[صفحه اصلی ]   [ English ]  
بخش‌های اصلی
درباره گروه معارف::
معرفی افراد::
امورپ‍ژوهش::
کتابخانه گروه::
امورآموزشی::
اخبار::
آلبوم تصویری::
پایگاه های مفید::
مقالات درس اخلاق اسلامی::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
نظرسنجی
لطفا نظرتان را درخصوص سایت گروه معارف بیان فرمایید.
عالی
خوب
متوسط
ضعیف
   
..
rss

AWT IMAGE

..
جزوات درسی
..
:: رازجاودانگی قرآن ::

  

  

  

  

  

  

  

  

  

  قرآن کتاب شور و شیدایی

 

 

 

  

  

  

  

  علی نصیری

  

  

  

  بسم الله الرحمن الرحیم

  مقدمه

  قرآن کتاب آسمانی و معجزه جاوید پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) است که 6236 آیه را در قالب 114 سوره بلند و کوتاه ودر حدود 600 صفحه منعکس ساخته است. در نگاه نخستین و برای کسی که با عمق و عظمت این کتاب آشنا نباشد برخورد با چنین کتابی پدیده ای کاملا عادی و طبیعی تلقی خواهد شد ؛ زیرا :

  اولا: حجم کتاب بسان شماری از کتب همچون تلموده تاریخ ویل دورانت، فرهنگ دهخدا به دهها جلد نمی رسد که از نظر حجم و اندازه چشم انسان را خیر سازد. و به پدیده آورنده آن دست مریزا بگوید که چه عمری را به پای فراهم آوردن آن ریخته است! بلکه کتابی است در حجم معمولی که بسان ظاهر آن میلیون ها جلد در کتابخانه های دنیا یا تنها در کتابخانه کنگره ملی آمریکا که حاوی بیش از ده میلیون کتاب است، وجود دارد.

  ثانیاً: زبان آن زبان ناشناخته انسان های ماقبل تاریخ یا زبان فلسفی، عرفانی یا علمی پیچیده نیست که بازخوانی آن جز برای شماری اندک از باستان شناسان یا صاحب نظران و آشنایان به مبانی فلسفه، عرفان، ریاضیات، فیزیک یا شیمی قابل فهم باشد. زبان آن زبان عربی آن هم از نوع سای آن است که از شناخته ترین واژه ها، ترکیب ها، اشعارها و تشبیهات استفاده کرده است. [1]

  ثالثاً: محتوای آن نیز بسان فیزیک کوانتوم یا نظریه نسبیت انیشتاین یا مابعدالطبیه فارابی نیست که از در دسترس عموم مردم بدور باشد و بخاطر پیچیده بودن این مباحث و دور از دسترس بودن آنها شگفتی، اعجاب و عظمت را به دنبال آورد.

  رابعاً: قرآن کتاب سحر، جادو و شعبده نیست که کسی با خواندن و فراگرفتن آن کارهایی از نوع کارهای ساحران و جادوگران انجام دهد تا از این رهگذر چشم جهانیان را از شگفتی و عظمت برسازد.

  با این حال هر کس که در نگاه نخستین و نگرش ظاهری به قرآن آن را کتابی معمولی و عادی قلمداد می کند، پس از مطالعه و درنگی اندک در می یابد که این کتاب از نوع و مقوله کتاب های شناخته شده بشری نیست و به هیچ وجه نمی توان آن را با هیچ کتاب بشری مقایسه کرد . او ناخود آگاه در کمند جاذبه بی مثال این کتاب اسیر و شیدا می شود به گونه ای که نمی تواند براحتی خود را از این عشق و شیدایی آزاد سازد . باری ، این مدعا شعار نیست ؛ چه افزون بر آن که در تاریخ صدر اسلام بارها داستان این شیدایی ها را خوانده ایم ، در روزگار ما خود شاهد بوده و هستیم که چگونه امثال اداواردو آنیلی ها _ که به اقتضای مقتضیات محیط و تبلیغات جهان غرب علیه اسلام و قرآن ذهن شان انباشته از شبهات است _ با مطالعه اتفاقی تنها یک صفحه از قرآن یک سره به آن دل باختند و آن چنان در این دلدادگی و شیدایی صادق و پابر جا ماندند که جان خود را در این راه قربانی کردند .

  نگارنده در این مقاله به دنبال پاسخ به این پرسش است که چه رازی در قرآن وجود دارد که این چنین دل ها را شیدا وا واله خود می سازد . برای دست یافتن به این پاسخ ، شماری از حقایق شگفت آور قرآن در این نوشتار مورد بررسی قرار گرفته است .

  

  ویژگی های قرآن

  1. نگار به مکتب نرفته و عرضه کتابی بی همتا

  به اذعان تمام مورخان دوست و دشن آورنده این کتاب آسمانی، پیش و پس از نزول آن در هیچ مدرسه و مکتبی برای درس خواندن حضور نیافت و حتی یک مساحت زانوی تعلم بر زمین نفرسود، و به قول حافظ:

  نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت *** به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد

  اما کتابی را به جهانیان عرضه کرد که در تما مابعاد هستی شناسی به معنای عام آن بالاترین، برترین، کامل ترین، جامع ترین، بی عیب ترین آموزه ها را عرضه کرده است. آموزه های قرآن در عرصه هایی همچون خداشناسی، هستی شناسی، انسان شناسی، معادشناسی و... بسی حیرت آورند.

  1 ـ 1. تصویر چشم نواز خداوند در آیینه قرآن

  تصویری که قرآن از خداوند ساخته چنان زیبا، دلنشین و عقل پسند است که انسان نه یک دل بلکه هزار دل بدان می بازد و نظر بازان چنان در نظر بازی و تماشای آن چهره دل انگیز حیران و سرگردان اند که فقط عشق از حیرانی آنان با خبراند. باری، به قول حافظ شیرین سخن:

  در نظر بازی ما بیخبران حیرانند *** من چنینم که نمدم دگرایشان دانند

  عاقلان نقطه پرکار و جودند ولی *** عشق داند که در این دایره سرگردانند

  جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست *** ماه و خورشید همین آینه می گردانند

  خدایی که مستجمع تمام صفات جلال و جمال است. هیچ نقص و عیبی در او راه نداشته، یگانه و یکتا و بی همتاست. بر همه خلایق، مکان هاو زمان ها محیط و آگاه، و در عین حال از تمام شائبه های مکانی و زمانی مبّراست. حیّ و قیوم است که هیچگاه خواب و نیم خوابی در وجود او راه ندارد. [2] به رغم قدرت و قهاریت هیچگاه با خشم با بندگان خود معامله نمی کند و رحمت او بر بندگان چنان سایه افکن است [3] که سرآغاز تمام فصول گفتار خود در قرآن را با عبارت شیرین، روح نواز و امیدآفرین «بسم الله الرحمن الرحیم» آغازیده است. دست او به کس کج اندیشان هماره برای خیررسانی گشاده است [4] و قلم او آن گونه که جاهلان می اندیشند در ازل خشک نشده، بکله پیوسته فعال و پویاست. [5] خدایی که نعمت ها و فضل او به جهانیان بی شمار [6] و گنج هایش بی پایان است [7] چنان از شوائب جسم و جسانیات مبراست که نه تنها چشم بی مقدار بلکه اندیشه و وهم اندیشه های دور پرواز به قله فرازمند او راهی ندارند. [8]

  2 ـ 1. قرآن کتاب هستی نما

  با آورنده این کتاب آسمانی که نه کتاب خواند و نه خط نوشت و نه تورات خواند و نه انجیل از کجا می دانست که در عالم ملکوت و لاهوت فرشتگان بی شمار الهی [9] کهبرخی از آنها مقامی برتر و فرماندهی دارند با اذن الهی تدبیر عالم را بر عهده دارند؟ [10] او از کجا با خبر شد که هفت آسمان همچون سقفی محکم بر بالای سرما برافراشته شده است؟ [11]

  براستی رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) در سده هفتم میلادی و هزارسال پیش از عصر نوزایی و کشف شماری از اسرار طبیعت چگونه خبر آورد که کرات و سیارات و حتی ستاره ها در چرخه و فلکی خاص در گردش اند؟ [12] و زمین بسان گهواره ای مهربان [13] در عین حرکت ساکنان خود را از اضطراب و تکان های بی امان ایمنی داده است. [14]

  و آسمان براساس قانون جاذبه استوار است. [15] و نه تنها انسان ها و حیوانات، بلکه نباتات و حتی جمادات و تمام اشیا و اجزای هستی به صورت زوج یعنی نر و ماده یا مثبت و منفی آفریده شد. [16] و نظام کیهانی از توده عظیم گازی آفریده شده [17] و سیر افرینش آسمانها و زمین به تدریج در ادوار مختلف بوده است. [18]

  این دستاوردها که امروزه براحتی در دسترس ما قراردارد حاصل هزار سال اندیشه و ژرف کاوی مستمر بشریت است که گاه برای اثبات برخی از آنها بزرگانی همچون گالیله به میز محاکمه کشیده شد. و برخی در آتش جهل ارباب کلیسا زنده زنده سوخته اند. آیا حق نداریم بپرسیم ای پیامبر ای حامل این کتاب جانت با کدام آسمان فراتر از هر زمان و مکان پیوند خورد که این چنین مرزهای هزار ساله زمان و مکان را در می نوردی و هنوز حرف هایی ناگشوده مادی که باید هزار سال هایی از کاروان عمر بشری بگذرد تا اسرار آن بازگشوده شود. چنان که قرآن از شعور حیوانات [19] و در مرحله ای فراتر از عور و درک اجزای هستی سخن [20] به میان آوره که افق های آن بریا بشر امروز ناشناخته است.

  بدین جهت است که همگان بر تاثیرگذاری بی همتای قرآن بر روح و روان بشری اذعان دارند پرفسور مونت گمری وات اسلام شناس اسکاتلندی در این باره چنین می گوید: «نادراند کتاب هایی که تاثیر و نفوذ ژرف تر و گسترده تری از قرآن بر روح و روان بشری باقی گذاشته باشند.» [21]

  3 ـ 1. قرآن کتابی فراتر از تاریخ

  باری، چنین انسان مکتب نرفته ای پردهاز اسرار زندگی دیروز، امروز و فردای انسان ها برگرفه است او چگونه با خبر است که خداوند هزاران سال پیش تر از او اراده کرد که در زمین جانشین قرار دهد و فرشتگان را به سجده بر آدم واداشت و شیطان از درگاه حق رانده شد. [22] او خود چنان که قرآن بارها تذکر داده است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در هیچیک از ماجراهای ناظر به پیامبران و امت های گذشته حضور نداشته است [23] با این حال چگونه این قدر دقیق از این رخدادها گزارش می دهد. گزارش هایی که برخی از آنها حتی در تورات نیاورده است. نظری شمار اصحاب کهف، [24] چگونگی غار آنها، [25] آزمایش داوود. [26]

  4 ـ 1. قرآن کتاب انسان شناسی

  وقتی از انسان، حیات کنونی، چگونگی تکون نطقه و مراحل جنین او، شگفتی های آفرینش مادی و روحی و.. سخن می گوید از هر اندیشه ری که در تشریح و آناتومی انساها کار کرده یا هر روانکاوی که با ابزارها و شیوه های مختلف پرده از اسرار روان اسنان برگرفته هزاران فرسنگ پیشگام تو، و سرآمدتر است.

  او که دستگاه های پیشرفته امروزین و اشعه های مادون قمرز، ماورای بنفش، گاما، ایکس و.. را در اختیار نداشت چگونه خبر داد که رحم مادر سه پرده [27] دارد و جنین مراحل از نطفه، علقه، مضفه، لحم و عظام و سپس دمیدن روح را طی می کند [28] و گزارش می دهد که چهره میلیاردها انسان و سرانگشتان آنان، [29] نی گویش و آروارهای آنان متفاوت است. [30]

  رخنه های شیطانی جان انسان، گفتگو و نجوای درونی انسان ها و آنچه که آدمیان در سویدای جانشان پنهان کرده اند از کجا می شناسد. وجود سرشت شتاب آمیزی، [31] ستیزگری، حرص و آز خواهی، [32] جهل و ستمگری [33] انسان ها در کدام مکتب فلسفی و انسان شناسی حقیقت نما فراگرفته است.

  

  

  5 ـ 1. قرآن کتب آینده نما

  قرآن در کنار همه آموزه های بلند خود از رخدادهایی در پایان هستی این جهان از جمله ظهور امام عصر(علیه السلام) و حاکمیت عدالت در جهان خبر داده است [34] و اعلام نموده که پس از آن در آستانه قیامت خورشید و ستارگان در هم پییده و پس از فروپاشی آسمان ها کوه های زمین در اثر زلزله ای بس شکننده چنان فروکوفته خواهند شد که این کره خاکی با شکلی نو و بدون پستی و بلندی آماده پذیرایی مردم برای حشر خواهد شد . گزارش های قرآن درباره حالات انسان هنگام مرگ، حیات برزخی، مراحل و مواقف قیامت، محاسبه اعمال، تقسیم سه دسته مردم به اصحاب یمین و اصحاب شمال و سابقان، نعمت های ویژه هر دسته و عذاب های اهل جهنم [35] به رغم هم صدایی با بخشی از آنچه در کتب آسمانی دیگر آمده، بدون تردید بی همتاست.

  2. قرآن و مُهر ناتوانی بر پیشانی بشریت

  در میان آثار بشری عموماً در میان پدیده های هنری و بیشتر در میان شاعران و خطیبان محبت از مسابقه، رقابت، یا مبارزه طلبی رخ نموده است چه تاکنون نشده ایم که فیزیکدان، شیمی دان، پزشک، یا ستاره شناسی برای دستاورد و کشف علمی خود هم آورده طلبیده باشد. زیرا وقتی رازی کشف شده دیگر کشف مجدد آن معنا ندارد و مگر بگوییم که کشف پیشین خطا بوده که دراین صورت کشف مجدد به معنای همسان آوری که بنیان اصی همآوردطلبی است نیست، بلکه به معنای ابطال نظریه پیشین است. در برابر، گاه شندیه ایم که شاعر یا خطیبی از همگان خواسته باشد که در موضوع شعر یا خطابه او با استفاده از انواع استعاره ها، تشبیه ها، کنایه و تمام مایه های زیبا بخشی به گفتار و نوشتار، گفتار و نوشتاری همسان با آن ارائه کنند. گرچه امروز این کار نیز تقریباً نسخه شده است اما در روزگار پیشین بویژه در ملل همچون عرب جاهلی که شیدایی زیبایی های گفتاری بوده، رونق زیادی داشته است. بازارهای معروف حجاز همچون بازار عکاظ که برای شاعران و خطیبان میدان چه و کرسی های مخصوصی به پا کرده و بازار رقابت و مسابقه آنان کرم بوده را بارها شنیده و خوانده ایم. [36]

  یا شنیده ایم که میان شاعران بلند آوازه همچون نابغه ذبیانی یا افروالقیس متداول بوه که اشعار بس نغز خود راکه بر دیوار کعبه آویخته وضمن به نمایش گذاشتن، دیگران را به مسابقه یا مبارزه دعوت می کردند.

  با این حال باید به دو نکته توجه کرد.

  نکته نخست. هیچ شاعری در بهترین حالت و با سرودن زیباترین فرد و دلنشین ترین قصیه و غزل هیچگاه گرچه دیگران را به مسابقه می طلبید اما هیچگاه مدعی نبود که ارائه شعری همسان یا حتی برتری از آن ناممکن باشد. فراخوانی آنان عنصر همآوردطلبی را داشت اما فاقد عنصر ناتوان نمایی و ادعای عجز دیگران بود. چه، آنان خود بارهاآزموده بوند که حتی گاه عربی بادیه نشین که نام و آوازه ای نیز به هم نزده بود ؟؟ ذوق و طبع خدادای که ی گویند طبیعت بایده نشینی در پیدایش و رونق آن تاثیر داشت ـ سروده ای همسان یا حتی برتر ارائه می کرد یا شاعری از همگنان نام آور به این امر دست می یازید.

  نکته دوم. بر فرض که در این دست از مبارزه طلبی ها دو عنصر همآوردخواهی و اعلام عجز دیگران با هم همراه شده باشد، این امر به یقین هیچگاه درباره تما ابیات یک قصیده و غزل یا تمام قصاید و غزلیات یا تمام دوبیت ها، مسمط ها، صادق نبود است. به این معنا که هیچ شاعری به خو این اجازه را نداده که نسبت به تمام اشعار خود حتی مبارزه طلبی کند.

  تمام ادیبان و شعر شناسان و سخن سنجان اذعان کرده اند که گاه در یک دیوان شعر چند غزل و قصیده بسیار نغز و دلکش است یا در میان یک قصیده یا دو بیت بسیار چشم نواز است.

  راه دوری نرویم در میان ما فارسی زبان هفتصد سال است که کسی نتوانسته به زیبایی حافظ و سعدی شعر سراید.

  حافظ مکرراً از اشعار خود تمجید کرده است او گفتارش را لبالب از شهد و شکر دانسته است.

  این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد *** اجر صبری است که آن شاخ نباتم دادند

  که این سخن شکرین را دست بدست می برند:

  زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید *** که شکر سخنت میبرند دست بدست

  زیرا او شیرین سخن است:

  سرود مجلس اکنون فلک برقص آورد *** که شعر حافظ شیرین سخن ترانه تست

  و با چنین شعری نیاز به گلاب و قند نیست:

  شفا زگفته شکّر فشان حافظ جوی *** که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد

  و تا بدانجا که شعر او در زمان آدم زینت بخش باغ خلد بود:

  شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد *** دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود

  و او شعر خود را بیت الغزل معرفت می داند:

  شعر حافظ هم بیت الغزل معرفتست *** آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

  با چنین توصیفاتی حافظ هرگز مدعی نشد که هیچکس نمی تواند شعری چون اشعار او سراید چنان که هیچکس از حافظ شناسان مدعی نشده اند که غزل هایحافظ چنان است که ارائه همسان با آن ممکن نباشد. چه، شاعرانی قبل و پس از حافظ غزلیاتی اگر نگوییم برتر، قطعاً همسطح و همسان با غزلیات حافظ سروده اند. چنین امری درباره قصاید و غزلیات سعدی نیز صادق است.

  بنابراین، در این مدعا جای هیچگونه تردیدی نیست که در میان میلیونها کتاب و نگاشته موجود در هستی، هیچ کتابی مدعی نشده که هیچکس قادر به ارائه گفتاری همسان با آن یا همسان با بخشی از آن، آن هم در بخش کمتر از دو سط نباشد. و در این بین، این تنها قرآن است که چنین ادعایی دارد. قرآن به صراحت اعلام کرده که اگر کسی در حقانیت و آسمانی بودن آن شک دارد کتابی همسان با آن، [37] یا ده سوره [38] یا حتی یک سوره [39] بسان سوره های قرآن ارائه کند و در این کار می تواند از همه امکانات و یاری همه مردم دنیا و همه متفکران، و صاحب نظران استفاده کند یا حتی از اجنّه کمک بگیرد. [40] و ما نیک می دانیم سوره هایی مثل کوثر، اخلاق، عصر،... در حدّ دو سطر است.

