمی‌خورد. آیا اگر ظاهر روایات آبی ازتخصیص به دوران خاصی باشد، می‌توان از پیش خود آنها را برخلاف ظاهر حمل کرده و مختص دورانی خاص دانست؟!

  ثالثا: اگر این نظریه پذیرفته شود معنای آن این است که گریه برای امام حسین (ع) خود دارای هیچ ارزش و فضیلت ذاتی نبوده و ائمه (ع) صرفا به خاطر زنده نگاه داشتن یاد و خاطره امام حسین (ع) در اذهان مردم، برای گریه چنین پاداش‌هایی را در نظر گرفته و به مردم اعلام کردند! آیا این امر به معنای فریب‌کاری و بازی‌کردن با احساسات و عواطف مردم نیست؟!

  براستی اگر کاری فی حد ذاته هیچ ارزشی نداشته باشد، چگونه می‌توان تصور کرد که امام معصوم (ع) بدان فرمان داده است؟!

  آیا با چنین ادعاهایی دیگر می‌توان به سایر فرامین پیشوایان دینی تن داد و از مردم خواست تا بدانها گردن نهند؟!

  2. سنت‌های انعکاس نیافته در متن روایات، (سنت‌های نوپیدا)

  یعنی بخشی از سنت‌های و شعائری که درباره عاشورا میان مردم رایج شده در روایات اهل بیت (ع) و به عنوان رفتارهای موردنظر و تایید شده اهل بیت (ع) انعکاس نیافته است. نظیر لباس سیاه پوشیدن در مراسم عزاداری امام حسین، زنجیرزنی، و ... این دست ازسنت‌ها خود به دو دسته : سنت‌های مباح و سنت های غیرمباح قابل تقسیم‌اند که مختصرا به توضیح آنها می‌پردازیم.

  1-2 . سنت‌های نوپیدای مباح

  مقصود ما از اباحه، مفهومی دربرابر حرام و شامل مباح و مکروه است. یعنی آن دسته ازسنت‌های عاشورا که در فرهنگ مردم رسوخ یافته و دارای دو ویژگی‌اند: 1. نوپیدایند، به این معنا که در سنت قولی و عملی ائمه (ع) نشانه‌ای از آنها یافت نمی‌شود . 2. به رغم نوپیدا بودن هیچ یک از عناوین حرام شرعی بر آنها منطبق نیست.

  پوشیدن لباس سیاه [= به رغم مکروه بودن] ، با دست بر سر و سینه کوبیدن، زنجیر زدن، استفاده از پرده، علم و کتل ، از نمونه‌های این دست از سنت‌های عاشورا به شمار می‌روند. برخی از اندیش‌وران بر این باورند که این سنت‌ها در دوران صفویه و با الهام از مراسم مسیحیان در مراسم سوگواری در رثای به صلیب‌ کشیدن عیسی (ع) وارد فرهنگ تشیع شده است.

  با صرف‌نظر از خاستگاه این سنت‌ها ، انجام این دست از سنت‌ها در مراسم سوگواری امام حسین (ع) مادامی که به نیت و نگاه شرعی بودن انجام نگیرد و عناوینی همچون تشبه به کافران یا مشرکان یا ایذای نفس بر آنها صادق نباشد _ که ظاهرا عدم صدق این عناوین قابل دفاع است _ دلیلی بر حرمت و ممنوعیت آنها وجود ندارد.

  2-2 . سنت‌های نوپیدای غیرمباح

  برخی از سنت‌های رائج یا غیررائج در عزاداری امام حسین (ع) در عین نوپدید بودن و عدم انعکاس در سنت قولی و عملی پیشوایان دینی با سایر آموزه‌های دینی دچار چالش بوده و دلایل روشنی بر حرمت آنها وجود دارد. در این گونه موارد درباره حرام شمردن و لزوم مبارزه با آنها نباید تردیدی روا داشت. براین موارد باید آن دسته از سنت ها که حکم آنها میان فقها مورد اختلاف است را باید افزود .