  قرآن افزون بر همآوردطلبی بر عدم ناتوانی بشریت از ارائه گفتاری همسان با قرآن نیز پای فشرده و آن را پیش بینی کرده است. گویاترین آیه ناظر به تحدی این آیه است:

  یا ایها الناس ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنافاتوا بسوره من مثله و ادعوا شهداکم من دون الله ان کنتم صادقین. فان لم تفعلوا و لم تفعلوا و فاتقوا النار الی و قودعا الناس و الحجاره اعدت للکافرین [41]

  راستی چه رمز و رازی در این کتاب که از حروف الفاظ زبان عربی بهره جسته، نهفته است که عالیمان با همه دستاوردهای و پیشرفت های خود از ارائه گفتاری همسان با آن ناتوان اند؟!

  3. جذبه و جاذبه بی منتهای قرآن

  قرآن افزون بر شگفت آفرینی در بعد محتوایی بخاطر داشتن برخی دیگر از ویژگی ها منحصر به فرد است. یکی از ویژگی های شگفت آر قرآن جاذبه و جذابیت آن است. جاذبه قرآن به قدری دلکش و فریباست که روح و روان آدمی را نه شیفته بلکه عاشقی بی قرار و والد خود می سازد. هر کس که همچنین جذبه و جاذبه ای را تجربه کرده و با تمام وجود و جانش آن را لمس کرده می داند این جذبه چیست هر چند قادر به توصیف آن نباشد. به تعبیر سکاکی زیبایی و اعجاز قرآن «یدرک و لا یوصف; ] = درک شدنی و غیر قابل توصیف [ » است. [42]

  کنت گریک از جاذبه قرآن به عنوان میدان مغناطیسی و دلها را بسان براده های آهن دانسه و معتقد است که کافی است دلها در میدان مغناطیسی جاذبه قرآن قرار گیرند که این میدانی و کشش چنان است که دیگر آنان را رها نمی سازد. و مستشرقانی همچون زری بلاشر معتقد است که حتی خواننده اروپایی که زبان عربی را نمی داند تحت تاثیر جاذبه قرآن قرار می گیرد. [43] خوب است برخی از نشانه های وجود چنین جذبه و جاذبه در قرآن را باز شمریم.

  نشانه های جذبه و جاذبه قرآن

  1 ـ 1. سیری ناپذیری از تلاوت قرآن

  و هر یک از ما خواندن کتابها و نگاشته های مختلف را تجربه کرده ایم. بارها برای ما پیش آمده که جاذبه کتابی آنچنان ما را تحت تاثیر خود قرار داده که حاضر نشدیم آن کتاب را زمین بگذاریم یا گاه شبی را تا به سحر بی آن که خواب به چشمان ما سنگینی کند بیدار مانه ایم. لذت خواندن کتاب های از قبیل کتب تاریخی، یا برخی رمّان ها، سرگذشت نامه ها به ویژه زمانی که با قلمی گیرا و به اصطلاح سحرآمیز نگاشته شده باشند چنین است.

  جاذبه و دلکشی برخی فیلم ها، نمایش ها، تابلوها و آثار هنری گاه چنین است اما با همه این احوال وقتی یک چنین کتاب هایی را بخوانیم یا پای تماشای یک امر هنری بنشینیم دیگر برای بار دوم آن کتاب یا اثر هنری جاذبه پیشین را برای ما ندارد. و بسیار کم اتفاق می افتد که حاضر باشیم برای بار دوم این کار را تجربه کنیم. زیرا آن موضوع برای ما هیودا شد و به اصطلاح به زیمن سوخته و برگ باخته شده می ماند. و از آن که بهترین فیلم ها تنها یکبار در پره سینماها اکران می شوند همین است.

  حال پرسش این است که قرآن چگونه کتابی است که ما هرگز از دوباره خواندن آن حتی اگر برای هزارمین بار باشد سیر و خسته نمی شویم؟ اگر خود تجربه نکرده ایم حداقل می توانیم از هزاران مومن عاشق این کتاب جویا شویم. جلوه های زیبای تلاوت قرآن در دو هنگام از سال بیشتر خودنمایی می کند. نخست ماه مبارک رمضان که به تعبیر روایات ماه بهار قرآن است. [44] و دیگری ایام حج. در ماه مبارک رمضان بخاطر طراوت و طهارت روحی انسان در اثر روزه که با طهارت و طراوت قدسی قرآن همرنگ و همصدا می شود میل به تلاوت قآن چندان تشدیدی می شود که گاه در یک ماه چندین بار قرآن را دوره و به اصطلاح ختم می کند اهل بیت(علیهم السلام) که هر سه روز از ماه رمضان قرآن را ختم می کردند فرمودنداگر درنگ و تامل در آیات قرآن نباشد زودتر کار ختم آن انجام می گیرد. [45] شگفت آورتر آن که هر بار تلاوت برای انسان تروتازه جلوه می کند.

  در ایام حجّ نیز که مسلمانان فرصت خلوت بیشتر با خداوند را دارند تلاوت مکرر قرآن رونق بیشتری پیدا می کند و کمتر جایی از مسجدالحرام یا مسجد النبی را می بینی که مسلمانی نشسته و به تلاوت قرآن مشغول نباشد. تلاوتی که ممکن است برای صدمین یا هزارمین بار باشد. این شیدایی و سیری ناپذیری از تلاوت و قرائت قرآن را چگونه می توان با سایر پدیده های زیبا و دلکش مقایسه کرد که روح آدمی یک بار یا چند باری محدود دیگر حاضر به گوش، چشم یا دل سپاری نیست.

  از سوی دیگر قطعاً چنین شور و شیدایی و سیری ناپذیری از تلاوت رآن نمی توان نوعی پاداش خواهی ارزیابی کرد. به این معنا که به نظر رسد چون برای تلاوت قرآن ثواب های مختلف اخروی گفته شده افراد چنین طالب تلاوت مکرر آن اند. عدم درستی چنین تلقی از آن جهت است که پاداش خواهی، منفعت طلبی و روح بازرگانی که درباره یک دسته از دین داران گفته شده، هیچگاه شیدایی و عشق را به همراه نمی آورد. شیدایی و عشق چنان پاک و افرازمندانه که هرگز قالب هیا تنگ سودخواهی جای نمی گیرد. به عنوان مثال از نظر همگان آنچه در عرصه هنر به عنوان کارهای ماندگار تحقق یافته حاصل شور و شیدایی پدیدآورندگان آنها بوده است نه حاصل سودانگاری و منفعت خواهی آنان.

  در این جا مناسب گفتار ارنست رنان فرانسوی را نقل کنیم او می گوید:

  «در کتابخانه شخصی من هزاران جلد کتاب سیاسی، اجتماعی، ادبی و غیره وجود دارد، که همه آنها را بیشتر از یک بار مطالهع نکرده ام و چه بسا کتاب هایی که فقط زینت کتابخانه من است ولی یک کتاب است که همیشه مونس من است و هر وقت خسته می شوم و می خواهم درهایی از معانی و کمال به روی من باز شود، آن را مطالعه می کنم و از مطالعه زیاد آن خسته و ملول نمی شوم. این کتاب، قرآن کتاب آسمانی مسلمانان است. [46]

  2 ـ 3. تلاوت قرآن و مسحوری

  افزون بر پدیده سیرناپذیری روان انسان از تلاوت قرآن، نوعی مسحوری از تلاوت آن حاصل می آید. به این معنا که ممکن است انسان یک کتاب بسیار خواندنی یا یک تصنیف دلنشین موسیقی را برای چندباری بخواند و بشنود اما چنان نباشدکه همهذهن و دل آدمی را مسحور خود ساخته و در اختیار گیرد. و به عبارت دیگر هشیرای انسان همچنان برقرار باشد. اما در آنجا که پدیده هنری در اثر زیبایی و دلفریبایی چنان تاثیرگذار باشد که تمام روح انسان را در اختیار گرفته او را از هشیاری بیاندازد این پدیده همان مسحوری است. نشانه مسحوری آ است که انسان از زمان، مکان، رخدادهای پیرامون خود ناگهان غافل می ماند. ممکن است ساعت ها بر او بگذرد و او متوجه نباشد. باید بر چنین پدیده ای نه یک بار که صد راب دست مریزاد گفت. در پدیده های هنری بشری نمی توان میان تکرار و مسحوری جمع کرد. یعنی پدیده ای هنری که هم انسان را به گوش دادن یا نگریستن مکرر وادار و هم مسحوری را در پی داشته باشد.

  اما قرآن چنین است که گاه تلاوت و گاه شنیدن آن مستی و مسحوری به همراه آورد یکی از نشانه های آن میل به تلاوت آن در نیمه های شب است. یعنی زمانی که عقل مصلحت سنج خواب را برای آشنایی آدمی توصیه می کند اما عشق چون زمان نمی شناسد به این توصیه اعتنایی نمی کند. قرآن خود از تلاوت پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) در نیمه های شب خبر داده است. اما شگفت از آن این است که اعلام کرده شماری از یاران و اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز همگام و همصدا با او بخش زیادی از شب را بیدار و به تلاوت قرآن می پردازند. [47]

  نیز درباره گروهی از ابکش های مدینه گزارش کرده اندکه بارها هنگام عبور از خانه اما سجاد و امام باقر(علیهما السلام) با شنیدن آوای تلاوت امام ساعتی بر درب خانه ایستاده و به آن تلاوت گوش می دادند. [48] جالب آن که آنان عموماً یادشان می رفت که حداقل ظرف های سنگین آب را از دوش خود بردارند. یعنی زمانی قابل توجه ایستاده و ظرف آلب بر دوش به تلاوت امام ـ گوش فرا می دادند. مقصود ازمسحوری همین است که خواندن یا گوش دادن به تلاوت قرآن بویژه آنجا که تلاوت با آوای خوش و با معنویت همراه باشد چنان انسان را مسحور خود می سازد که هوش از سر او می پرد و از یاد می برد که در چه حال و وضعی است. گویا اساساً بارها آب سنگین بر دوش در اثر مسحوری روان آدمی دیگری آن سنگینی خود را از دست می دهند!

  مابارها چنین مسحوری را چه در هنگام تلاوت و چه در هنگام شنیدن قران آزموده ایم.

  قاریان بزرگ قرآن همچون عبدالباسط اذعان کره اند که گاه افرادی غیر مسلمان چنان مسحور تلاوت آنان شده اند که بس از تلاوت اسلام آوره اند.

  این امر درباره معاندان معصار قرآن نیز گزارش شده است. به این معن اکه بسیاری از آنان به رغم مخالفت شدید با پیامبر و نشر قرآن در آغاز رسالت دعوت از دیگران به گذاشتن پنبه در گوش یا ایجاد سروصدای کاذب [49] به هنگام تلاوت قرآن از سوی پیامبر(صلی الله علیه وآله) خود به شدت مسحور قرآن بودهاند. یکی از این معاندان ولیدبن مغیره است که در کنار ثروت و جایگاه اجتماعی از هوش و درایت زیادی برخوردار بود که به ریحانه و حکیم عرب می گفتند. او در کنار کعبه ناخود آگاه تلاوت آیات نخستین سوره مبارکه مومن را از زبان پیامبر شنید. تلاوت قرآن پیامبر چنان او را مجذوب خود کرده که هوش از سر او پرید و به رغم دشمنی و لجاجت با پیامبر از این سخنان را درباره عظمت بر زبان جاری کرد:

  و الله لقد سمعت من محمد آنفاً کلاماً ما هو من کلام الانس و لامن کلام الجنّ، والله ان له لحلاوه و ان علیه لطلاوه و ان اعلاه لثمر و ان اسفله لمغدق و انه یعلو و لا یعلی علیه [50]

  به خدا سوگند همینک از محمد گفتاری را شنیدم که از نوع سخنان انس است و نه از جنس گفتار جن، به خدا قسم این گفتار دارای شیرینی و طراوت است و بسان درختی است که بالای آن پر میوه و پایین آن پر ریشه است و آن برتر بوده و چیزی بر آن برتی نخواهد یافت.

  4. تاثیر آفرینی قرآن

  قرآن در کنار همه ویژگی های برتر در مخاطبان خد چه هنگام تلاوت و چه هنگام شنیدن آیات آن تاثیراتی شگرفی بر جای می نهد که به بررسی برخی از آنها می پردازیم.

  1 ـ 4. توفان زایی قرآن

  یکی از آثاری که گاه خواندن یا شنیدن قرآن به همراه دارد لبریز شدن کاسه چشم از اشک و سرازیر شدن اشک بر چهره است. عجیب تر ان که گاه چنین حالتی نه برای مسلمانان و دل آشنایان با قرآن بلکه برای مسیحیان و ناآشنایان با آن رخ نموده است. قرآن خود در این باره چنین آورده است:

  و اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری أعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق یقولون ربنا امنّا فاکتبنا مع الشاهدین [51]

  مفسران این آیه را ناظر به عالمان مسیحی حبشه می دانند که وقتی جعفر بن ابی طالب آیات نخستین سوره مبارکه و مریم را برای آنان فرو خواند چشمانشان لبریز از اشک شد به گونه ای که اشک فیضان گرفت و بر گونه ها جاری شد. [52]

  این حالت درباره مسلمانانی حتی بالاتر از مرحله فروریختن اشک و با عباراتی همچون لرزیدن دلها، نرم شدن پوستها بیان شده است. قرآن در این باره می گوید:

  الله نزّل احسن الحدیث کتابا متشابهاً مثانی تقشعر منه جلود الذین یخشون ربهم ثم ثلین جلودهم و قلوبهم الی ذکر الله. [53]

  خدا زیباترین سخن را ] به صورت [ کتابی متشابه، متضمن وعده و وعید نازل کرده است. آنان که از پروردگارشان می هراسند، پوست بدنشان از آن به لرزه می افتد، سپس پوستشان و دلشان به یاد خدا نرم می شود.

  راستی مگر آیات قرآن حاوی چه پیام و رازی است که از چشم اشک می گیرد و از پوست بدن را می لرزاند و دل و پوست را نرم می کند.

  این حالات ممکن است با شنیدن رثا و مصیبت از دست رفته ای که محبوب ماست برای ما ظاهر شود اما خواند یا شنیدن یک کتاب نمی تواند از چنین یامدی آنهم به طور مکرر را به دنبال داشته باشد.

  فیضان اشک و لرزیدن و نرم شدن پوست و دل از تحقق توفانی عظیم در سرزمین جان انسان به هنگام تلاوت یا شنیدن قرآن حکایت دارد. امروزه ثابت شده که گریه شدیدترین واکنش تاثر انسان در برابر خدادها و پدیده هاست که از تاثیرگذاری عمیق آن رخداد یا پدیده در روان آدمی حکایت دارد. بویه آن ک مردان به عکس زنان چه بخاطر صلابت روحی و غلبه رفتارهای عقلانی کمتر تحت تاثیر پدیده های تاثر برانگیز قرار می گیرن و بسیار اندک است که چنان مغلوب مسحور گردن که اشک ناخودآگاه از چشمان آنان جاری شود.

  به عنوان مثال دیدن صحنه تلخ گرفتار آمد نچند کودک یتیم و بی نوا در آتش و فریاد خواهی و ناله و فریاد مستمر آنان بویژه آنجا که امکان یاری نباشد. چنان توفانی در روح آدمی ایجاد می کند که ناخداگ اه کاسه چشم لبالب از اشک می شود و مردمان سخت دل نیز گاه بسان همان کودکان یتیم ناخودآگاه ناله و فغان سر می دهند.

  نیز همسری که در جوانی و در اثر بیماری جانکاه در آستانه مرگ است ناله و فغان یار و همراز مهربان خود را که پیوسته بریا درمان او می کوشید و تا یان لحظه سختی از تیمار او غافل نبود، در پی می آورد. چنین هجرتی پس غریبانه و جان سوز است که تلاش او برای نجاست همسر سودی به حال او نبخشیده او اینک باید رخ به خاک مسپار و وصل به هجرانی مستمر تبدیل گردد. مصائب اهل بیت(علیهما السلام) بویژه مصائب امام حسین(علیه السلام) نیز چنین توفانهای بنیان در روان دوستداران و عاشقانشان ایجاد می کند که بی اختیار سیل اشک بر صفحه چهره شان جاری می گردد.

  اما شگفت آن است که آیات قرآن، خواندن و شنیدن آنها با هیچ یک از حالات و رخدادها و پدیده های پیشگفته مشابهت ندارد پس این اشک و توفان روحی از کجا ناشی می شود؟ آیا اشک شوق است یا اشک حزن یا اشک از نوع دیگر؟ [54]

  2 ـ 4. نورآفرینی و ظلمت زدایی قرآن

  وقتی واژه نور یا تاریکی را بر زبان جاری می کنیم بی اختیار دو پدیده روز و شب که در پی حضور و غیبت تابش خورشید بر زمین پدید می آید، به ذهن تداعی می کند اما وحی از وجود نوعی دیگر از نور و ظلمت سخن به میان آورده است. به نوعی مثال قرآن خداوند را نور آسماناه و زمین دانسته است. و بارها بر این نکته تاکید کرده که خداوند مومنان را از ظلمت به نور می آورد چنان که کافران را از نور محروم و در ظلمت فرو می افرکند. [55] نیز قرآن خود را نور دانسته است.

  و لقد انزلنا الیکم نوراً مبیناً [56] چنان که هدف از نزول قرآن را خارج ساختن مردم از تاریکی ها به نور دانسته اند.

  کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس فی الظلمات الی النور [57]

  و نیز بارها در روایات بر این نکته تاکید شده که اطاعت و بندگی به جان آدمی نور می بخشد و گناه و عصیان ظلمت و تاریکی به بار می آورد براستی، مقصود از نور و ظلمت در این آیات و روایات چیست؟ آیا مقصود تشبیه و تمثیل است؟ یعنی خواسته اند صفای و جلای عمل صالح یا قرآن را به روشنایی روز تشبیه کند یا زشتی و پلشتی گناه را به تاریکی مانند سازد؟

  از نوع تعابیر و کارکرد و اصطلاح نور و ظلمت چنین کارکرد مجازی بدست نمی آید. زیرا هیچگاه از ادات تشبیه و مجازگویی استفاده نشده است و شواهد دیگر فراوانی در دست است که نشان می دهد مقصود معنای حقیقی نور و ظلمت است.

  وقتی گفته می شود که مومن نور با خود دارد [58] یا نماز شب باعث روشنایی چهره مومن می شود [59] یا تلاوت قرآن نور در خانه پدید می آورد نوری که برای آسمانیان شهود است، همان گونه که ستارگان برای زمینیان نور دارند، [60] به این معناست که حقیقتاً در عام معنا چنین نوری وجود دارد که برای اهل معنا و آنان که چشمشان به عالم معنا گشوده است قادر به دیدن آن هستند. هر چند نتوانند کیفیت آن را بسان بسیرای از پدیده های معنوی برای ظاهر بینان توصیف کنند.