  برخی از سنت‌های نوپیدای غیرمباح یا مورد اختلاف میان فقها در باره اباحه یا حرمت آنها در زمینه عاشورا بدین قرار است: همراه ساختن مرثیه‌سرایی بر امام حسین (ع) با غنای حرام [= غنای آوازی] یا استفاده از آلات موسیقی و همراه ساختن مرثیه‌سرایی با موسیقی از نوع حرام [= غنای ابزاری]؛ لخت‌شدن [ = کندن پیراهن که در میان برخی از هیات عزاداری متداول است ] به هنگام سینه‌زدن دربرابر نا محرمان یا مواردی که زمینه لغزش‌ را فراهم می‌سازد؛ استفاده از زنجیرهای سنگین با کوبیدن یا آویختن آنها بر بدن که استعمال آنها با با زخم و خونین شدن پشت یا سینه همراه است؛ زخم‌کردن صورت با کشیدن آن بر روی زمین که در میان شماری از گروه‌های عزاداری رایج است، قمه‌زنی که از بارزترین مصادیق خود ایذایی است و متاسفانه به رغم مخالف‌های فقها، هم چنان آشکار و پنهان میان شماری از سوگواران رائج است .

  عالمان و فقیهان شیعه عموم این دست از سنت‌ها را نامشروع دانسته و پیوسته مردم را به ترک آنها فراخوانده‌اند. بویژه آن‌که دشمنان مکتب اهل بیت (ع) با بزرگ‌نمایی آنها در نگاه جهانیان ، درصدد مشوه ساختن چهره اهل بیت و شیعیان برآمده و با انعکاس تصاویر یا فیلم ‌هایی از این صحنه‌ها اهداف شوم خود را دنبال می‌کنند.

  به هر روی، آنان خوب می‌دانند که در چنین مواردی عالمان دینی به وظیفه خود عمل کرده‌اند و این تنها اختصاص به تشیع ندارد که شماری از جاهلان هماره به تن ندادن به راهنمایی عالمان دینی، بر رفتار نامطلوب خود با ادعای عشق به دین تاکید می‌ورزند.

  البته به این دست از علاقمندان امام حسین (ع) که سنت‌های نامشروع عاشورایی خود را ناشی از عشق و شیدایی خود به امام حسین (ع) می دانند ، باید این نکته را گوشزد کرد که عشق تنها در صورتی قابل دفاع و توجیه است که با شرع یا عقل هماهنگ باشد. و در صورتی که شرع یا عقل رفتاری با ادعای عاشقانه بودن را تخطئه کنند، به یقین در عاشقانه بودن آن رفتار باید تردید کرد . چه ، شرع یا عقل هرگز با عشق حقیقی ستیز نداشته و ندارند. امید آن که تمام سنت‌های عاشورایی در عین همراه بودن با عشق و شیدایی به امام حسین (ع) و یاران مظلومش ، هماره با شرع و عقل نیز هماهنگ گردد.

 

  ختامه مسک

  

  

  

  

  کتابنامه

 

  نهج البلاغه

  1. ائمّتنا، علی محمد علی دخیّل، چاپ ششم، بیروت، دارالمرتضی، 1402.

  2. الاحکام السلطانیه ، علی بن محمد ماوردی ، بیروت ، دار الکتاب العربی ، 1420 ق .

  3. احیاء علوم الدین ، ابو حامد غزالی ، حلب ، دار الوعی ، 1419 .

  4. الاربعین ، شیخ شمس الدین ماحوزی ، قم ، امیر ، 1427 .

  5. الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، شیخ مفید، مؤسسه آل البیت (علیه السلام) ، 1413.

  6. اعیان الشیعه ، سید محسن جبل عاملی ، بیروت ، دار التعارف للمطبوعات ، بی تا .

  7. اقبال الاعمال، علی بن موسی سید بن طاووس، تحقیق: جواد قیومی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1416.

  8. امامان شیعه و جنبشهای مکتبی ، محمد تقی مدرسی ، ترجمه حمید رضا آژیر ، مشهد ، بنیاد پژوهش های اسلامی ، 1367.

  9. بحار الانوارالجامعه لدرر اخبارالائمه الابرار ، مجلسی، محمد باقر، بیروت، مؤسّسه الوفاء، 1403.

  10. تفصیل وسائل الشیعه الی مسائل الشریعه، محمد بن حسن شیخ حرّ عاملی، چاپ ششم، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1367.