  با این توضیح قرآن را باید کتاب نور دانست. نوری حقیقی و واقعی و نه مجازی; اما این که این نور حقیقی چگونه نوری است قابل تبیین و توصیف نیست. و باید آن رامقوله تجربه های دینی دانست. به عنوان مثال هنگامی که ما در حضور در مجلس دعا، ذکر و مناجات با حق حاضر می شویم یا در سحرهای ماه مبارک رمضان برای عبادت شب بر مخیزیم و اشکی از سر توبه و استغفار از چشم ما جاری می شود. در درون جان خود بهجت، سرور، سبک جانی، طهارتی خاص و روشنایی یوژه را درک می کنیم که میزان آن بسته به حال روحی ما و چند و چون عبادت و مناجات متفاوت است. در چنین حالی، خانه دل خود را بسان اتاقی در می یابیم که در اثر گرد و غبار زیاد بر کف، سقف و دیوارها و شیشه های آن گردوخاک نشسته و گویا اینک چنان آب و جراوب شده و شیشه های دوداندود آن چنان شفاف شده که از رشونی و صفا به سخن درآمده و ما را به وجد و شادمانی فرا می خواند.

  باری، همان که در قرآن و روایات آمده خانه دل ما در اثر گناه، و غفلت ها و کوتاهی هاچنان غبار آلود، دوداندود و چرکین می شود گاه دیگر شعاعی نوری بدان راه نمی یابد و وقتی نماز پا قرآن می خوانیم یا با خدا به راز و نیاز می پردازیم این اعمال بسان چشمه ساری زلال آلودگی و غبارها واداشت و رفت می کند و به جان روشنی و صفای ویژه ای می بخشد. [61]

  دل که آیینه حق است غباری دارد *** از خدا می طلبم صبحت روشن زایی

  برخی از رخدادهای شگرف نیز تاحدودی مفهوم نوربودن قرآن را برای ما بیگانگان با این مفاهیم لاهوتی روشن می سازد. نظیر آنچه درباره کربلایی کاظم پیرمرد اراکی فاقد سواد رخ نمود.

  او که پیرمدی مومن و پاک نهاد بود به هنگام برگشت از مزرعه پا به هوای زیارت پای به امام زاده روستای خود گذاشته و با موهبتی تمان آیات قرآن در صفحه جانش چنان حک شد که تمام جابجایی های صوری آیات یا گفتارهای غیرقرآنی را تشخیص می داد و در پاسخ علما که می پرسیدند با وجود عم توانایی تلاوت و تشخیص کلمات چگونه قرآن بودن آنها را تشخیص می دهد، هماره می گفت من قرآن را با نور آن تمییز می دهم. [62] این چه نوری است که این پیرمرد پاک نهاد آن را درک کرد، ما نمی دانیم. اما هر چه هست نشانگر مفهوم حقیقی نور بودن قرآن و نورافشانی تلاوت آن برای قاری و اهل آسمان است.

  3 ـ 4. شفابخشی

  قرآن در سه آیه خود را شفای دلها «و شفاء لما فی الصدور» [63] ، «شفای مومنان «و منزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنین» [64] ; «قل هو للذین امنوا هدی و شفاء» [65] معرفی کرده است. شفابخشی قرآن به دو حوزه بیماری روحی و جسمی قابل تقسیم است.

  1 ـ 3 ـ 4. شفابخشی قرآن از بیماری ها و آسیب های روحی

  آیه نخست با عبارت «لما فی الصدور» به دردها و بیماری های جان اشاره دارد و در این آیه این شفابخشی به مومنان مقید نشده است. و می توان برداشت کرد که قرآن شفای بیماری دل تمام انسان است. بیماری هایی همچون کفر، الحاد، شک و شرک که بیشتر می تواند عقیدتی باشد، اما شفابخشی قرآن نسبت به مومنان که در دو آیه بعدی آمده ناظر به بیماری های اخلاقی نظیر حسادت، بخل، آرزو... است. این امر در گفتاری از حضرت امیر(علیه السلام) منعکس شده است. آنجاکهدر توصیف قرآن چنین آورده است:

  «از قرآن برای بیماری های خود شفا و بهبودی بطلبید; و برای پیرزی بر شدائد و مکلات از آن استعانت جوئید، زیرا در قرآن شفای بزرگترین بیماری ها یعنی کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت است.» [66]

  شفابخشی قرآن نسبت به بیماری های روحی و روانی می تواند به این معنا باشد که این کتاب چنان اندیشه و جان انسان را به نور دانش و بینش روشن می سازد و تفسیری مبتنی بر توحید ربوبی و افعالی خداوند از زندگی ادامه می دهد که تمام ریشه های چنین آفت ها و آسیب های روحی را می خشکاند. به عوان مثال وقتی اعلام می کند که وسعت یا تنگی روزی، شاهی و گدایی، سیری و گرسنگی بر اساس حکمها و مصلهات و چنان نیس تکه خداوند با سرمایه داران مهربان و با فقیران نامهربان است ویکی از رازهای این امور می تواند امتحان الهی باشد، دیگر حسادت و افسوس بر حال دیگران جایی نخواهد داشت.

  یکی را دهی تخت و تاج و کلاه *** یکی را نشانی به خاک سیاه

  یکی را برآوری و شاهی دهی *** یکی را به دریا به ماهی دهی

  یکی را برآوری و قارون کنی *** یکی را به نانی جگر خون کنی

  نه آن به مهر و نه با این به کین *** تو داناتری این جهان آفرین

  و وقتی قرار باشد دنیا از نگاه این کتاب آسمانی متاعی اندک، بی بها، زودگذر، فریبنده، بازی و بازیچه باشد و در برابر آختر حیاتی جاوید و ماندگار، حیات آن حیاتی واقعی، لذتها و کامرانی های آن فراتر از حد و مرز خیال باشد، دیگر حرص و آزمندی برای کسب بیشتر دنیا و ارتکاب انواع جرم های اقتصادی برای بدست آوردن دنیای بیشتر همچون ربا، تطفیق و کم فروشی و... معنا نخواهد داشت.

  2 ـ 3 ـ 4. شفابخشی قرآن از برخی بیماری های جسمی

  افزون بر شفابخشی قرآن نسبت به بیماری های عقدتی و اخلاقی از شماری از روایات بدست می آید که حداقل برخی از آیات و سوی برای درمان پاره ای از بیماری ها سودمند و نافع اند. چنان که درباره سوه فاتحه گفته شده که برای درمانی عموم بیماری ها و حتی مرگ کار آمده است. [67] طبق روایات سوره ناس و فلق برای درمان دردهای شدید و هر اذیتی، [68] آیه الکرسی برای دفع شر خطرات انسی و جنی و جلوگیری از فقر [69] آیه «و ان یکاد» برای چشم زخم [70] سودمند است.

  5. قرآن اقیانوسی پایان ناپذیر

  یکی از ویژگی های شگفت انگیز قرآن پایان ناپذیری پیام و آمزوه های آن است. از لحظه ای که قرآن فرو فرستاده شد بر هر صاحب لبّ و اندیشه ای هویدا بود که این کتاب لبریز از علوم و حکمت است و در کنار برخورداری از ظاهری زیبا دارای باطن و درون مایه عمیق و ژرف است. اما به هر روی هر اندازه که یک کتاب عمیق و نغز باشد پس از مدتی تفکر و درنگریستن در آن، اسرار آن کشف شده و پایان می پذیرد. ما آثار بسیار ژرف فلسفی و عرفانی همچون شفا و تنبیهات ابن سینا، اسفار و مبدا و معاد صدرالمتالهین، تجرید الاعتقاد و خواجه نصیرالدین طوسی، فصوص الحکم ابن عربی، و... را که آموزده ایم که با ارایه یک یا دو شرح حرف های گفتنی آنها پایان پذیرفته و دیگر اندیشهوری فرزانه حاضر نیست که عمری را به پای شرح و تبییّن و ژرف کاوی مجدد در آنها صرف کند زیرا به خوبی می داند که این کتاب ها اگر دریا باشند درّ و جواهر آنها استخراج شده است.

  اما قرآن از این جهت کتاب استثنایی است. اینک بیش از هزار سال از ظهور تفاسیر مدوّن و مکتوب می گذرد هر چند با احتساب آغاز تفسیر که همزمان با نزول آیات و از دوران پیامبر(صلی الله علیه وآله) بوده است، باید گستره تاریخی تفاسیر را پانزده سده دانست ـ و تاکنون هزاران اثر تفسیری از سوی شیعه و سنی بر مجموعه آیات و سور یا با عطف توجه به بخشی از قرآن، و به صورت تفسیر ترتیبی یا تفسیر موضوعی تدوین یافته است. و در نگریستن در این تفاسیر نشان می دهد که هر یک به کشف و استخراج بخشی از گنج های قرآن نایل آمده اند، اما با این حال هر قرآن شناس و قرآن آشنایی می داند که هنوز بسیاری از اسرار این کتاب آسمانی ناگشوده مانده و بسیاری از حرف ها و پیام های قرآن ناشنیده مانده است.

  باری، اگر سخن معصوم چنان باشد که تنا فشته ای مقرب یا پیامبری مرسل یا بنه ای که خداوند قلبش را آزموده تاب تحمل و درک آن را داشه باشد، [71] تکلیف سخن خداوند روشن است.

  شاید آنجا که خداوند قرآن را کتاب مکنون و سربسته ای دانسته که تنها پاکان و پاک نهادان بدان راه دارند، [72] اشاره به همین نکته دارد که آیات قرآن بسان صدف های پر درّ و مرجانی است که به این زودی برای هر کس گشوده نخواهد شد. چنان که امام سجاد(علیه السلام) فهم ژرفای شماری از آیات و سوره قرآن همچون آیات نخستین سوره حدید و سوره توحید را منوط به آمدن ژرف اندیشانی در آخرالزمان دانسته است. [73]

  او پایان ناپذیری قرآن در روایات با تعابیر مختلفی یاد شده است حضرت امیر قرآن را دریایی پایان ناپذیر توصیف کرده است «بحر لا ینزفه المستنزفون و عیون لا ینضبها الماتحون» [74] که شگفتی ها و شگفت آفرینی های آن هرگز پایان نمی پذیرد «لا تفی عجائبه و لا تنقضی غرائبه» [75] چنان که امام معتقد است خداوند قرآن را چنان ژرف و پرمعنا نازل کرده که آن را مایه سیرابی اندیشه های اندیشهوران کنجکاو و ناآرام قرارداده است» «جعله ریا لعطش العلما» [76]

  و امام صادق(علیه السلام) در پاسخ این پرسش که چگونه قرآن با این همه بحث و گفتگو به جای کهنگی و فرسودگی بر طراوت و تازگی آن افزوده می شود آن را کتابی فرازمانی و فراقومی دانست که در تمام زمان ها و مکان ها و برای هر ملتی گفتاری و پیامی تروتازه را در پی دارد. [77]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  زیباشناسی بیانی قرآن

 

  بی تردید قرآن یک اثر هنری بلکه یک شاهکار هنری در طول تاریخ بشری به شمار می رود، ادعایی که اثبات آن استدلال چندانی را نمی طلبد، زیرا مهمترین گواه آن هم آورد طلبی قرآن است که از روز نخست تاکنون با مخاطب ساختن جهانیان از ایشان خواسته، در صورت تردید در اعجاز قرآن گفتاری همسان با آن را عرضه نمایند.از طرفی می دانیم که سهم عمده اعجاز قرآن بر شیوه بیانی آن مبتنی می باشد. از این رو شاهکار هنری بودن قرآن را می بایست در شیوه بیانی آن جستجو کرد. می دانیم که قرآن یک اثر منظوم یا دیوان شعر نیست، همچنان که یک کتاب قصه به شمار نمی آید. از سایر مقوله های هنری همچون خطابه، نمایش و... خارج است، پس قرآن را در کدام یک از عنصرهای هنری می توان جای داد؟به نظر می رسد که قرآن یک اثر منثور است، «نثر» تنها ویژگی هنری است که قرآن را به عنوان یک اثر هنری برتر معرفی نموده و آن را در قله اعجاز جای داده است.براین اساس همانگونه که آثار منثور شناخته شده همچون گلستان سعدی به عنوان آثار هنری معرفی می شود قرآن به عنوان اثر هنری برتر به شمار خواهد آمد. با این مقدمه آنچه، در این مقاله بدنبال آن هستیم پس از تعریف «نثر» و بیان ویژگیهای بایسته اثر منثور اثبات دو مطلب است:

  1- قرآن به عنوان یک اثر هنری منثور از تمام ویژگی های بیانی برتر برخوردار است و در این جهت یک شاهکار هنری جهانی به شمار می رود.

  2- قرآن با گزینش شیوه بیانی «نثر» براین هنر مهر تایید زده است. به عبارت روشن تر قرآن در

  مقام عمل این مقوله هنری را به رسمیت شناخته است.

 

  ویژگیهای اثرمنثور

  اساساً هرگفتار و نوشتار دریک نگاه کلی دارای دو سویه است:

  1- سویه درونی کلام یا درون ساخت آن.

  2- سویه برونی کلام یا برون ساخت آن.

  مقصود از درون ساخت کلام تمامی عناصرو عواملی است که یک گفتار با صرف نظر از ارتباط آن با مخاطب از آن برخوردار است. به عنوان مثال، واژه ها، ترکیب اجزاء کلام، زمان صدور افعال، کوتاهی یا بلندی گفتار، صراحت یا کنایه، تشبیه یا استعاره، سجع یا استرسال و... مربوط به سویه درونی یا درون ساخت یک گفتار می باشد که هر کدام براساس معیارهای ارائه شده در میزان قدرت و برتری درون ساخت قابل ارزشگزاری می باشد. سویه برونی یا برون ساخت کلام، به ارتباط یک گفتار با جهان خارج یا مخاطب خود نظر دارد. براین اساس اگر استوارترین و زیباترین گفتارها در باب گذشت و عفو برای مخاطبی عرضه شود که بایسته او انتقام است بخاطر برون ساخت نامناسب از سکّه خواهد افتاد و بسا بخاطر کاستی در ارتباط با مخاطب استواری درونی و زیبایی از دست خواهد داد.

  درون ساخت کلام بر دو محور بنیادین استوار است:

  1- استواری گفتار که از آن به وضوح و رسایی تعبیر می شود.

  2- زیبایی گفتار که پس از برخورداری گفتار از وضوح به آن برتری می بخشد.

  براین اساس گفتاری که به نوعی دچار ابهام، پیچدگی و غموض است، در درون ساخت خود دچار ضعف عمده می باشد. و اگر پس از برخورداری از وضوح و رسایی از عناصر زیبایی بخش بی بهره باشد به عنوان گفتارعادی و متوسط ارزیابی می گردد، چنانکه عموم نوشته ها وگفتارها چنین اند. از سویه درونی یا درون ساخت کلام به «فصاحت» و از سویه برونی آن یا برون ساخت کلام به «بلاغت» تعبیر می گردد و باتوجه به سه ویژگی هر گفتار یعنی: ارتباط بیرونی، استواری و زیبایی، سه دانش به بحث و بررسی آنها پرداخته است که عبارتند از: علم معانی، علم بیان، علم بدیع.برای روشن شدن مدعا تعریف هر یک از دانشهای فوق را به نقل از موثق ترین منبع شناخته شده یعنی «مطول» نقل می کنیم.

  تعریف علم معانی، بیان و بدیع

  خطیب قزوینی با استفاده از گفتار ادیب فرزانه سکاکی این تعاریف را برای دانشهای فوق ذکر کرده است:

  1- «علم المعانی هو علم یعرف به احوال اللفظ العربی التی بها یطابق مقتضی الحال (. [78] ) . علم معانی دانشی است که با کمک آن حالات گوناگون واژگان عربی که به مدد آن مطابقت گفتار با مقتضای حال بدست می آید، بازشناخته می شود.»

  براساس مقدمه گفته شده علم معانی به تبیین سویه برونی یا برون ساخت کلام می پردازد

  2- « علم البیان هو علم یعرف به ایراد المعنی الواحد بطرق مختلفه فی وضوح الدلاله علیه (. [79] علم بیان دانشی است که به مدد آن شیوه های گوناگون در رسایی دلالت معنایی برای عرضه معنای واحد شناخته می گردد.» طبق این تعریف معنای واحد را با شیوه های مختلف می توان ارائه کرد، با این ویژگی که هر شیوای در وضوح و رسایی معنایی با شیوه ای دیگر متفاوت است، ممکن است با کمک یک شیوه معنا در اوج رسایی به مخاطب منتقل شود اما با یاری جستن از شیوه دیگر این رسایی انتقال، ضعیف باشد. ویژگی رسایی گفتار، همان استواری کلام است که ما به عنوان یکی از محورهای بنیادین درون ساخت کلام یاد کردیم.

  3- «علم البدیع هو علم یعرف به وجوه تحسین الکلام بعد رعایه المطابقه و وضوح الدلاله .( [80] ) علم بدیع دانشی است که به کمک آن روشهای زیبایی بخش کلام پس از مراعات مطابقت کلام با مقتضای حال و رسایی دلالت دانسته می شود.»

  همانگونه که مولف اشاره کرده زیبایی بخشی به کلام در مرتبه ای پس از رعایت مقتضای حال و رسایی دلالت قرار دارد. زیبایی بخشی دومین محور بنیادین درون ساخت کلام است که به آن تصریح نموده ایم. هر گفتار به استناد برخورداری از عناصر برتر این سه دانش ارزشگزاری می گردد، براین اساس درجه قوت وضعف گفتار به معدلی که از مجموع سه عنصر گفته شده بدست می آید، بستگی دارد . تقسیم گفتار به حّد اعلی که مرز اعجاز است و حد اسفل که فروتر از آن به اصوات حیوانات ملحق می گردد( [81] ) با عنایت به معّدل بدست آمده از سه عنصر مذکور ارزیابی می گردد.