  11. الجامع الصحیح، (صحیح بخاری)، محمد بن اسماعیل بخاری، بیروت، دارالفکر، 1401.

  12. جواهر التاریخ ، شیخ علی کورانی ، بی جا ، بی تا .

  13. حیاه الامام الحسین (علیه السلام) دراسه و تحلیل، باقر شریف قرشی، نجف، الادب، 1394

  14. دلایل الصدق ، شیخ محمد حسن مظفر ، قاهره ، دار العلم ، 1369 ق .

  15. رجال الحدیث و تفصیل طبقات الروات ، سید ابو القاسم خویی ، بی جا ، بی تا .

  16. السنن ، ترمذی، محمد‌بن عیسی، بیروت، دارالفکر، 1403.

  17. سنن ابن ماجه ، محمد بن یزید قزوینی ، بیروت ، دار الفکر ، بی تا .

  18. سنن ابی داود ، سلیمان بن اشعث سجستانی ، بیروت ، دار الفکر ، 1410 .

  19. صحیح مسلم، مسلم بن حجّاج نیشابوری، بیروت، دارالفکر، بی تا.

  20. العوالم، (الامام الحسین (علیه السلام) )، شیخ عبدالله بحرانی، تحقیق: 46. مدرسه الامام المهدی (علیه السلام) ، قم، مدرسه امام مهدی (علیه السلام) ،بی تا.

  21. الغدیر فی الکتاب و السنّه وا لتاریخ، علامه عبدالحسین امینی، بیروت، دارالکتاب العربی، 1379.

  22. فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ابن حجر عسقلانی، بیروت، داراکتب العلمیه،1413.

  23. قرآن و سکولاریسم ، محمد حسن قدر دان قراملکی ، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ، 1384.

  24. کافی، محمد بن یعقوب کلینی، تحقیق: علی اکبر غفاری، چاپ سوم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388.

  25. مثیر الاحزان، ابن نما حلی، نجف، المطبعه الحیدریه، 1369.

  26. مسند احمدبن حنبل، امام احمد بن حنبل، بیروت، دارصادر، بی تا.

  27. مصاحبه با علامه حسن زاده آملی، فصلنامه حوزه، دفتر تبلیغات اسلامی، شماره 22.

  28. مصباح المتهجّد، شیخ طوسی، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه، 1411.

  29. معالم المدرستین، علامه سید مرتضی عسکری، بیروت، مؤسسه النعمان، 1410.

  30. معاویه و تاریخ، محمد بن عقیل علوی حضرمی، ترجمه و پاورقی: عطاردی، چاپ دوم، تهران، انتشارات ناصرخسرو، 1364.

  31. مفاتیح الجنان، ترجمه: الهی قمشه ای، تهران، انتشارات اسوه، بی تا.

  32. الملل و النحل ، محمد بن عبد الکریم شهرستانی ، بیروت ، دار الفکر ، 1367 ق .

  33. موسوعه کلمات الامام الحسین (علیه السلام) ، مرکز تحقیقات باقرالعلوم، زیر نظر: شریفی، چاپ سوم، قم، دارالمعروف، 1416.

  34. نور العین فی مشهد الحسین (علیه السلام) ، ابواسحق اسفراینی، تونس، المنار، بی تا.



  [1] ـ صحیح مسلم ، ج 6 ، ص 20 .

  [2] ـ سنن ابن ماجه ، ج 2 ، ص 18 .

  [3] ـ سنن ابی داود ، ج 3 ، ص 18 .

  [4] ـ سنن ترمذی ، ج 3 ، ص 330 ; صحیح مسلم ، ج 6 ، ص 19 . برای آگاهی از نقد این روایات نک : معالم المدرستین ، ج 2 ص 370 ـ 369 .

  [5] . یزید در حضور اسرای کربلا به شعر ابن زبعری استناد کرد که در یک بیت آن چنین آمده است : لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل . حیاه الامام الحسین (ع) ، ج2، ص 187.

  [6] . برای تفصیل بیشتر ر.ک : امامان شیعه و جنبشهای مکتبی ، فصل دوم و سوم ، ص 45-178 ؛ جواهر التاریخ ، ج3 ، ص 417- 478 .

  [7] . گفتار او چنین است : « الخلاف الخامس فی الامامه : و اعظم خلاف بین الامه خلاف الامامه اذ ما سل سیف فی الاسلام علی قاعده دینیه مثل ما سل علی الامامه فی کل زمان » الملل و النحل ، ج 1 ، ص 16.

  [8] . ر. ک : الاحکام السلطانیه ، ص 34. پاورقی « ومن غلبهم بالسیف حتی صار خلیفه و سمی امیر المومنین فدفع الصدقات الیه جایز برا کان او فاجرا ».

  [9] . همان ، ص 30 .

  [10] . برای تفصیل بیشتر در این باره ر.ک : معالم المدرستین ، ج1، ص 113- 137 ، ج2 ، ص 67 -290 .

  [11] . گفتار آن حضرت در این باره چنین است : « الی ان قام ثالث القوم نافجا حضنیه بین نثیله و معتلفه و قام معه بنو ابیه یخضمون مال الله خضمه الابل نبته الربیع » نهج البلاغه ، خطبه 3 ( خطبه شقشقیه )

  [12] . امام در باره معاویه چنین فرمود : « و ساجهد فی ان اطهر الارض من هذا الشخص المعکوس و الجسم المرکوس حتی تخرج المدره من بین حب الحصید » نهج البلاغه ، نامه 45 . برای آشنایی بیشتر با شخصیت معاویه ر.ک : معاویه و تاریخ ، محمد بن عقیل علوی .

  [13] . برای تفصیل بیشتر ر.ک : دلایل الصدق ، ج3، در این جلد مطاعن خلفا و معاویه آمده است .

  [14] . غزالی در این باره چنین آورده است : « وعلی الجمله ففی لعن الأشخاص خطر فلیجتنب ، ولا خطر فی السکوت عن لعن إبلیس مثلا فضلا عن غیره ، فإن قیل : هل یجوز لعن یزید لأنه قاتل الحسین أو أمره به ؟ قلنا : هذا لم یثبت أصلا ، فلا یجوز أن یقال : إنه قتله ، أو أمر به ما لم یثبت فضلا عن اللعنه ، لأنه لا تجوز نسبه مسلم إلی کبیره من غیر تحقیق ثم ذکر أحادیث فی النهی عن لعن الأموات فقال : فإن قیل : فهل یجوز أن یقال : قاتل الحسین لعنه الله ، أو الآمر بقتله لعنه الله ؟ قلنا : الصواب أن یقال : قاتل الحسین إن مات قبل التوبه لعنه الله لأنه یحتمل أن یموت بعد التوبه ، فإن وحشیا قاتل حمزه عم رسول الله صلی الله علیه وسلم قتله وهو کافر ، ثم تاب عن الکفر والقتل جمیعا ، ولا یجوز أن یلعن والقتل کبیره ، ولا تنتهی إلی رتبه الکفر ، فإذا لم یقید بالتوبه وأطلق کان فیه خطر ، ولیس فی السکوت خطر فهو أولی ». احیا علوم الدین ، ج3 ، ص 121. و نیز ر. : ک : الغدیر ، ج11، ص 165-166.

  [15] . تفتازانی در کتاب شرح العقاید در این باره چنین آورده است : « لم ینقل عن السلف المجتهدین والعلماء الصالحین جواز اللعن علی معاویه واخوانه ، لأن غایه أمرهم البغی والخروج علی الإمام العادل ، و هو لا یوجب اللعن . وإنما اختلفوا فی یزید بن معاویه ، حتی ذکر فی الخلاصه وغیره أنه لا ینبغی- -- اللعن علیه ولا علی الحجاج ، لأن النبی ( صلی الله علیه وآله ) نهی عن لعن المصلین ، ومن کان من أهل القبله ، وما نقل من لعن النبی ( صلی الله علیه وآله ) لبعض من أهل القبله ، فلما أنه یعلم من أحوال الناس ما لا یعلمه غیره . وبعضهم أطلق اللعن علیه لما أنه کفر حین أمر بقتل الحسین ( علیه السلام ) ، واتفقوا علی جواز اللعن علی من قتله أو أمر به أو أجازه ورضی به . والحق أن رضا یزید بقتل الحسین ( علیه السلام ) ، واستبشاره بذلک ، وإهانته أهل بیت النبی ما تواتر معناه ، وإن کان تفاصیله آحاد ، فنحن لا نتوقف فی شأنه ، بل فی ایمانه ، لعنه الله علیه وعلی أنصاره وأعوانه » به نقل از کتاب الاربعین ، ص 101 .