 

  قرآن در اوج فصاحت و بلاغت

  قرآن کریم گفتاری است که از نظر درون ساخت و برون ساخت و برخورداری از سه عنصر گفته شده یعنی استواری، زیبایی و مطابقت با مقتضای حال در عالیترین حد متصور قرار داد، حّدی که فراتر از آن ممکن نبوده و فراز مینی بودن این کتاب را به اثبات می رساند. افزون بر عجز و ناتوانی مخالفان قرآن از هم آوردی و ارایه گفتاری همسان حتی به کوتاهی سوره کوثر، که از روز نخست تحدی تاکنون ادامه دارد. بسیاری از آنان خود به اوج و بلندای هنر بیانی قرآن اعتراف کرده اند، سخن ولیدبن مغیره یکی از ثروتمندان با نفوذ و سخن سنجان برجسته عرب که پس از شیندن آیات نخستین سوره مبارکه غافر در اثر زیبایی دلکش آن بی اختیار بر زبان رانده گواه روشن مدعا است، او در تمجید از قرآن چنین گفت :

  «والله لقد سمعت من محمد آنفاً کلاماً ماهو من کلام الانس ولا من کلام الجن وان له لحلاوه و ان علیه لطلاوه وان اعلاه لمثمرو ان اسفله لمغدق و انه لیعلو و ما یعلی علیه [82] ). به خدا سوگند همینک از محمد گفتاری شیندیم که نه از جنس گفتار انسان است و نه از جنس گفتار جن گفتاری است بس شیرین، با طراوت و زیبایی دلنشین، بسان درختی است که شاخش پر میوه و ریشه اش پرآب است، گفتاری که برهمه کلامها سرور است وگفتاری برآن چیره نیست.» تمجید و اذعان به هنر قرآن اختصاص به مسلمانان یا آگاهان از زبان رسای عربی ندارد، بلکه حتی بیگانگان و ناآشنایان به این زبان، به طراوت، حلاوت و روح افزا بودن گفتار قرآنی تصریح نموده اند. همگان به جذابیّت قرآن پای می فشارند و برخی از آن به میدان مغناطیسی تعبیر می کنند که دل انسان را سخت چون براده های آهن اسیر خود می سازد( [83] ) بی تردید بازگشت همه ویژگیهای هنر بیانی قرآن به زیبایی آن می باشد همانی که مهمترین عنصر اثر هنری را تشکیل می دهد.

  فریدگیوم می گوید: «قرآن آهنگ خاص و زیبایی عجیب و تاثیر عمیقی دارد، که گوش انسان را نوازش می دهد، ... هنگامیکه قرآن خوانده می شود ما مسیحیان می بینیم که اثری جادویی داردکه توجه شنونده را به سوی جملات عجیب و اندرزهای عبرت انگیز خود جلب می کند.»( [84] )

  لیبون دانشمند فرانسوی می گوید: «در عظمت و جلال قرآن، همین بس که گذشت چهارده قرن از نزول آن نتوانسته کوچکترین خللی در آن ایجاد کند، اسلوب بیان و کلمات قرآن چنان تازه و شیرین است که گویی دیروز پیداشده است.»( [85] )

  سنت هیلر خاورشناس فرانسوی گوید: «قرآن را می بایست شاهکار بی نظیر لسان عرب بدانیم، به اتفاق اهل عالم جمال صوری قرآن برابر با عظمت معنوی آن است.»( [86] ) لارن کوبولدانگلیسی آورده است: «براستی قرآن را جمال زیبایی، گیرایی شیرین و نظم صحیح فراگرفته است که هیچکتاب ندارد»( [87] ) بانو واگلیری دانشمند ایتالیایی گفته است: «کتاب آسمانی اسلام نمونه ای از اعجاز است، قرآن کتابی است که نمی توان از آن تقلیدکرد نمونه سبک و اسلوب قرآن در ادبیات غرب بی سابقه است.»( [88] ) اندیشمندان مسلمان در تحلیل اعجاز قرآن نظرگاههای متفاوتی ارائه کرده اند. برخی اعجاز راتنها در یک یا دو ویژگی دانسته و پاره ای دیگر همه وجوه ادعاشده را در کنار هم از عناصراعجاز قرآن معرفی کرده اند. علامه سید هبه الدین شهرستانی اعجاز قرآن را در ده وجه دانسته که عبارتند از:

  1-فصاحت الفاظ. 2 بلاغت. 3- بلندای معنا. 4- اخبار غیبی. 5- قوانین حکیمانه. 6- جاذبه معنوی.7- عدم رهیافت تناقض گویی 8 - طراوت. 9- رموز شگفت انگیز. 10 - قوت براهین( [89] )

  اعجاز تاریخی، اعجاز موسیقایی، اعجاز عددی( [90] )، اعجاز علمی، نظمویژه( [91] )، صرفه و...( [92] )وجوه دیگری است که از سوی دانشوران مسلمان مطرح شده است.

  اگر بخواهیم همه این نقطه نظرات را در یک نگاه کلی مورد ارزیابی قراردهیم به این نتیجه رهنمون می گردیم که اعجاز قرآن از نظر همگان بر دو محور اساسی استوار می باشد:

  1- اعجاز ساختاری یا بیانی

  2- اعجاز محتوایی یا معنایی.این تقسیم بندی بدان جهت است که هر گفتار از لفظ و معنا متشکل است لفظ قالب و کالبدی است که معنابسان یک روح در آن ریخته می شود.بر این اساس از بین وجوه گفته شده درباره اعجاز قرآن، فصاحت، بلاغت، جاذبه گفتاری، طراوت، موسیقی، نظم، اعجاز عددی، مربوط به ساختار و بیان قرآن است. و بلندای معنا، اخبار غیبی، اعجاز تشریعی (قوانین حکیمانه)، هماهنگی، اعجاز تاریخی، اعجاز علمی و... مربوط به معنا و محتوای قرآن می باشد. تاریخچه نظرگاه دانشمندان مسلمان پیرامون اعجاز قرآن به خوبی نشان می دهد که درسده های نخست تمام توجه ایشان به اعجاز بیانی قرآن معطوف شده و ازاعجاز محتوایی قرآن غفلت کرده اند. به گونه ای که مفسری گرانمایه همچون علامه طباطبائی(قدس سره) از این غفلت گذشتگان سخت گلایه کرده است. ایشان در ذیل بخشی از مباحث خود پیرامون اعجاز قرآن آورده است:

  ( ولقد قصر الباحثون من علماء الصدر الاول و من یتلونهم اذقصروا اعجازه علی بلاغته و فصاحته و کتبوافی ذلک کتباً والفّوا رسائل فصر فهم ذلک عن التدبر فی حقائقه و التعمق فی معارفه )( [93] )

  «دانشوران سده های نخست از اینکه اعجاز قرآن را منحصر و محدود در بلاغت وفصاحت آن دانسته دچار کوتاهی شدند، توجه تمام به اعجاز بیانی و تألیف کتب و نگاشته، ایشان را از اندیشه پیرامون حقائق و تعمق در معارف قرآن بازداشت.» از آنچه گفته آمد نتیجه می گیریم که اعجاز بیانی قرآن همواره در سده های متقدم و متّاخر مورد توجه همگان بوده و به عنوان مهمترین عنصر اعجاز شناخته شده است، هر چند در سده های متاخر اعجاز محتوایی قرآن نیز مورد توجه قرار گرفته است مفهوم این سخن آن است که قرآن چه در ظاهر و قالب خود و چه در باطن و معنا در اوج زیبایی قرار داشته و از این نظر برجسته ترین اثر هنری تاریخ بشری می باشد.

  اطلاق شاهکار ادبی بدون هیچ گزافه گویی شایسته قرآن می باشد. در این جا مناسب است برخی از ویژگیهای بیانی قرآن را که به آن عنوان اثر هنری منثور بخشیده را مورد بررسی قراردهیم.

  ویژگی های هنر بیانی قرآن

  در این جا به اختصار به برخی از ویژگیهای هنر بیانی قرآن می پردازیم:

  1- گزینش واژه های رسا

  در بین زبانهای شناخته شده دنیا بی گمان زبان عربی در تنوع و تعّدد واژه ها و بازگویی جزئیات معنا بی نظیر است این مدعا را مقایسه ای ساده بین صرف افعال و تفاوت معنایی واژگان درزبان عربی با دو زبان زنده و پویای جهان یعنی انگلیسی و فارسی می توانیم به اثبات برسانیم. به عنوان مثال فعل دانستن در زبان فارسی تنها شش صرف دارد. به عبارت روشنتر این زبان قادر است در بیان شمار، جنسیت و حضور یا غیبت فاعل تنهاشش حالت را به صورتهای: من دانستم، تو دانستی، او دانست، مادانستیم، شمادانستید، ایشان دانستند نشان دهد. باتوجه به اینکه شمار فاعل در زبان فارسی بین مفرد و جمع منحصراست و از رقم تثنیه به طور جداگانه یاد نمی شود، با در نظر گرفتن ضعف این زبان از مشخص ساختن جنسیت فاعل، فعلی همچون «دانستید» از جهاتی. چند دچار ابهام است که عبارتند از:

  1- مخاطب فعل دانستن دو تن است یا بیشتر 2- جنس مخاطب مذکراست یا مونثّ

  همین فعل در زبان انگلیسی به هشت حالت صرف می گردد. افزایش دو حالت دیگر به آن جهت است که در این زبان در سوم شخص مفرد بین مذکر ومونث و نیز بین انسان و شی تمایز برقرار شده است. افزایش شش یا چهار صیغه در مقایسه با زبانهای فارسی و انگلیسی به معنای قدرت هرچه بیشتر بیانگری زبان عربی در انتقال معانی و مقاصد می باشد. با کمک چنین صرف افعال، متکلم می تواند شمار دقیق تر، جنسیت، حضور یا غیبت فاعل را، ارائه نماید. مقایسه بین تنوع واژگان بین سه زبان مذکور نیز همین نتیجه را به اثبات می رساند. مثلاً برای مفهوم حیوان درنده و سلطان بیشه در زبان فارسی و انگلیسی چند واژه محدود وجود دارد همچون شیر Lion" این واژه ها از بیان ویژگی این حیوان که مثلاً نر است یا ماده پر مو است یا کم مو، چهره در هم می کشد یانه، در میدان نبرد شجاع است یانه، عاجز است.

  در حالی که در زبان عربی برای هر یک از حالات فوق واژه های اسد، غضنفر، عبوس، ضرغان و... وضع شده است. در زبان عربی برای انسان از دوران رحم مادر تا دوران پیری برای هر مرحله ای واژه ای وجود دارد به این شرح:

  رحم جنی ن ، هنگام تولد- ولید پیش از هفت روز- صدیغ پس از شیرخوراگی- فطیم به هنگام رشد- دارج چون پنج وجب شود- خماس دندان اصل بروید- متعز نزدیکی بلوغ - یافع و مراهق بلوغ - بالغ و...( [94] )

  نمونه دیگر واژه شتر یا« kameLL » است که در عربی به ناقه و جمل نامبردار است ، داستان شکایت مردی از دوستداران حضرت امیر(علیه السلام) نزد معاویه که مدعی بود جمل او (شترنر) توسط یکی از شامیان ربوده شده و مرد شامی جمعی را گواه خود ساخت که ناقه (شترماده) مورد منازعه، از آن او است. از نمونه های رسایی این زبان است.

  شاید یکی از علل گزینش زبان عربی برای ارائه معجزه بیانی پیامبراسلام(صلی الله علیه وآله) همین رسایی این زبان باشد. قرآن خود از آن به عنوان «مبین» یادکرده است.( [95] ) وجود واژه های متنوع که هر یک جهتی از جهات مفهوم نظر دارند در عین آنکه برای زبان عربی قوت به حساب می آید، کار را برای گوینده و نویسنده این زبان در صورتی که بخواهد اثر هنری ارائه دهد دشوار می سازد، زیرا او می بایست از تمام ویژگیهای خرد کلان واژه ها مطلع بوده و به مقتضای حال، واژه ای مناسب برگزیند. کاری که از عهده بشر به طور کامل هر چند بلیغ و سخن سنج باشد ساخته نیست.

  بدین خاطر است که ما با توجه به این نکات درمی بابیم چرا قرآن کریم در یکجا فرموده است ( الحمدلله العالمین )( [96] ) و در جای دیگر آورده است ( اعملواال داود شکراً )( [97] ) استفاده از واژه «شغف» در آیه شریفه ( قدشغفهاحباً )( [98] ) که در بین مراتب عشق به مرتبه هفتم نظر داد و بهره گیری از واژه های «عهن» به جای «صوف» در آیه « کالعهن المنفوش »( [99] ) و صدها نمونه دیگر نشانگر گزینش حساب شده همراه با احاطه کامل به واژه هارسا بوده است.

  ابوالشعثاء می گوید:

  «به عبدالله بن مسعود گفتم: ای اباعبدالرحمن بیم آن دارم که از جمله هلاک شدگان باشم! گفتم چرا؟ گفت: چون شنیدم خدای فرماید: ( و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون ) و من مردی هستم اهل شّح که آبی از دستم نمی چکد! ابن مسعود گفت: این آن شحّی نیست که آیه به آن اشاره

  دارد شحّ آن است که تومال برادر به ستم بخوری، آنکه توداری بخل است البته بخل بد چیزی است.»( [100] ) تفاوت شحّ و بخل به قدری دقیق بوده که بر صحابه عرب مخفی مانده با این حال قرآن با دقت کامل واژه مورد نظر را بکار برده است.

 

  2- گزینش ساختار ترکیبی برتر

  پس از گزینش رساترین واژه ها، ترکیب بین آنها بسیار نقش آفرین است. واژه ها در یگ گفتار همانند پاره های آجر عمل می کنند. چنانکه راغب اصفهانی گفته است:

  «فتحصیل معانی مفردات الفاظ القرآن فی کونه فی اوایل المعاون لمن یریدان یدرک معانیه کتحصیل اللبن فی کونه من اول المعاون فی بناء ما یریدان یبنیه» ( [101] ) «بدست آوردن معانی واژگان قرآن از آن جهت که برای دریافت معانی قرآن نخستین کمک کار است، بسان فراهم آوردن آجر برای ساختن یک ساختمان می ماند. چه، آجر نخستین گام برای ساختن بنابه شمار می آید. حال اگر بهترین و مرغوبترین آجرها برای یک بنا در نظرگرفته شود اما بدون داشتن نقشه ای مناسب و مطلوب کنار هم مجتمع گردد حاصلی نداده و فاقد ارزش می گردد.

  ساختار ترکیبی به منزله نقشه و چگونگی ارتباط اجزاء آن با یکدیگر می باشد. از این رو گفتاری از عناصر برتر فصاحت و بلاغت برخوردار است که افزون بر برخورداری از واژه های رسا دارای ترکبیی مناسب باشد. تقسیم فصاحت و رسایی به کلمه وکلام از اینجا ناشی شده است. فصاحت کلام را چنین تعریف کرده اند:

  «خلوصه من ضعف التالیف و تنافر الکلمات والتعقید مع فصاحتها» ( [102] ) کلام هرگاه دچار ضعف تالیف و تنافر واژگان و تعقید نبوده و کلمات آن هریک فصیح باشد، دارای فصاحت است. ضعف تألیف به معنای سستی و نا مناسب بودن پیوند بین اجزاء کلام است. تنافر کلمات به معنای دشوار بودن ادای آنها است. چنانکه مقصود از تعقید و پیچیدگی آن است که ارتباط بین اجزاء کلام نامأنوس و دیر فهم باشد. مدعا این است که قرآن کریم در رعایت ساختار ترکیبی بین اجزاء کلام خود در عالی ترین سطح خود قرار داشته واز نهایت زیبایی برخوردار است .

  ساختار ترکیبی درقرآن در سه مرحله ظهور پیداکرده است:

  1- ساختار ترکیبی بین واژگان بخشی از آیه.

  2- ساختار ترکیبی بین اجزاء یک آیه.

  3- ساختار ترکیبی بین آیات یک سوره.

  یک نمونه برای مرحله نخست از ساختار ترکیبی عبارت ( و لکم فی القصاص حیاه ) می باشد که دانشوران دانش معانی و بیان برای آن در مقایسه با عبارت معروف عربی «القتل انفی للقتل» شانزده وجه امتیاز قائل شده اند.( [103] ) برای ساختار ترکیبی بین اجزاء یک آیه می توان آیه شریفه ( لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هواللطیف الخبیر )( [104] ) «چشمها او را در نمی یابد و اوست که دیدگان را در می یابد و او لطیف آگاه است.» را شاهد آورد. آیه در مقام آن است که اثبات کند که چشمهای بشری ناتوان از نگریستن حضرت حق هستند. با آوردن جمله ( لاتدرکه الابصار ) که بر دریافت بصری از هرگونه درک و دریافت حضرت باری مهر بطلان زده وبا یادکرد جمله ( وهو یدرک الابصار ) براین نکته پای فشرده که لازمه ربوبیت احاطه ربّ بر مربوب است نه عکس آن، راه را بر هردیدگاه تشبیه و تجسیم سدّ می کند. این استدلال آنگاه تمام می شود که در پایان به دو صفت الهی تاکید می کند یعنی لطیف و خبیر. لطیف به معنای «ما لطف عن النظر» است حتی در بعد مادی اشیأ لطیف همچون هوا به چشم نمی آید، در حقائق غیر مادی بویژه حضرت حق که در عالیترین سطح لطافت قرار دارد امکان رویت به طور کامل حتی با چشم مسلح یا چشم در جهان آخرت منتفی می گردد.

  واژه خبیر نیز بر صفت علم و آگاهی واحاطه حضرت باری بر تمام رخداها و موجودات تاکید دارد. بنابراین صفت لطیف خود استدلال است بربخش نخست آیه یعنی ( لاتدرکه الابصار )چنانکه صفت خبیر بخش دوم آیه یعنی ( وهویدرک الابصار ) را مدلّل می سازد. پیوند بین آیات یک سوره بویژه سوره های کوتاه و متوسط برای هر سخن سنج به میران آشنایی با اصول و قواعد محاوره، امری مشهود است.

  برای روشن شدن مّدعا کوتاه ترین سوره قرآن یعنی سوره «کوثر» را ذکر می کنیم

  نگاهی کوتاه به سوره مبارکه کوثر

  عاص بن وائل که از مخالفان سرسخت پیامبر(صلی الله علیه وآله) به شمار می رفت روزی به هنگام خروج پیامبر (ص) از مسجد به ایشان برخورد، بین او و پیامبر(صلی الله علیه وآله) سخنانی ردّو بدل شد. سران قریش که از دور ناظر این جریان بودند از وی پرسیدند:با چه کسی سخن می گفتی؟ گفت : با آن ابتر.

  بکار بردن واژه «ابتر» بدان جهت بود که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرزند ذکور نداشت، خداوند برای دلجویی پیامبر سوره مبارکه کوثر را نازل کرد.( [105] ) سوره کوثر که به هدف دلجویی از پیامبر(صلی الله علیه وآله)و کوفتن دشمن ایشان فرودآمد، با رعایت پیوندی محکم بین اجزاء آیات خود به بهترین وجه ممکن، به هدف خود نایل آمده است. زمخشری در بیان فصاحت و بلاغت این سوره سیزده وجه را بازگو نموده است.

  می گوید: «در «انا» ضمیر متکلم بکار رفت تا عظمت ربوبی را برساند، در «اعطیناک» فعل ماضی بکار برد تا تحقق حتمی وعده را برساند، موصوف کوثر را حذف کرد تا فراگیری بیشتر داشته باشد و صیغه مبالغه «کوثر» را برگزید تا فزونی خیر را برساند، فاء تفریع در «فصل» به معنای لزوم شکرگزاری پس از انعام الهی است، «لربک» فرمود تا اعلان کند آنکه پیامبر9 را دشنام داده بر دین حق نیست، و ترا پروردگار یار است، «وانحر» اشاره به مقارنت عبادت مالی با عبادت بدنی «نماز» دارد به جای نام بردن از عاص بن وائل «شانئک» فرمود تا هر دشنام دهنده ای را شامل گردد و نیز کینه و عداوت او را نشان دهد، ضمیر فصل «هو» آورد تا اثبات کند آنکه شایسته قطع نسل است دشمن پیامبر9 است نه ایشان، الابتر را با لام ذکر کردتا ابتر بودن را به نحوکامل اثبات نماید»( [106] ) آنچه به عنوان نمونه ایی از اعجاز بیانی قرآن ذکر می شود مشتی است از خروار که به خاطر رعایت اختصار به آن اکتفاشده است، والاّ سرتاسر قرآن لبریز است از ویژگیهای اعجاز بیانی.

  3- رعایت مقتضای حال

  هر کس به فرا خور دانش خود آنگاه که به آیات و سور قرآن از این جهت که تا چه میزان مقتضیات حال و مخاطب را در نظر گرفته، می نگرد انگشت حیرت و شگفتی به دندان می گزد و جز این نخواهد گفت که جز از خداوند متعال آفریننده کون و مکان و معلم بشریت غیر از این سزاوار نبوده است. می دانیم که آیات و سور قرآن در یک نگاه کلی به دو دسته تقسیم می گردد، مکی و مدنی، مکی به آن دسته از آیات و سور اطلاق می شود که در مکه و پیش از هجرت بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرود آمده است و مدنی آیات وسوری است که در مدینه و پس از هجرت بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) نازل شده است. یکی از موثرترین راه شناخت آیات و سور مکی از مدنی ویژگی های بیانی آنها است که بیشتر به اصل رعایت مقتضای حال ناظراست. گفته شده است آیات و سور مکی، کوتاه، آهنگین، دارایی حرارت تعبیر، شدت لحن و.. است، در حالی که آیات و سور مدنی غالباً بلند، با تفصیل مطالب و...می باشد.

  این ویژگی ها را می توان به دو عنصر ساختاری و محتوایی تقسیم کرد. کوتاهی، آهنگین بودن مربوط به عنصر ساختاری است. در حالیکه پرداختن به مبدء و معاد یا تشریعات عنصر محتوایی می باشد.( [107] ) براستی چه ویژگی فضای مکه داشته که آیات و سور آن دارای آهنگ و کوتاهی می باشند؟ آیا جز این است که مخاطب این دسته از آیات الهی مردمانی بوده اند سرسخت، مشرک، غرق در بت پرستی و فساد اخلاقی، گریزان از شنیدن گفتار حق.

  در عین حال مردمی که سخت شیفته گفتار نغز و بلیغ اند وبخش قابل توجهی از اوقات خود راصرف سرودن یا شنیدن شعر، کلام مسجع در بازارهایی همچون عکاظ می کرده اند. برای مخاطب گریز پای که شیفته سخنان نغز است. تنها چیزی که زیبنده و به جا است صدور گفتاری است که در عین کوتاهی آهنگین باشد و از عناصر فصاحت و بلاغت به نحوکامل برخوردار باشد چیزی که در سور و آیات مکی به نحوکامل رعایت شده است.

  در حالی که مخاطبان وحی در مدینه مردمی هستند که دل به اسلام داده و به رسالت پیامبر(ص) گواهی داده اند، حکومت اسلامی میان ایشان برقرار شده و برای بنیان گذاری اجتماعی مطلوب قرآن نیازمند قانون یاشریعت می باشند، مردمی که به اذعان تاریخ بسان مردم مکه از سخن سرایی و سخن سنجی بهره زیادی نداشته، بیشتراهل تعقل اند تا تخیّل. برای چنین مخاطبانی جز گفتاری که به شریعت و قانون پرداخته و ضرورتی در کوتاهی و آهنگین بودن بسان مخاطبان پیشین نمی بیند، شایسته نمی باشد، امری که در آیات و سور مدنی به طور جامع رعایت شده است. اگر به این اصول توجه نداشته باشیم ممکن است از کنار سور مبارکه علق بسادگی بگذریم.

  ( اقرء باسم ربک الذی خلق خلق الانسان من علق )

  اماآنگاه بدانیم که سور مبارکه علق نخستین سوره نازله است( [108] ) و آوردن کلمه «ربک» در آغاز کلام بدین خاطر است که براصل ربوبیت حضرت حق در کنار خالقیت تاکید کند، مقصود آیه روانتر به دست می آید. مرحوم علامه طباطبائی(قدس سره) در این باره چنین آورده است،

  « وفی قوله ( ربک الذی خلق ) اشاره الی قصر الربوبیه فی الله عزوجل و هو توحید الربوبیه المقتضیه لقصر العباده ، فان المشرکین کانوا یقولون ان الله سبحانه لیس له الاالخلق و الایجادو اما الربوبییه فهوالملک والتدبیر فلمقر بی خلقه من الملائکه والجن والانس، فدفعه الله بقوله «ربک الذی خلق» الناص علی أن الربوبیه والخلق له وحده .( [109] ) گفتار الهی «ربک الذی خلق» اشاره دارد به انحصار ربوبیت در خدای متعال، که همان توحید ربوبی است که به نوبه خود انحصار عبودیت برای خداوند را (توحید عبادی) را به همراه دارد، چه، مشرکان هماره می گفتند کار خداوند جز آفرینش و ایجاد نیست بدین ترتیب ربوبیت که همان ملک و تدبیر هستی است به برگزیدگان هستی اعم از فرشته، جن و انس واگذار شده است.خداوند با عبارت «ربک الذی خلق» که بر جدایی ناپذیری تدبیر از آفرینش تاکید داد براین نظریه خطّ بطلان کشیده است»

  بااین بیان روشن می گردد که بزرگترین انحراف عقیدتی اعراب معاصر نزول قرآن شرک و بت پرستی به معنای نفی توحید ربوبی بوده است. به عبارت دیگر اینان به خدای یکتا که آفریننده هستی است باور داشتند اما برای تدبیر وتمشیت امور هستی به چند رب و مدبر اعتقاد داشتند. بنابراین بسیار بجا و مناسب و مطابق با مقتضای حال چنین مخاطبی است که در نخسین گفتار وحی بر ضرورت جدایی ناپذیری توحید خالقیت و توحید ربوبیت تاکید شود.

  4- بهره گیری از اصل اختصار

  همان گونه که قبلاً اشاره شد لفظ به منزله کالبد و معنا به منزله روحی است که در آن دمیده می شود. زمانی از جمع بین آن دو موجودی سازوار پدیدار می گردد که تناسب کامل بین آنها برقرار باشد. در این رابطه بین لفظ و معنی سه تقسیم بیان شده است.

  1- هرگاه لفظ معنا برابر باشند مساوات است. 2- هرگاه لفظ بیشتر از معنا باش حشو است.

  3- هرگاه معنا بیشتر از لفظ باشد ایجاز است و ایجاز در صورتی که به رسایی معنا صدمه ای وارد نسازد جز محسنات بدیعیه بشمار می رود والا مخّل بوده و کاستی گفتار را فراهم می آورد. در اینکه هر دلی به گفتاری که در عین کوتاهی رسا باشد، متمایل است تردیدی نمی توان روا داشت. قرآن کریم با عنایت ویژه بر این اصل گفتاری، در سرتاسر آیات خود از اصل ایجاز و اختصار نهایت، بهره را برده است. استاد معرفت اختصار را یکی از ویژگی های بیانی قرآن دانسته و می نویسند:

  «وجهه ثالثه، ایفاؤه بالو فره الوفیره من المطالب و مختلف المسائل، فی اقصرتعابیر وایسر کلمات ربما یکون حجم المطالب اضعاف حجم الکلمات و التعابیر والقرآن ملؤه ذلک (. [110] ) ویژگی سوم از ویژگی های بیانی قرآن آن است که انبوهی گران از مطالب ومسایل گوناگون را در کوتاهترین عبارتها و گزیده ترین کلمات بیان می کند، به گونه ای که چه بسا مطالب و محتوی چندین برابر واژهای و عبارتها می باشد قرآن مالامال از این امر است.» آنگاه ایشان به عنوان شاهدی برمدعا به سوره مبارکه حجرات استناد کرده که با وجود داشتن تنها هیجده آیه بیش از بیست مسئله مهم و بنیادین و ریشه ای در فرهنگ اسلامی را درخود جای داده که از جمله آنها قاعده لطف، مسأله حب و بغض برای خدا، فضل الهی، تعاون در حیات اجتماعی نفی نژاد پرستی و... می باشد( [111] ) آیات کوتاه ئ ( ما جعل علیکم فی الدین من حرج )( [112] ) و ( لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلاً )( [113] ) از نمونه های روشن مدعا می باشند، زیرا دهها حکم و نظرگاه فقهی، اخلاقی و اجتماعی از آیات فوق در نظام فردی و اجتماعی قابل برداشت می باشد.

  سوره مبارکه فاتحه و رعایت اصل اختصار

  از نمونه های بارزی که می توان اثبات رعایت اصل ایجاز و اختصار در قرآن ارایه نمود سوره فاتحه می باشد که در مقایسه با تمام سوره های قرآن بیشترین حضور را در زندگی مسلمانان دارد، به گونه ای که حتی شمار کثیری از مسلمانان با آنکه از نعمت تلاوت قرآن محرومند، در روز حداقل ده بار این سوره را در نمازهای خود می خوانند.

  این سوره که بخاطر عظمت آن به عنوان عدل و همسنگ قرآن معرفی شده( [114] ) دارای نامهای متعددی است که گوشه ای از ویژگی های آن را به تصویر می کشد همچون ، سبع المثانی، شفا،یکی از نامهای این سوره «امّ الکتاب» است. نامبرداری این سوره به «مادر قرآن» به آن جهت است که این سوره با همه اختصارش عصاره تمام معارف و مقاصد منتشر در بیش از شش هزار آیه در خود جای داده است مرحوم علامه طباطبائی(قدس سره)می نویسد:

  «انها مشتمله علی جمیع المعارف القرآنیه علی ایجازها و اختصارها فان القرآن علی سعته العجیبه فی معارفه الاصیله و ما یتفرع علیها من الفروع من اخلاق و احکام فی العبادات و المعاملات والسیاسات و الاجتماعیات و وعد وعید و قصص و عبر، یرجع جمل بیاباتها الی التوحید و النبوه والمعاد و فروعاتها و الی هدایه العباد الی ما یصلح به اولاهم و عقباهم و هذه السوره کما هو واضح تشمل علی جمیعها فی او جز لفظ و اوضح معنی» ( [115] ) سوره مبارکه فاتحه با همه ایجاز و اختصارش تمام معارف قرآن را در بردارد، و زیرا قرآن با همه گستردگی شگفت انگیزش که شامل معارف اصلیه و شاخ وبرگ آن اعم از اخلاق و احکام در عبادات ومعاملات و سیاسیات و اجتماعیات و وعدو وعید و قصص و عبرتها است، عصاره بیاناتش به سه اصل بنیادین توحید، نبوت و معاد و شاخ و برگ آن ها وهدایت خلق به اصلاح دنیا و آخرت ایشان بازگشت دارد، این سوره چنانکه روشن است تمام این معارف گسترده را در کوتاهترین وگزیده ترین عبارتهاو در عین حال در رساترین معنا منعکس ساخته است.»

  اعلان اینکه سوره مبارکه توحید ثلث قرآن است( [116] ) این دیدگاه را تقویت می کند که معارف قرآن در سه جهت مبدء شناسی، رهبر شناسی و معاد شناسی متجلی است.

  بنابراین اگر سوره فاتحه با برخورداری از هفت آیه همه قرآن را در سه جهت مذکور در خود جای داده سوره توحید با داشتن چهار آیه یک سوم قرآن را که پیرامون مبدء شناسی است در خود فراهم آورده است. آیا در تمام گستره هستی می توان نگاشته ای این چنین نغز یافت که بی هیچ خللی در رسایی معنا، اقیانوسی از مطالب و معارف رادر چند عبارت کوتا گرد آورد؟

  5- رعایت محسنات بدیعیه

  محسنات بدیعیه یعنی آرایه هایی که به کلام زیبایی می بخشد به دو قسمت تقسیم شده است:

  1- معنوی که هدف اساسی آن زیبایی بخشی به معنا است. 2- لفظی که مربوط به آرایه لفظی و زیبایی بخشی به ظاهر لفظ می باشد.( [117] ) مطاقبت، مراعات نظیر ارصاد، مشاکله، مزاوجه، عکس و... از تقسیمات بخش نخست می باشد که با کمک آنها معنای لفظ از زیبایی ویژه برخوردار خواهد شد. و جناس، سجع، موازنه، قلب، تشریع، و.. از تقسیمات لفظی به شمار می آیند( [118] ) که زیبایی ظاهر گفتار و الفاظ آن مرهون رعایت این قواعد است گذشته از آنکه همگان اذعان دارند که خاستگاه پیدایش علم بدیع همچون دانش معانی و بیان قرآن بود و عبدالقاهر تنها به خاطر اثبات اعجاز قرآن که به ادعای سکاکی تنها به کمک این دانشها قابل فهم است، به ابتکار آنها و منقح ساختن اصول و قواعد آنها دست یازید( [119] )، که این امر خود بخود اوج برخورداری قرآن از تمام وجوه محسنات بدیعیه حکایت دارد. باید افزود که دانشوران این فن در جای جای بیان و شرح این قواعد، آیات متعددی از قرآن را به عنوان شاهد و نمونه عرضه داشتند، کتاب «مفتاح العلوم سکاکی»، «اعجاز القرآن» جرجانی، اعجازالقرآن با قلانی،مطول تفتازانی و... گواه مدعا است. بنابراین با صراحت تمام باید اعلان داشت که قرآن در رعایت محسنات بدیعیه و برخورداری از زیباین باطنی و ظاهری، معنایی و لفظی برترین اثر شناخته شده است.

  برای آنکه ادعای گفته شده تاحدی مبرهن شود سجع را که از جمله آرایه های لفظی قرآن است به طور اختصار مورد بررسی قرار می دهیم.

  قرآن و رعایت سجع

  در لغت به آواز کبوتر و فاخته سجع گفته می شود( [120] ). شاید به خاطر آهنگین بودن این آواز به این نام نامبردار شده است و در اصطلاح همسانی دو فاصله نثر است در تک حرف آخر یا یکسانی واژه های آخر قرینه ها در وزن یا حرف آخر (رویّ) یا هر دوی آنها می باشد.»( [121] )

  سجع همان آهنگی را به نثر می بخشد که قافیه به شعر ارزانی می داردبا این تفاوت که در نثر عناصری همچون وزن دخالت ندارد سجع برای عرب امر شناخته شده ای بوده است زیرا کاهنان و غیب گویان غالباً برای بیان مقاصد خود، گفتار خود را در قالب مسجع بیان می داشتند نسبت دادن کاهن به پیامبر(صلی الله علیه وآله)( [122] ) ناشی از این اشتباه بود که آنان می پنداشتند گفتار مسجع قرآن همسان گفتار کهَنَه است، در حالیکه قرآن اگر چه به زیبایی آهنگین کلام داده اما اسیر آن نشده و به خاطر رعایت آن به استرسال و ابتذال دچار نشده است، در حالیکه گفتار کاهنان هماره به نوعی ابتذال دچار بوده است .

  محتوا و معنای بلند قرآنی دومین عنصر بنیادین است که ابداً با گفتارکاهنان قابل مقایسه نبوده است. به همین جهت است که باریک اندیشان عرب همچون ولیدبن مغیره بین گفتار قرآن و سخن کاهنان تمایز قائل شده اند. در میان خطبای عرب کسانی امثال قس بن ساعده به حسن خطابه اشتهار داشته اند این بدان جهت بوده که او در القاء خطابه های مسجّع چیره دست بوده است. از جمله خطابه های او عبارات ذیل می باشد:

  ( ایهاالناس اسمعوا و وعوا من عاش مات، و من مات فات و کل من هو آت آت، لیل داج و نهار ساج و سماء ذات ابراج ونجوم تزهرو بحار تزهر، و جبال مرساه وارض مدحاه وانهار مجراه، ان فی السماء لخبراً وان فی الارض لعبراً مابال الناس یذهبون ولایرجعون ارضوا فاقاموا؟ ام ترکوا فناموا؟ )( [123] )

  برخی همچون ابوالحسن اشعری، رمانی و باقلانی اصرار دارند که در قرآن سجع وجود ندارد. باقلانی نوشته است، «اصحاب، (مااشاعره) به یک صدا وجود سجع در قرآن را انکار نموده اند این مطلب را ابوالحسن اشعری پیشوای اشاعره در موارد متعددی از آثار خود نگاشته است.»( [124] )آنچه که ایشان را به انکار سجع کشانده، باور این نکته است که نفی شعر از قرآن مستلزم نفی سجع در آن نیز می باشد. بویژه آنکه سجع از آن جهت که در گفتار کاهنان بکار گرفته شده مورد مذمت قرارگرفته است.( [125] ) هم اینان وجود سجع را در کلام پیامبر(صلی الله علیه وآله) و سایر پیشوایان دینی انکار کرده اند. ابن ابی الحدید می نویسد: «گروهی از دانشوران علم بیان، سجع را عیب شمرده و در همین راستا خطبه های امیرالمومنین(علیه السلام) را عیب دانسته اند.»( [126] )

  همو در پاسخ این دسته گفته است: «اگر سجع عیب باشد، کلام خداوند سبحان نیز معیوب خواهد بود زیرا در قرآن سراسر از سجع و فاصله و قرینه استفاده شده است.»( [127] )

  همانگونه که ابن ابی الحدید گفته است سجع در بیشتر آیات قرآن امری مشهود و محسوس است و انکار آن انکار واقعیت مشهود خارجی خواهد بود. بکار رفتن سجع در گفتار کاهنان باعث انکار کردن آن نمی گردد زیرا همانگونه که اشاره کردیم بین گفتار ایشان و سخن وحی تفاوت بسیار است. برخی از اندیشمندان به خاطر رعایت احترام به قرآن و تفاوت گذاشتن بین آن و گفتار کاهنان به جای اصطلاح «سجع» اصطلاح «فاصله» را به همان معنا بکارگرفته اند.

  سجع یا فاصله خود دارای اقسامی است که عبارتند: از سجع متوازی، مطرف و متوازن.( [128] )آیات «فیها سررمرفوعه و اکواب موضوعه»( [129] ) «کانهم حمر مستنفره فرت من قسوره»( [130] ) و «یوم تکون السماء کالمهل وتکون الجبال کالعهن»( [131] ) به ترتیب از نمونه های اقسام گفته شده سجع می باشند. آنچه در باب سجع دانستنی است نقش آهنگینی است که به آیات قرآن حلاوت و دلکشی خاصی می بخشد. کدام صاحب ذوقی است که ازشیندن آیات سوره هایی همچون قمر، صافات، ذاریات، طارق و... به وجد نیاید؟ بی تردید وجود محسنات بدیعیه بویژه سجع در قرآن سهم عمده ای در اعجاز بیانی قرآن و جاذبه درونی قرآن برعهده داشته است.