  [16] . عن جابر بن سمره قال: سمعت النبی(صلی الله علیه وآله) یقول: «ألا إنّ الإسلام لا یزال عزیزاً إلی اثنی عشر خلیفه»، ثم قال کلمه لم أفهمها. فقلت لأبی: ما قال؟ قال: «کلّهم من قریش». جابر بن سمره می گوید: از پیامبر (صلی الله علیه وآله) شنیدم که فرمود: «بدانید اسلام هماره سرافراز خواهد بود تا زمانی که دوازده جانشین باشد». آنگاه کلمه ای فرمود که من نفهمیدم و به پدرم گفتم: چه فرمود؟ گفت: پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: «همه آنان از قریش اند». این روایت در بسیاری از منابع اهل سنت آمده است و از دیدگاه هر محقّق منصفی جز بر ائمه (علیهم السلام) قابل انطباق نیست. برای تفصیل بیشتر ر.ک: صحیح بخاری، ج 8، ص 127; صحیح مسلم، ج 6، ص 403، مسلم این روایت را با شش طریق آورده است; مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 87 ـ 108. در این کتاب طرق و مضامین مختلف این حدیث به طور مفصل آمده است.

  [17] . برای آگاهی از توجیهات عالمان اهل سنت درباره این حدیث ر.ک: فتح الباری، ج 13، ص 181 ـ 186؛ شرح مسلم، (نووی) ج 12، ص 201 ـ 203 ؛ أئمتنا، ج 1، ص 15 - 28

 

  [18] . برای تفصیل بیشتر در این باره ر.ک : قرآن و سکولاریسم ، ص 165- 226 .

  [19] . کافی ، ج 2 ، ص 131 « باب ذم الدنیا و الزهد فیها »

  [20] . به عنوان نمونه امام در جایی کوفیان را این چنین مورد عتاب قرار داده است : « أف لکم لقد سئمت عتابکم . أرضیتم بالحیاه الدنیا من الآخره عوضا . وبالذل من العز خلفا . إذا دعوتکم إلی جهاد عدوکم دارت أعینکم کأنکم من الموت فی غمره و من الذهول فی سکره یرتج علیکم حواری فتعمهون فکأن قلوبکم مألوسه فأنتم لا تعقلون . ما أنتم لی بثقه سجیس اللیالی و ما أنتم برکن یمال بکم ولا زوافر عز یفتقر إلیکم ما أنتم إلا کإبل ضل رعاتها . فکلما جمعت من جانب انتشرت من آخر . لبئس لعمر الله سعر نار الحرب أنتم تکادون ولا تکیدون . وتنقص أطرافکم فلا تمتعضون لا ینام عنکم وأنتم فی غفله ساهون. » نهج البلاغه ، خطبه 34 .

 

  [21] . معالم المدرستین ، ج 3 ، ص 61 ؛ موسوعه کلمات الامام الحسین ، ص 397 .

  [22] . گفتار سید رضی در این باره چنین است : « ومن عجائبه علیه السلام التی إنفرد بها وأمن المشارکه فیها أن کلامه علیه السلام الوارد فی الزهد والموعظ والتذکیر والزواجر إذا تأمله المتأمل وفکر فیه المتفکر وخلع من قلبه أنه کلام مثله ممن عظم قدره ونفذ أمره وأحاط بالرقاب ملکه لم یعترضه الشک فی أنه من کلام من لا حفظ له فی الزهاده ولا شغل له بغیر العباده ، وقد قبع فی کسر بیت أو انقطع فی سفح جبل . لا یسمع إلا حسه ولا یری إلا نفسه ولا یکاد یوقن بأنه کلام من یتغمس فی الحرب مصلتا سیفه فیقطع الرقاب ویجدل الأبطال ویعود به ینطف دما ویقطر مهجا ، وهو مع تلک الحال زاهد الزهاد وبدل الأبدال . وهذه من فضائله العجیبه وخصائصه اللطیفه التی جمع بها بین الأضداد ، وألف بین الأشتات». نهج البلاغه ، مقدمه .