 

 

 

 

 

 

 

  راز جاودانگی قرآن

 

  یکی از ویژگی‌های برتر قرآن در کنار جامعیت و جهانی بودن، جاودانگی آن است. مقصود از جاودانگی این است که قرآن به زمانی خاص یا ملت یا گروهی ویژه اختصاص ندارد و به فراخنای حیات بشری تا پگاه رستاخیز با تمام اقوام و ملل و زبان‌ها و ملیت‌ها به گفتگو پرداخته و خواهد پرداخت. و به عنوان تنها کتاب آسمانی تحریف نایافته گفتار و پیام خداوند را به‌طور مستقیم در دسترس بشریت قرار داده است و پس از آن کتابی از سوی خداوند به عنوان ناسخ قرآن نخواهد آمد. بدین جهت پیامبر اکرم (ص) در خطبه الوداع از آن با عنوان «ثقل اکبر» یاد کرد.

  گذشته از دلایل قرآنی و روایی که جاودانگی قرآن را به اثبات می‌رساند، برگهای زرین تاریخ این کتاب از آغاز ظهور تا کنون برای هر مخاطب منصفی این امر را به اثبات می‌رساند که قرآن از نظر برخورداری از اصل جاودانگی و میزان حضور در میان جهانیان و نقش‌آفرینی در تحولات اساسی جهانی و اهتمامی که از سوی عموم پیروان ادیان و مذاهب به آن شده، یگانه و یکتاست. انعکاس این خبر برای خوانندگان محترم جالب خواهد بود.

  «مایکل هارت نویسنده و مورخ امریکایی پس از سالها تحقیق و پژوهش و مصاحبه با شخصیت‌های معروف و طبقات مختلف مردم، یکصد تن از انسان‌های با نفوذ و تاثیرگذار در طول تاریخ بشری اعم از پیامبران، نوابغ، پادشاهان و... را کتابی به نام «یکصد انسان سرنوشت‌ساز تاریخ» منتشر کرد. درصدد این رده‌بندی صد نفری نام نامی پیامبر اسلام به عنوان، «محمد متنفذترین انسان تاریخ» آمده است. هم‌چنین پس از جنگ جهانی دوم یک پژوهشگر انگلیسی با تألیف کتابی با عنوان: «کتابهایی که دنیا را به حرکت درآورد.» ده کتاب را به عنوان بهترین و تاثیرگذارترین کتابهای تاریخ بشری معرفی کرد درصدد آنها قرآن و سپس انجیل قرار دارد.

  میزان اهتمام مسلمانان نسبت به قرآن از آغاز تا کنون جای هیچ گفتگو ندارد و به تعیین می‌توان ادعا کرد که قرآن در تمام تاریخ تابناک خود کانون توجه همه فرق اسلامی و به دانشوران همه شاخه‌های علوم اسلامی بوده و بدون تردید بیشترین آثار و نگاشته‌های علمی اندیشمندان اسلامی مستقیم یا غیرمستقیم ناظر به قرآن بوده و هست.

  حال جای این پرسش است که راز جاودانگی قرآن در چیست؟ براستی قرآن دارای چه عناصر و ویژگی‌هاست که آن را جاودانه ساخته است؟ آنچه در این مقاله دنبال شده پاسخ اجمالی به این پرسش مهم و بررسی مختصر ده عامل مهم از عوامل جاودانگی قرآن است که به ترتیب عبارتند از: 1. برخورداری از عمق و پرفا 2. کلان نگری 3. تمرکز بر نیازهای اساسی 4. پاسخگویی به نیازهای هر عصر 5. برخورداری از عنصر تعادل و برهان. 6. تکیه بر مبانی فطرت 7. رعایت نزاهت در بیان (پیراسته سخنی) 8. رعایت عناصر زیباشناختی

  از اخلاق گویی

  از میان این عوامل هفت عامل نخست به محتوا و مضمون قرآن ناظر است و عامل هشتم به ساختار و شکل ارائه محتوای قرآن مربوط می‌شود.

  اینک به بررسی این عوامل می‌پردازیم:

  1. برخورداری از عمق و ژرفا

  قرآن کتابی است که در نگاه بدوی و نخستین ساده و سطحی به نظر می‌رسد، اما هنگامی که شخصی به تدبر و تفکر در آن بپردازد. در می‌یابد که به عکس آنچه در نگاه اولیه به نظرش آمده این کتاب بس عمیق و ژرف است. شاید بتوان قرآن را از این جهت بسان کتاب طبیعت دانست. پدیده‌های طبیعی بسان یک درخت در باغ در نگاه نخست بسیار ساده و فاقد ژرفا به نظر می‌‌رسد و بسیار می‌شود که انسان را فریفته ظاهر زیبای خود می‌سازد؛ اما وقتی با نگاه یک عارف یا یک زیست‌شناس نگریسته شود هزاران و رمز و راز در آن فراچنگ می‌آید. براستی آیا چنان نیست که اسرار ناپیدای درون هریک از پدیده‌های طبیعت سده‌های متمادی است که انسان را در جیب تفکر و تدبر فرو برده و او را هر بار با کشف بخشی از اسرار آن اعتراف می‌کند که هنوز افق‌های ناگشوده و ناشناخته بسیار است؟!

  حضرت امیر (ع) قرآن را این چنین توصیف کرده است: «ظاهر أنیق و باطنه عمیق. ظاهرش زیبا و باطنش ژرف است.» می‌بینید که میان کتاب طبیعت و کتاب شریعت ] = قرآن [ شباهت‌های بسیاری است. بخاطر برخورداری قرآن از چنین ژرفایی بر تدبر و تفکر در آن در آیات زیادی تاکید شده است. نظیر آیه: «أفلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجد و افیه اختلافاً کثیراًٌ. (نساء/ 82) آیا در قرآن تدبر و تفکر نمی‌کنند. و اگر قرآن از جانب غیر خداوند می‌بود، در هر آن اختلاف زیادی می‌یافتند.» چنان‌که در برخی آیات به تدبر در کتاب هستی شما دعوت شده است نظیر آیه: «و فی الارض آیات للموقنین و فی أنفسکم أفلا تبصرون» (ذاریات/ 21) و نیز پیامبر اکرم (ص) در گفتار بلندی درباره قرآن چنین فرمود: «ما من آیه الا و لها ظهر و بطن. هیچ آیه‌ای نیست مگر آنکه افزون بر ظاهر دارای باطن است.»

  و حضرت امیر (ع) در جایی دیگر قرآن را مایه سیرابی عطش علماء دانسته است. «و جعله ربّاً لعطش العلماء. خداوند قرآن را وسیله سیرابی عطش اندیشه‌وران قرار داده است.» گاه برخی از آیات و سوره‌های قرآن چنان ژرف و عمیق‌اند که در روایات آمده است مخاطب آنها تنها مردمانی ژرف‌اندیش در آخرالزمان هستند. در روایتی از امام سجاد (ع) چنین آمده که چون خداوند متعال می‌دانست در آخرالزمان مردم ژرف‌اندیش پدید خواهند آمد سوره توحید و شش آیه نخست سوره حدید را برای آنان فرو فرستاد. از سوی دیگر در روایات آمده است که سوره توحید ثلث قرآن است بدین جهت سه بار تلاوت آن برابر با ختم قرآن است. براستی یک سوره کوتاه پنج آیه‌ای نظیر سوره توحید دارای چه عمق و ژرفایی است که یک سوم معارف و مفاهیم قرآن را در خود جای داده و برای فهم ژرفای آن پدیدار شدن مردمانی ژرف‌اندیش در آخرالزمان را لازم دارد؟ آیا نگاهی بروی به این سوره که بارها در نمازهای خود تکرارش می‌کنیم چنین عمقی را بدست می‌دهد.؟!

  امام خمینی (ر‌ه) در این باره چنین می‌گوید:

  «آیاتی که در روایات وارد شده است که برای متعمّقین آخرالزمان وارد شده است مثل سوره توحید و شش آیه از سوره حدید؛ گمان ندارم که واقعیتش برای بشر تا الآن و تا بعدها بشود آن‌طوری که باید باشد، کشف شود. البته مسائل در این باب گفته شده است، تحقیقات بسیار ارزنده‌ای هم‌ صورت گرفته، لکن افق قرآن بالاتر از این مسائل است. همین آیه شریفه «هو الاولی و الاخر و الظاهر و الباطن» انسان خیال می‌کند که خوب، اول ما خلق الله است و آخر هم همان است، لکن اصلاً مسأله این نیست که ما می‌فهمیم و فهمیده‌اند؛ بیش از این مسائل است. «هو الظاهر» اصل ظهورش را به غیر خودش می‌خواهند نفی کند از غیر خودش، مال اوست. واقع مطلب همین است.»

  برخورداری قرآن از عمق و ژرفا از این جهت به آن جاودانگی می‌بخشد که اندیشمندان در هیچ عصری معارف و مفاهیم آن را پایان یافته نمی‌دانند و با گذشت هر عصری خود را نیازمند کاوش هرچه بیشتر، در زمینه آیات قرآن می‌بینند. سرّ آن که در سخن حضرت امیر (ع) قرآن مایه سیرابی عطش علما معرفی شده، همین نکته است. یعنی قرآن چنان ژرف بوده و افق معارف آن چنان دور از دسترس است که اندیشمندان، هماره خود در برخورد با قرآن تشنه می‌بینند و احساس می‌کنند برای سیرابی خود باید پیوسته از زلال معارف آن بهره گیرند.

  پیداست اگر قرآن فاقد چنین عمق و ژرفایی بوده، پس از گذشت روزگاری با فراچنگ آمدن کرانه‌های معارف آن، دیر به کناری گذاشته می‌شود و هرگز حضور فعال و پویا در میان اجتماع نمی‌داشت.

  2. کلان‌ نگری

  قرآن در راستای هدف تربیت و انسان‌سازی خود سرگذشت شماری از اقوام نیکبخت و نگون‌بخت را منعکس ساخته و نیز برای بسیاری از حوادث و گره‌های اجتماعی عصر نزول چاره‌جویی کرده است، چنان‌که در بسیاری از زمینه‌های اساسی حیات فردی و اجتماعی رهنمودهای بنیادین ارائه نموده است. از سوی دیگر ناظر بودن این دسته از آیات به حوادث بیرونی و مقتضیات عصر نزول این اقتضا را داشت که قرآن در چنبره جزئی‌نگری و... عصرگرایی به اسارت درآید و کتابی جاودانه که تمام بشریت در چنان تاریخ را مورد خطاب قرار داده باشد، در نظر نیاید. اما برغم چنین محذوراتی قرآن به استواری هرچه تمامتر خود را از جزئی‌نگری رهانیده و در تمام عرصه‌های پیشگفته اصل «کلان‌نگری» خود را حفظ کرده است.

  برای روشن شدن مدّعا برای هریک از این عرصه‌ها نمونه‌ای را ذکر می‌کنیم:

  قرآن به‌طور مکرر داستان حضرت موسی (ع) را آورده است و به‌گونه‌ای که سرگذشت حضرت موسی (ع) از نظر تکرار درصدد قصه‌های قرآن قرار دارد. به‌طوری که با کنار هم گذاشتن آیات مربوط به این ماجرا بسیاری از حلقه‌های گمشده آن آشکار می‌گردد. با این حال قرآن به بسیاری از پرسش‌ها پاسخ نمی‌دهد و معتقد است کلان‌نگری کتابی جاودانه چنین اقتضایی دارد که خود را گرفتار طرح مسائل خرد و جزئی نسازد. برخی از این پرسش‌های بی‌پاسخ عبارتند از: 1. نام والدین موسی (ع) و زیستنامه افراد خانواده و تبار و بویژه برادرش هارون (ع) 2. نام فرعون عصر موسی (ع) و چگونگی به سلطنت رسیدن او، زمان پادشاهی و پهنه حکومت 3. محدوده مشخص سرزمین‌هایی که موسی (ع) در آنها گام نهاده نظیر سرزمین مصر، دیار شعیب، بیابان معروف ] =تیه [ ، باریکه عبور از رود نیل و... 4. مشخصات مردم‌شناسی بنی‌اسرائیل، نام تیره‌های دوازده‌گانه و... 5. جزئیات ورود موسی (ع) به سرزمین شعیب (ع) و ماجراهای درنگ دهساله در این دیار، ازدواج و فرزندان و... 6. جزئیات برخورد با درخت معروف و معرفی شدن به عنوان پیامبر (ص) و جزئیات دعوت فرعونیان به یکتاپرستی و....

  قرآن در مسکوت گذاشتن پاسخ به شمار اصحاب کهف تلویحاً به این نکته پای فشرده که شأن چنین کتابی جاوید و انسان‌ساز فروگذاردن این جزئیات و واگذار کردن آن به تحقیقات و کنکاش‌های تاریخی و باستان‌شناسی است. آنچه از کتاب خداوند انتظار می‌رود همانا کلان‌نگری است.

  قرآن در برخورد با دهها حادثه عصر نزول نیز همین شیوه را دنبال کرده است. مراجعه به اسباب نزول به خوبی نشان می‌دهد که بسیاری از آیات و سوره‌ها برای باز کردن گره‌ای در کار مسلمانان، در پاسخ به پرسشی، ارائه رهنمونی در برخورد با توطئه کافران و منافقان و... فرود آمده است. در تمام این روایات تاریخی بیشتر جزئیات ماجرا و نام اشخاص مورد نظر آمده است. اما در قرآن به هیچ روی به جزئیات این حوادث اشاره نشده و حتی از بردن نام اشخاص به استثنای ابولهب و داستان زید و زینب دختر حجش اجتناب شده است.

  ما بر اساس همین روایات اسباب نزول می‌دانیم که مثلاً آیه نبأ ناظر به داستان و خیانت ولعیدبن عقبه است و آیات «أرایت الذی ینهی عبداً اذا صلّی (صلّی/ 9-10) به برخورد ابوجهل با پیامبر (ص) در آغاز رسالت مربوط است و آیه «یا ایها الذین امنوا لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتکم» (انفال/ 27) در پی خیانت ابولبابه فرود آمد چنان‌که سوره کوثر برای تسکین خاطر و تسلّای پیامبر اکرم (ص) در برابر سخن گزنده عاص بن وائل نازل شد و... امّا براستی چرا قرآن از ذکر جزئیات این حوادث و نام اشخاص و مکان‌های مرتبط با ماجراها ساکت است، آیا اینها نشانگر کلان‌نگری قرآن نیست؟!

  منطق قرآن در ارائه رهنمون‌های لازم در زندگی فردی و اجتماعی نیز همین امر است. یعنی قرآن مسائل را کلان‌نگری مورد توجه قرار داده است.

  به عنوان مثال قرآن بی‌آنکه وارد مسائل جزئ ی شود از مردان می‌خواهد که نسبت به همسرانشان به نیکی و معروف رفتار کنند «و عاشروهن بالمعروف» (نساء/ 19) و بدون آنکه تعیین حدّ وسعت و تنگی روزی را ضروری بداند، مرز رسیدگی به امور خانواده را توان مالی معرفی می‌کند. «علی الموسع قدره و علی المستقر قدر» (بقره/ 236) در رفتار اجتماعی در کنار تئصیه به ترک دشنام و غیبت از مردم و مومنان می‌خواهد که با دیگران به نیکی سخن گویند «و قولوا للناس حسناً» (بقره/ 83) اما تبیین مصادیق حسن و خوب سخنی را به تشخیص خود آنان وامی‌گذارد. و آنجا که از مومنان می‌خواهد که خود را برای مقابله با دشمنان آماده سازند از واژه «قوّه» کمک می‌گیرد تمام گونه‌های توان نظامی را در برمی‌گیرد. «و أعدوا لهم ما استطعتم من قوّه» (انفال/ 60) یا ووقتی که از ممنوعیت انواع سلطه کفار بر مسلمانان سخن می‌گوید از تمام ابعاد آن با عبارت «و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» (نساء/ 141) یاد می‌کند بی‌آن‌که اشاره به نوعی خاص را ضروری بداند.

  3. تمرکز بر نیازهای اساسی

  قرآن خود را کتاب هدایت و انسان‌سازی می‌داند: «لک الکتاب هدی للمتقین» (بقره/ 2) «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم» (اسراء/ 9) در حقیقت قرآن بیانگر آخرین، جامع‌ترین و کامل‌ترین مرامنامه حیات فردی و اجتماعی انسان‌هاست که در آن اصول و مبانی بنیادین در زمینه عقاید (هستی‌شناسی)، اخلاق (بایدشناسی) و احکام (نظام تشریع) انعکاس یافته است. از این جهت تفصیل و جزئیات این عرصه‌ها را به سنت واگذار کرده است. آنجا که خود تصریح می‌کند: «و انزلنا الیک الذکر تبیّن للناس ما نزل الیهم» (نحل/ 44)

  حال که هدف نزول قرآن و محدوده مسائل آن دانسته شد، می‌بایست به این نکته توجه کنیم که قرآن در سرتاسر آیات خود هماره بر محور هدف خود چرخیده و از محدوده و مرز مسائل مورد نظر خود خارج نشده است.

  بدین خاطر در عین آن‌که قرآن خود را تبیان هر چیز می‌‌داند، ضرورتاً از مسائل جبر و مثلثات، ریاضیات و هندسه، فیزیک و شیمی، طبّ و نجوم، زمین‌شناسی و صدها دانش زمینی دیگر سخن به میان نیاورده است. مگر در حدّ اشاره به برخی اصول و کلیات آنهم در راستای همان هدف انسان‌سازی.

  از این رو گفته‌اند حتی اگر در قرآن برخی مباحث علمی انعکاس یافته که از آنها بیشتر در مبحث اعجاز علمی استفاده می‌شود، بیشتر اشاره‌های گذر است که غالباً برای تبیین آیات و نشانه‌های خداشناسی ـ‌که از جمله اهداف اساسی قرآن است‌ـ بازگو شده است.

  به عنوان مثال اگر قرآن در آیه شریفه: « الله الذی رفع السموات بغیر عمد ترونها» (لقمان/ 10) به اصل جاذبه اشاره دارد، یا در آیه: « کل فی فلک یسبحون» (یس/ 40) از گردش افلاک سخن به میان آورده یا در آیه: «ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه...» (مومنون/ 114) مراحل تکوّن و رشد نطفه در جنین را به تصویر کشیده، همگی در راستای تحقق بخشیدن به آن هدف اساسی یعنی توجه دادن انسان به قدرت و نعمت‌های الهی و دستیابی به معرفت عمیق‌تر از خداوند که اساسی‌ترین مرحله هدایت و رشدیابی است، ارائه شده است.

  و تبیان هر چیز بودن با عدم ورود به این عرصه‌ها منافات ندارد، زیرا به اذعان بیشتر مفسران مقصود از بیان هر چیز بودن، بیان در زمینه هدایت و ارائه مرامنامه زندگی است.