  [23] . برای آگاهی بیشتر درباره وی ر.ک: معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 174؛ اعیان الشیعه، ج 6، ص 454-457. زمخشری این چنین نقل کرده است: «لما جاءه خبر قتل الحسین (ع) قال الناس الآن یتکلم الربیع فلم یزد علی قوله آه أو قد فعلوا...» همان، ص 456.

 

  [24] . مفاتیح الجنان ، ص 270 .

  [25] . همان ، ص 271 .

  [26] - «الهی تردّدی فی الآثار یوجب بعد المزار فاجمعنی علیک بخدمه توصلنی الیک. کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک أیکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک، متی بعدت حتی تحتاج الی دلیل یدلّ الیک و متی بعدت حتی تکون الآثار هی التی توصل الیک. عمیت عین لا تراک علیها رقیباً و خسرت صفقه عبد لم تجعل له من حبّک نصیباً» بحار الانوار، ج 95، ص 224 - 227، کلمات الامام الحسین(علیه السلام)، ص 803 - 805.

  [27] - «الهی... انت الذی اشرقت الانوار فی قلوب اولیائک حتی عرفوک و وحّدوک و انت الذی أزلت الاغیار عن قلوب احبائک حتی لم یحبوا سواک و لم یلجئوا الی غیرک، انت المونس لهم حیث أوحشتهم العوالم.» همان. علاّمه مجلسی معتقد است در بلدالامین کفعمی و مصباح الزائر ابن طاووس و نیز نسخه های قدیم اقبال الاعمال این بخش اخیر دعای عرفه از «الهی انا الفقیر فی غنای» نیامده است. و از آن جا که با سیاق بخش نخست دعای عرفه نمی سازد، احتمالاً توسط برخی از مشایخ صوفیه اضافه شده و سید بن طاووس اشتباهاً آن را به عنوان دعای عرفه نقل کرده است. نک: بحارالانوار، ج 95، ص 227. آیه الله حسن زاده آملی این دیدگاه را نقد کرده است. نک: فصلنامه حوزه، شماره 22، ص 25.

  [28] - الارشاد، ج 2، ص 96; بحار الانوار، ج 45، ص 4.

  [29] - کلمات الامام الحسین(علیه السلام)، ص 477; حیاه الامام الحسین(علیه السلام)، ج1، ص 8.

  [30] - ائمتنا، ج1، ص 241.

  [31] - همان، ص 243; نورالعین فی مشهد الحسین(علیه السلام)، ص 51.

  [32] - مصباح المتهجد، ص 827; المزار، ص 399; کلمات الامام الحسین(علیه السلام)، ص 509.

  [33] - کلمات الامام الحسین(علیه السلام)، ص 477.

  [34] - مثیر الاحزان، ص 71; بحار الانوار، ج 45، ص 116; العوالم، الامام الحسین(علیه السلام)، ص 383 .

  [35] . نهج البلاغه ، خطبه 34.

  [36] . بحار الانوار ، ج 66 ، ص 237 .

  [37] . وسایل الشیعه ، ج 14 ، ص 506 .

  [38] . علامه مجلسی در جلد 44 بحار الانوار باب سی و چهارم بخشی از این روایات را آورده است .

  [39] . علامه مجلسی روایاتی را در نکوهش منکران ثواب گریه بر امام حسین (ع) آورده است . ر.ک : بحار الانوار ، ج 44 ، ص 293-297.

  [40] . ر. ک : همان ، ص 93-95 . ( پاورقی)

دفعات مشاهده: 5627 بار   |   دفعات چاپ: 1835 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 141 بار   |   0 نظر

کد امنیتی را در کادر بنویسید >
   
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان
Department of Islamic Studies
«بجز از حشق که ابزار سرافرازی بود ‌آزمودیم همه کار جهان بازی بود.»
Persian site map - English site map - Created in 0.24 seconds with 1007 queries by yektaweb 3501