  به عبارت روشن‌تر قرآن برای خود قلمرو قایل است. و قلمرو آن پرداختن به اموری است که از دسترس بشریت خارج بوده و با کنکاش‌های آنان فراچنگ نمی‌آید و در عین حال در تمام عرصه‌های حیات بکار آید. معرفه الله و راههای کسب فضایل اخلاقی و داشتن باور و بینشی از معاد و جهان آخرت از این دست مسائل است که از سویی با عقل و تجربه بشری قابل تحصیل نیست و از سوی دیگر جزء نیازهای اصلی و اولیه بشری به شمار می‌آیند.

  سایر دانش‌‌ها و آموزه‌ها با قدرت عقلانیّت و ابزار شناخت که از سوی خداوند به انسان‌ها ارزانی شده قابل دستیابی است، لذا ضرورتی ندارد در کتاب هدایت به این امور پرداخته شود.

  حرکت در راستای قلمرو و تمرکز بر نیازهای اساسی انسان‌‌ها از قرآن کتابی برخوردار از چهارچوب مشخص و تعریف شده ساخته که بسان بسیاری از نگاشته‌های بشری به هر مناسبت از محدوده قلمرو خود به صورت استطرداری خارج نشده و ذهن مخاطب خود را به سمت نیازها و پرسش‌های غیر اساسی سوق نمی‌دهد.

  به عنوان مثال گفته می‌شود که بنیاد معارف قرآن تبیین ابعاد توحید و چگونگی دستیابی به آن بویژه در توحید افعالی است. زیرا قرآن معتقد است اگر انسان‌ها به حقیقت توحید راه یابند و به این کان بی‌پایان معرفت دست یابند که «لا موثر فی الوجود الا الله» بسیاری از بحران‌‌های فردی و اجتماعی که در اثر تکیه کردن بر عناصر غیر خدایی رخ می‌نماید، رنگ خواهند باخت. حال وقتی به خط سیر آیات و سوره‌های قرآن توجه می‌کنیم در می‌یابیم که هماره این قانون بنیادین به شکل‌های گوناگون مورد توجه قرار گرفته و پیوسته این مسأله اساسی را در پیش‌روی انسان نصب‌العین او قرار داده است. بر اساس همین اصل تمرکزگرایی بر نیازهای بنیادین است که قرآن از قانون «اسلوب حکیم» استفاده کرده است. مقصود از اسلوب حکیم پاسخگویی به پرسش مخاطب در راستای نیاز او و نه ضرورتاً در چهارچوب پرسش اوست.

  به عنوان مثال طبق آیه: «یسئلونک عن الدهلّهقل هی موافیت للناس و الحجّ...» پرسش حقیقی پرسش‌گران ناظر به تحلیل ماهیت و چگونگی شکل‌گیری حالات مختلف ماه از هلال تا بدر و تا محاق بوده است. اما قرآن به جای پاسخ به این پرسش که در حقیقت آن را نیاز اصلی ندانسته، چنین پاسخ داده که فلسفه تغییر حالات ماه کمک به زمان‌شناسی مردم و نیز تشخیص ایام عبادت بویژه در ایام حجّ است. حال جای این پرسش است که اگر قرآن به جای رعایت اصل تمرکزگر این پراکنده‌گویی می‌کرد و کشکولی از هریک از دانش‌ها و معرفت‌ها می‌بود چنین جاوید و جاودانه می‌بود؟ و چنین مورد توجه جهانیان قرار می‌گرفت؟!

  4. پاسخگویی به نیازهای هر عصر

  این پرسش بارها مطرح شده که چگونه کتابی که در عصر جاهلیت و قرن‌ها پیش از شکوفایی دانش و تمدن بشری در گوشه‌ای از جهان فرود آمده می‌تواند امروزه نیازهای اساسی ـ‌بشریت را پاسخ دهد؟! روزگاری که ما در آن زندگی می‌کنیم فرسنگ‌هاب بس طولانی با عصر نزول قرآن فاصله گرفته است. امروز عصر فضا، عصر ارتباطات، عصر تکنولوژی پیچیده، عصر کامپیوتر، عصر اینترنت و... است و جهان به دهکده‌ای تبدیل شده است و کتابی که حیات ساده اجتماعی در حدّ شهری کوچک همچون مدینه را ترسیم کرده چگونه قادر ترسیم چگونگی حیات و ارائه برنامه زندگی برای جهانیان به پهنای کره خالی است؟!

  نکته جالب این جاست که ما چه بخواهیم یا از عهده پاسخگویی به این پرسش برآییم یا از تبیین چگونگی پاسخگویی قرآن به این نیازها عاجز باشیم، آنچه در خارج و متن حقیقت اتفاق افتاده حضور پویا و نقش‌آفرین و حیات‌بخش قرآن در جای جای حیات امروزین بشر است. آیا، جز آن است که امروزه برغم همه تحولات شگرف علمی و جهش حیرت‌آور کاروان تمدن بشری، در دل کانون‌های تمدن و تحوّل، قرآن بسان آفتابی فروزان در دل میلیونها انسان عاشق و دلباخته نورافشانی می‌کند؟ می‌دانیم که میلیونها مسلمان ساکن در امریکا و اروپا ـ‌که مهد تمدن‌اند‌ـ و نیز هزاران تن اروپایی و امریکایی به آیین تورانی اسلام تشرف یافته‌اند و بدون تردید شمار زیادی از آنان جزء اندیشمندان و صاحب‌نظران در همین عرصه‌های دانش و تمدن بشری به حساب می‌آیند، بر اساس کدام تعهّد، و قرارداد سودآور مالی این چنین دلباخته اسلام و قرآن شده‌اند؟! براستی اگر آنان درمی‌یافتند که قرآن کتاب چهارده سده پیش است و نمی‌تواند امروزه کتاب هدایت بشریت باشد. و احیاناً مطالب و محتوای آن را کهنه، فرسوده، پایان یافته، در تضاد با دستاوردهای دانش امروز می‌یافتند، همچنان حاضر بودند این چنین شیدای قرآن باشند؟!

  آنان که در کانون تمدن و تحولات چشمگیر زندگی می‌کنند بیشتر می‌بایست خود را در بحران تضاد میان سنت و مدرنیته بیابند و آسان‌تر به کهنه‌ شدن آموزه‌های کهن تن دهند. اما در می‌یابیم که حقیقت درست عکس این امر است به عبارت روشن‌تر عشق و دلدادگی این اشخاص نسبت به قرآن و معارف آن حتی گاه از سایر مسلمانان که در کشورهای اسلامی زندگی می‌کنند، بیشتر است. این امر نشانگر آن است که آنان دریافته‌اند پاسخگویی قرآن به نیازهای هر روزگار و کهنه نشدن آن شعار نیست بلکه حقیقتی آفتاب‌گونه است.

  حال می‌خواهیم سرّ این امر را مختصراً بازگو کنیم. نخست به سراغ روایات می‌رویم.

  امام رضا (ع) به نقل از پدر خود امام کاظم (ع) چنین نقل کرده است: مردی از امام صادق (ع) پرسید راز قرآن در چیست که هرچه نشر می‌یابد و مورد کنکاش قرار می‌گیرد به تازگی آن افزوده می‌شود؟ امام صادق (ع) فرمود: زیرا خداوند متعال قرآن را مختص زمان یا مردمی خاص قرار نداده، بلکه قرآن تا روز قیامت در هر عصری نو و برای هر قومی تر و تازه است.» جالب آن‌که در این روایت سخن از آن نیست که چرا قرآن با گذشت زمان و برغم انجام تحقیقات در آن کهنه نمی‌شود.

  بلکه پرسش از این است که چرا قرآن برغم چنین تحولاتی همچنان تر و تازه است. برخورداری از غضاضه ] = تری و تازگی [ غیر از کهنه نشدن است. ممکن است غذایی با ماندن در سردخانه همچنان قابل مصرف باشد و دچار کهنگی و فرسودگی نگردد اما در عین حال ممکن است تر و تازه نباشد. زیرا هر چیز فاقد کهنگی، ضرورتاً تر و تازه نیست. و امام (ع) نیز در پاسخ بر همین نکته پرسشگر تاکید می‌کنند که قرآن برغم گردش ایام و نو به نو شدن اقوام و ملل هماره تازگی و تر بودن خود را حفظ می‌کند. به نظرم سرّ این ویژگی را می‌بایست در کلام خداوند بودن قرآن دانست. به عبارت روشن‌تر پدیده‌های مادی و این دنیایی محال است که برغم گذشت زمان هماره تری و تازگی خود را حفظ کنند و به گمانم هیچ تحلیل علمی نمی‌تواند وجود چنین پدیده‌ای را به اثبات برساند. باری، چون قرآن کتابی فرا زمینی است و حقیقت آن فراتر و برتر از لوازم مادی و مادیات است، از چنین ویژگی منحصر به فردی برخوردار است.

  در روایت دیگری از امام باقر (ع) این امر یعنی چگونگی پاسخگویی قرآن به نیازهای هر عصر به گونه‌ای دیگر تبیین شده است.

  امام (ع) می‌فرماید:

  «... اگر قرآن چنان بود که وقتی درباره گروهی نازل می‌شد، با مردن آن گروه آن آیات مرتبط نیز می‌مرد، از قرآن چیزی باقی نمی‌ماند. اما قرآن تا زمانی که آسمان‌ها و زمین برقرار است آغازش تا پایانش در جریان است، و هر قومی که آن را تلاوت می‌کنند. نسبت به قرآن یا بر خیر و نیکی یا بر شر و بدی هستند.»

  گفتار امام (ع) ناظر به قاعده «جبری و تطبیق» است که بر اساس آن حتی آیاتی که بیانگر قصص پیشینیان یا حوادث عصر نزول قرآن است، به همان ماجراهای خود منحصر نخواهند بود، بلکه با کمک قاعده تنقیح مناط و القاء خصوصیات حوادث هر عصر و زمانه‌ای ناظربوده و می‌تواند گره‌های فردی و اجتماعی هر روزگاری را بگشاید.

  به عنوان مثال حضرت امیر (ع) خود را مصداق آیه «ان القوم است استضعفونی و کادوا یقتلونن.» (اعراف/ 150) دانسته است. یعنی او نیز بسان هارون، جانشین موسی (ع) پس از غیبت و رحلت پیامبر (ص) برغم اصرار بر هدایت مردم، نتوانست مانع انحراف آنان از ولایت اهل‌بیت (ع) باشد. همان‌گونه که هارون (ع) به رغم پافشاری و مخالفت با گوساله‌پرستی بنی‌اسرائیل پس از غیبت موسی (ع) نتوانست مانع انحراف آنان شود.

  و نیز امام باقر (ع) درباره شریفه «أذن للذین یقاتلون» (حج/ 30) فرمود: «نزلت فی المهاجرین و جرت فی آل محمد (ص)» این آیه درباره مهاجران نازل شده، اما درباره ما جاری شده است.»

  پس چنان نیست که کسی که گمان کند حتی آیات قصص و رخدادهای عصر نزول ارتباطی با ما نداشته و گرهی از کارها نمی‌گشاید. بلکه به عکس همین دستا از آیات نیز ـ‌چنانچه به اهلش سپرده شودـ برای پاسخگویی به مشکلات و نیازهای هر عصر و روزگار به کار می‌آید.

  5. برخورداری از عنصر استدلال و برهان.

  گرچه میان عقل و نقل تفاوت قایل می‌شوند و قرآن را از مقوله نقل می‌دانند و این امر چنان تبادر می‌کند که بنیاد عقل استدلال و برهان و بنیاد نقل اتّکا به صاحب سخن است، اما حقیقت آن است که قرآن از مایه‌های استدلال و برهان به نحو کامل روانی بهره جسته است و اساساً یکی از عوامل جاودانگی و ماندگاری قرآن همین تکیه داشتن آن بر استدلال و برهان است. اما با این تفاوت که کتابهای فلسفی و برهانی به صورت آشکار و عموماً پیچیده از براهین عقلانی بهره گرفته امّا قرآن بدون آنکه چندان نمودار سازد، از محکم‌ترین براهین عقلانی بهره جسته است.

  این امر در سه زمینه عقاید، احکام و اخلاق نمودار است، مباحث عقاید که اساساً مبتنی بر براهین عقلی است و با ذکر چند نمونه نشان خواهیم داد که قرآن حتی در زمینه اخلاق و احکام نیز که کمتر جای برهان و استدلال است، از برهان تا حدّ مقدور که قابل فهم برای مخاطبان بوده باشد‌ـ بهره گرفته است.

  گرچه برخی گفته‌اند که قرآن از مسأله اثبات صانع سخن به میان نیاورده و برای ادعای ملحدان ارزشی برای طرح قایل نشده، و تکیه عمده آن بر اثبات وحدانیت صانع است، اما در نگاه شماری دیگر از دانشوران قرآن از مسأله اثبات صانع غفلت نکرده و از انواع براهین برای اثبات مدعای خود استفاده کرده است.

  بر این اساس آیاتی نظیر «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید...» (فاطر/ 15) بر برهان امکان ناظر است. «بر اساس برهان امکان یا وجود برای شی یا واجب است یا ممکن یا ممتنع. و قانون امکان می‌گوید هر ممکن الوجودی ـ‌‌برای هستی یافتن نیازمند واجب الوجود است. فرض ممتنع الوجود در محل مبحث جای ندارد. می‌ماند دو مفهوم ممکن الموجود و واجب الوجود قرآن از مفهوم ممکن الوجود با عنوان فقیر یاد کرده و اعلام کرده که هرچه غیر خداوند است فقیر و نیازمند خداوند‌اند و از واجب الوجود که تنها فرض آن وجود حضرت باری است با عنوان غنی یاد کرد. غنی آن است که غنا را از ذات خود دریافت کرده است و خداوند غنّی بالذات است یعنی واجب الوجود بالذات. پس این آیه در حقیقت برهانی بر اثبات صانع است.

  هم‌چنین آیه: «أفی الله شک فاطر السموات و الارض.» (ابراهیم/ 10) بیان‌گر برهان حدوث است. بر اساس برهان حدوث هر چیز که حادث ذاتی ] = طبق نظر فلاسفه [ یا حادث زمانی ] = طبق دیدگاه متکملان [ باشد برای هستی یافتن به قدیم بالذات یا قدیم زمانی ـ‌که همانا خداوند است‌ـ نیازمند است. در این آیه اعلام شده که خداوند فاطر آسمان‌ها و زمین یعنی فاطر هستی است. و فاطر به معنای آغازگری بدون پیشینه است . نظیر مفهوم «بدیع السموات و الارض» پس آیه این معنا را بدست می‌دهد که هستی جهان از زمانی آغاز شده و روزگاری مسبوق به عدم بوده است و این درست همان مفهون حدوث ذاتی یا زمانی است. هرچند با حدوث زمانی بر اساس نظر متکملان نزدیک‌تر است. پس وقتی می‌فرماید: چگونه درباره خداوند جای شک است خدایی که هستی را از عدم به عرصه حیات و هستی آورد یعنی هستی مسبوق به عدم را حیات بخشید اشاره به برهان حدوث ـ‌در اصطلاح فلاسفه‌ـ دارد.

  در عموم مسائل و آموزه‌های اخلاقی نیز قرآن از عنصر برهان و استدلال بهره می‌جوید تا انسان صرفاً بدین خاطر که خداوند فرموده به اخلاقی بودن عمل کردن شد، بلکه با تمام وجود خود اخلاقی و نیک بودن آن را امضاء کند.

  به عنوان مثال آنجا که از مردان می‌خواهد تا بخاطر احساس ناخشنودی و ناپسندی نسبت به همسرانشان، از حقوق آنان نکاهند و به آنان ستم نکنند چنین استدلال می‌کند که شاید در همان همسرانی که ناپسندشان می‌انگارند خداوند خیر و برکتی فراوان قرار داده باشد. «فان کو هتموهن فعسی أن تکرهوا شیئاً و یجعل الله فیه خیراً کثیراً.» (نساء/ 19)

  این آیه بر برهانی عقلانی استوار است و از قیاس اقترانی به این شکل بهره جسته است.

  «برخی از زنان برغم ظاهری ناخشنود کننده دارای خیر و منفعتی باطزنی و حقیقی هستند. ] = صغرای قیاس [ و هر چیزی که دارای خیر و سود باطنی باشد عقلاً مایه رغبت و اقبال است ] = کبرای قیاس [ ‌ـ پس به همسرانی که از ظاهرشان ناخشنودید بخاطر وجود خیر فراوان واقعی اقبال کنند. ] = نتیجه قیاس [ .»

  از سویی دیگر وقتی مصداق همسری که دارای سود و خیر باطنی است ناشناخته و نامشخص است، انسان باید احتمال بدهد همسر او که دارای ظاهری ناپسند است، مصداق همان خیر فراوان باطنی باشد پس منطقی است به او ستم نکند و زمینه طلاق و جدایی فراهم نسازد. شبیه چنین استدلالی درباره ترک تمسخر نیز ارائه شده است. (حجرات/ 11)

  اما در عرصه احکام پرسش از وجود استدلال و برهان جدّی‌تر به نظر می‌رسد زیرا هماره گفته یا شنیده‌ایم که احکام تعبّدی است و بدون پرسیدن از فلسفه و حکمت آن می‌بایست به آن تق داد. البته این امر در بسیاری از موارد بویژه در جزئیات احکام صادق است. اما درباره کلیات احکام و فقه قرآنی چنین نیست و مراجعه به آیات قرآن نشان می‌دهد که قرآن برای بسیاری از موارد احکام فردی و اجتماعی از استدلال و برهان بهره جسته و آن عمل را از نگاه عقل و منطق کاری حکیمانه و به مقتضای مصالح و مفاسد ترسیم نموده است.

  از سویی دیگر عدم ذکر و ارائه برهان در تفاصیل و جزئیات احکام نظیر جهر و آشکاری در نماز صبح، مغرب و عشاء، و اخفات و آرام خواندن در نماز ظهر به این معنا نیست که این احکام در متن واقع دارای مصالح واقعیه نباشند بلکه عدم ذکر فلسفه یا بخاطر عدم نیاز یا عدم توان درک از همه جوانب مصالح و مفاسد ذاتیه احکام است. بدین جهت این قاعده میان اصولیان و فقیهان معروف است که «الاحکام الشرعیه الطاف الی الاحکام العقلیه» و نیز قاعده: «کلما حکم به الشرع حکم به العقل.»

  حال به چند نمونه اشاره می‌کنیم:

  بدون تردید ارث یکی از پیچیده‌ترین قوانین شریعت است که اگر وحی آن را به صورتی که اینک با دقت ترسیم کرده، به تصویر نمی‌کشید، عقول بشری هرگز نمی‌توانست اموال متوّفی ضوابطی بی‌عیب و نقص ارائه دهد. و به گمانم فقه ارث اسلام و قرآن یکی از برنده‌ترین برهان است که می‌توان بر ضرورت تکمیل عقل با وحی و ضرورت بعثت پیامبران (ع) اقامه کرد. هرچند بسیاری از قوانین حقوق اسلام این چنین است. و نیک می‌دانیم عموم قوانین کنونی دنیا که برگرفته از قوانین حقوقی فرانسه است ریشه در قوانین حقوقی اسلام دارد. زیرا چنان‌که مشهود است ناپلئون بناپارت نبردهای طولانی خود که بخشی به سرزمین مصر کشیده شد با قوانین حقوقی بلند اسلام آشنا شد و با اشاره او قوانین حقوقی فرانسه متاثر از حقوق اسلامی تدوین یافت.

  قرآن نظام پیچیده تقسیم میراث متوفی را بر اساس معیار اولویت و قرب هرچه بیشتر اطرافیان به متوفی بنیان نهاده است. «و اوالوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله.» (انفال/ 75) خود این نظام عقلانی و حکیمانه است. زیرا متوف در حال حیات خود بر اساس همین اولویت و میزان نزدیکی آنها به او به آنان خدمت می‌رساند. از سوی دیگر تشخیص اولویت و قرب در پاره‌ای موارد بسیار سخت و گاه غیر ممکن است نظیر رابطه پوریا پسر نسبت به متوافی براستی کدامیک به متوفی نزدیک‌تر‌اند. در اینجا نیز باز وحی به کمک می‌آید: «آبائکم اَو انباؤکم لا تدرون ایّهم أقرب لکم نفعاً.» (نساء/ 11)

  و نیز آن هنگام که قرآن از قانون قصاص نفس یا اعضای بدن دفاع می‌کند چنین می‌فرماید: «و کلم فی القصاص حیاه یا اولی الالباب» (بقره/ 179) جالب آن‌که ـ‌حطاب تنها ناظر به مسلمانان یا حتی دین‌داران نیست، بلکه تمام عقلاء عالم را مورد خطاب قرار می‌دهد که اگر قصاص برای شما تشریع شده‌ـ بدین خاطرات که مایه حیات و زندگانی شماست چرا؟ زیرا وقتی قاتل جانی وعد بره‌کشی قصد قتل یا ناقص کردن عضو مظلومی را در سر بپروراند بعد در نظر بگیرید که ممکن است مقتول و مضروب از او دیه قبول نکند و او به ناگزیر می‌بایست اعدام شود یا عضوی در برابر عضو مضروب از دست بدهد، آیا این امر برای او بازدارنده نخواهد بود؟! امروزه که قانون قصاص نفس در کشور ما و شماری از کشورهای اسلامی اجرا می‌شود تاثیر آن ـ‌برغم همه بحران‌های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی که هریک در تشدید جنایت و بزهکاری بسیار موثراند‌ـ کاملاً مشهود است اما متأسفانه قانون قصاص عضو اجرا نمی‌شود. بدون تردید اگر جامعه حکمت این حکم الهی را می‌دانست و آن را با مفاهیم زشت و نازیبایی همچون خشونت اشتباه نمی‌گرفت و نیز دستگاه قضایی در اجرای احکام الهی تبعیض قایل نمی‌شد. شهد احکام مصلحت‌جویانه قرآن قرآن به کام همگان شیرین می‌نمود و به جای دفاع حکومت یا محققان از چنین احکامی خود مردم کوچه و بازار از ارزش و جایگاه آن حمایت می‌کردند.

  همان‌گونه که تشریع قطع انشگشتان سارق با تحقق همه شرائط سرقت بخاطر ریشه‌کنی سرقت و درس عبرت دادن به دیگران است.

  به هرروی مخاطب ساختن صاحبان لبّ و گوهر عقل و اندیشه در تشریع حکم قصاص نشانگر آن است که قرآن تشریع این حکم را سراسر عقلانی و مبتنی بر برهان سالم‌سازی اجتماع و حفظ امنیت شهروندان دانسته از این رو از آن به حیات بخشی به عموم مردم یاد کرده است.

  حال جای این پرسش است اگر قرآن در سه حوزه عقیده اخلاق و حتی احکام به جای تکیه بر برهان و استدلال و منطقی نشان دادن آموزه‌های خود به مخاطبان، از عنصر قهر و غلبه بسان گفتار فرمانروایان قدرتمند استفاده می‌کرد آیا این چنین حیات جاودانه می‌یافت و این شعاع در عرصه جهانی پس از گذار چهارده سده حضور فعال و پویا می‌یافت؟!

 

  6. تکیه بر مبانی فطرت

  فطرت خمیرمایه سرشت آدمی و شالوده وجود اوست که بر اساس آن شکل گرفته است. افزون بر آیه «فطر الله التی فطر الناس علیها» (روم/ 30) که به صراحت بر وجود فطرت در درون جان انسان‌ها پای فشرده آیه در (اعراف/ 172) نیز از نگاه بسیاری از مفسران بر اساس زبان فطرت وحدانیت خداوند را به تصویر کشیده و از انسان‌ها بر اساس همین اصل پیمان گرفته شده است. و حضرت امیر (ع) در نهج‌البلاغه یکی از برنامه‌های پیامبران (ع) را بازستادن میثاق فطرت الهی دانسته است. «لیستأدوهم میثاق فطرته...»

  از ویژگی‌های فطرت می‌توان به همگانی بودن، فرا زمانی بودن، عدم نیاز به تعلیم . تعلّم، صادق و صریح بودن و... اشاره کرد. به عنوان مثال عموم صاحب‌نظران می‌گویند حسّ زیباشناختی و زیبادوستی فطری آدمی است. یعنی همه انسان‌ها در برخورداری از این حسّ شریک‌اند، و این حسّ در طول حیات بشری وجود داشته و خواهند داشت، و چنان نیست که برای پدید آوردن آن بسان خواندن و نوشتن نیاز به تعلیم و تعلم باشد و چنین حسّی کذب‌بردار نیست، و بدون دریافت صادقانه زیابیی کار یا اثری را زیبا ارزیابی نمی‌کند.

  حسّ خداجویی، عدالت‌جویی و... نیز چنین است. از فطرت گاه به زبان دل و حقیقت آدمی نیز یاد می‌شود تفاوت عقل و فطرت را می‌توان این چنین ارزیابی کرد که عقل بر پایه ابزار شناخت بیشتر برگرفته بر مبانی بیرونی است در حالی که فطرت از درون جان انسان برمی‌خیزد. نتایج استدلال‌های عقلانی برغم نجات دادن انسان از منجلاب شک و سردرگمی فاقد آرامش و اطمینان بخشی و سکینه است در حالی که دستاوردهای فطری افزون بر ـ‌تعیین آفرینی آرامش بخش‌اند. عقل و برهان بخاطر تفاوت استعدادهای فکری افراد غالباً برای همگان قابل تفهیم و ؟؟ نیست در حالی که زبان فطرت زبانی بس ساده، بی‌آلایش و قابل فهم برای همگان است. از سوی دیگر استدلال و برهان کمتر ایجاد انگیزش می‌کند و به اصطلاح در بعد تربیت اخلاقی فاقد پویایی لازم است در حالی که زبان فطرت در جهت انسان‌سازی در شما خلاقیات بسیار نقش‌آفرین است. بخاطر ویژگی‌های برتر زبان فطرت قرآن و سنت از آن بهره وافر بوده است. ذکر یک مثال از روایات را برای روشن‌تر شدن مدّعا مناسب می‌بینیم. طبق روایتی که در کتاب التوحید کافی آمده ابو شاکر دیصانی از ملحدان عصر امام صادق (ع) از آن حضرت می‌خواهد تا او را به مبعودش راهنمایی کند. «دلّنی علی معبودی» امام (ع) با استفاده از تخم پرنده‌ای که در دست یکی از فرزندانش بود و ترسیم نظم و قانونمندی شگرف که در این پدیده طبیعی و مراحل شکل‌گیری حیات پرنده زیبایی همچون طاووس، او را ؟؟ عظمت صانع و مدبّر هستی ساخت. در حقیقت از برهان نظم و تدبیر در بخش کوچک از هستی وجود منظّم و صانع را اثبات کرد. این استفاده از شیوه برهان و عقل است. اما درباری دیگر وقتی شخصی نزد امام صادق (ع) آمد و همین پرسش را طرح کرد امام (ع) از او سؤال کرد آیا سوار کشتی شده و هنگامی که کشتی در پهنه دریا با توفان سهم‌آسا برخورد کرد و او به مرگ و غرق شدنش تعیین کرد آیا در سویدای دل و در تاریکخانه جانش احساس نداشت که می‌بایست قدرتی قاهر و شنوا و آگاه در بین باشد که از بیچارگی و یأس او از حیات اطلاع داشته و در عین حال کریمانه قادر به نجات اوست؟ پرسشگر با تفکر دریافت که سخن امام (ع) حق است و او پس از روبرو شدن با ماجرای توفان چنین درکی داشته و با آن قدرت قاهر به گفتگو و راز و نیاز پرداخته است. امام (ع) فرمود: باری همان خدای توست. این زبان، زبان فطرت است بدون تردید چون ابو شاکر دیصانی از متکملان و اهل برهان و استدلال بوده امام (ع) با او با زبان عقل و برهان سخن گفته است اما شخص دوم از مردم عادی کوچه و بازار بود که امام (ع) مناسب دانست با او با زبان فطرت سخن بگوید. ارزیابی این دو زبان عقل و فطرت به خوبی نشان می‌دهد که زبان فطرت شیرین‌تر، تاثیرگذارتر و عینی‌تر است.

  قرآن نیز به شیوایی هرچه تمامتر از این زبان استفاده کرده است. به مضمون این آیات توجه کنید:

  «ألم تر أنّ الفلک تجری فی البحر بنعمت الله لیربکم من آیاته... و إذا غشیهم موج کالظل دعوا الله مخلصین له الدین فلمّا نجّیهم الی البرّ فمنهم مقتصد و ما یجحد بآیاتنا الّا کل ختّار کفور. (لقمان/ 30- 39) آیا ندیده‌ای که کشتیها به نعمت خدا در دریا روان می‌گردند تا برخی از نشانه‌های خود را به شما بنمایاند... و چون موجی کوه‌آسا آنان را فرا گیرد، خدا را ـ‌بخوانند و اقتضاء را برای او خالص گردانند، و ] لی [ چون نجاتشان داد و به خشکی رساند برخی از آنان میانه‌رو هستند، و نشانه‌های ما را جز هر خائن ناسپاسگزاری انکار نمی‌کند.»

  چنانکه هویدا است آیه نخست به برهان نظم، ناظر است:، اما آیه دوّم از زبان فطرت استفاده شده است. یعنی انسان‌ها در حالت عادی و رفاه و راحتی از خدای خود غافل‌اند اما وقتی در سفر دریایی با امواج سهم‌آسا مواجه شده و به از دست دادن تمام راههای عادی نجات تعیین می‌کنند، به یاد خدا می‌افتند آنهم با اخلاص با خداوند به راز و نیاز می‌پردازند. این همان ندای خاموش فطرت است که در چنین لحظاتی بحرانی چهره می‌نماید و نشان می‌دهد که انسان‌ها در درون جانشان خدا شناسند و او را به علم، قدرت، خیر رسانی و... می‌شناسند اما در حالت آسایش روزمره با گمان اینکه همه نقش‌آفرینی‌ها از آن عوامل مادی است، خدای خود را از یاد می‌برد. مرحوم ملا صلاح مازندرانی در شرح بخشی از روایت امام صادق (ع) درباره خداشناسی راههای خداشناسی را به سه دسته: عقل، فطرت و معرفت شهودی تقسیم کرده و آیه «و إذا مسّکم الضرّ فی البحر ضلّ من تدعون إلّا ایّاه...» را ناظر معرفت فطری دانسته است. و این تقسیم ایشان کاملاً درست و منطقی است.

  قرآن در تبیین آموزه‌های اخلاقی نیز گاه از زبان فطرت بهره جسته است. به عنوان مثال آنجا که قرآن می‌خواهد زشتی غیبت را به تصویر بکشد زبان فطرت زیباطلب و زشت گریز را این چنین مخاطب قرار می‌دهد:

  «و لا یغتب بعضکم بعضاً أیحب أحدکم أن یاکل لحم إخیه میتاً فکرهتمو» (حجرات/ 124) و بعضی از شما غیبت بعض نکند؛ آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‌اش را بخورد؟ از آن کراهت دارید.»

  قرآن غیبت مؤمن را بسان خوردن گوشت مرده او دانسته است، پیداست که فطرت سالم بر انسانی این صحنه را زشت و نازیبا می‌بیند و آن را رها می‌کند.

 

  7. پیراسته سخنی

  قرآن در مقام نکوهش از کافران، مشرکان و منافقان از تعابیر مختلف بهره گرفته اما هرگز از تعابیر زشت و ناروا و سبّ و دشنام بهره نمی‌گیرد، حتی در گفتاری بلند از مومنان می‌خواهد که مبادا مشرکان را دشنام رهند. «لا تسبّوا الذین یدعون من دون الله فیسبّوا الله عدواً بغیر علم. (انعام/ 108) و آنهایی را که جز خدا می‌خوانند دشنام مدهید که آنان از روی دشمنی به نادانی، خدا را دشنام خواهند داد.»

  از هیچ قوم و ملیتی در قرآن بخاطر رنگ، زبان، قومیت و ملیت نکوهش نشده و ملاک ارزش و برتری انسان‌ها تقوای آنان دانسته شده است «ان أکرمکم عند الله اتقیکم» حتی در آیه‌ای نظیر: «الاعراب اشدّ کفراً و نفاقاً و أجدو أن لا یعلموا حدود ما انزل الله علی رسوله.» (توبه/ 97)

  گفته شده که قضیه خارجیه است یعنی به گروهی خاص از بادیه‌نشینان عصر نزول بخاطر برخی جهالت‌ها ناظر است.

  از سویی دیگر قرآن در مدح و ثنای اشخاص یا گروههای اجتماعی، شاهان و صاحب‌ منصبان کوچکترین لغزشی از خود نشان نمی‌دهد، بلکه در برابر پیوسته از زمامداران و متحولان به عنوان متوفان و ملأ یاد می‌کند که در بسیاری از موارد در برابر دعوت پیامبران (ع) صف‌آرایی کرده و مانع دعوت آنان شده‌اند. در برابر از مدان ضعیف و مستمند که عموماً در پیروی از پیامبران (ع) پیشقدم بوده‌اند تمجید کرده است. در آیه‌ای هشدار گونه به پیامبر (ص) از او می‌خواهد که مبادا تحت مشرکان پیروان مستمند خود را رها کند. «و لا تطرد الذین یدعون ربهم بالغداه و العشیء» (انعام/ 52) و بخاطر کم اعتنایی یا بی‌اعتنایی به مستمندی نابینا به نام عبدالله بن ام مکتوم سوره‌ای به نام «عبس» در نکوهش چنین کاری فرود فرستاده است. اینها همه نشانگر جهت‌گیری‌های مثبت و همراه با پیراستگی در برخورد با پدیده‌های مختلف است.

  از دیگر سو قرآن اموری خاص همچون: تخلّی و ؟؟ را که معمولاً به‌صورت غیرآشکار به آنها پرداخته می‌شود، مورد توجه قرار داده است. پرداختن به این امور بخاطر ضروت رهنمون‌دهی بوده است. اما با این حال با کمال نزاهت و پیراستگی از کنار این امور می‌گذرد و غالباً با تعابیر کنایی از آنها یاد می‌کند. به عنوان مثال واژه غائط در آیه «جاء احد منکم من الغاثط» به معنای زمین گود و پست است و این تعبیر کنایه از تخلی است. زیرا اعراب معاصر نزول برای قضاء حاجت از زمین‌های گود و پست استفاده می‌کردند. چنان‌که از ؟؟ با تعابیر کنایی همچون: «مسّ، لمس، اتیان، مباشرت، طمث و ... بهره جسته است.

  از صحنه‌های درس‌آموز قرآن تصویری است که که از پرهیجان‌ترین صحنه شهوت و عشق در برخورد زلیخا با یوسف ارائه شده است. این در حالی است که شاید داستان عشق و دلدادگی زلیخا به یوسف و شدت آن در میان ـ‌داستان‌های همسان عشقی بی‌نظیر یا حداقل کم‌نظیر است و اوج این صحنه عشق و دلدادگی مجازی صحنه بستن دربها و مهیّا شده زلیخا برای کامجویی است. این داستان از زبان داستان‌سرایان، شاعران، فیلمسازان و... با تمام جزئیات و با زبان هیجان‌ آفرین به تصویر کشیده شده است. اما قرآن از کنار آن با کمال نزاهت و پیراستگی می‌گذرد و به‌رغم تبیین کنایی شدت صحنه و امکان لغزش آفرینی از آن این چنین یاد کرده است:

  «وراودته التی هو بیتها عن لمّه و خلقت الابواب و قالت هیت لک قال معاذ الله. (یوسف/ 23) و آن ] بانو [ که وی در خانه‌اش بود خواست از او کام گیرد، و درها را چفت کرد و گفت: «بیا که از آن توام» ] یوسف [ گفت: پناه بر خدا...» «بدون تردید اگر قرآن کتابی غیر آسمانی می‌بود دامنش این‌گونه نزیه و پیراسته جلوه نمی‌کرد و لغزش و خطا در آن به‌صورت مشهود و گسترده به چشم می‌خورد.

  در نگریستن در نگاشته و آثار زمینی که دستمایه تفکرات انسانی است وجود چنین لغزش‌هایی را به اثبات می‌رساند. دکتر رزمجو از استادان ادبیات فارسی معاصر در کتابی با عنوان «شعر کهن فارسی در ترازوی نقد اخلاقی» ده مورد از محورهای رویکرد تاریکی در شعر شاعران بزرگ را برشمرده که موج صاحبان قدرت، ستایش از می و مستی، دعوت به عشق‌های مجازی، تحقیر خردورزی، ترویج جبرگرایی، تحقیر زن، بی‌عفتی و ناپاکی کلام و... از جمله این تاریکها است.

  ایشان به نقل از فردوسی استاد بزرگوار طوس که در میان شاعران ایران به عفت کلام و پاکی اندیشه و لسان مشهود بوده و نیز از مولوی که سرتاسر مثنوی‌اش لبالب از پند و حکمت است اشعاری که برخوردار از پرده‌دری اخلاقی حریم شکنی و عفت کلام است، نقل کرده است: و به نقل از شاعران بزرگی همچون سنایی غزنوی، نظامی گنجوی، عبدالرحمن جامی و... در تحقیر و نکوهش زنان اشعاری را منعکس ساخته است‌ـ

  نظیر شعر: زن از پهلوی چپ شد آفریده کس از چپ راستی هرگز ندیده»

  در حالی که قرآن تصریح می‌کند که زن و مرد از یک گوهر و حقیقت آفریده شده‌اند

  و در روایات اهل‌بیت (ع) به شدت با تفکر آفرینش زن از استخوان پهلوی چپ آدمی مبارزه شده است. و نیک می‌دانیم که این تفکر خطا و غیرمنصفانه از تورات توسط عالمان دوست‌نماییهود به متون اسلامی و فرهنگ شعر و شاعری راه یافته است.

  حتی حافظ این شاعر آسمانی و استاد مسلم غزل فارسی که در سراسر دیوانش مناعت طبع و عزت‌نفس او متجلّی است و «ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد» است، امراء و شاهان عصر خود همچون: شاه شجاع (م 786 ه)، شاه یحیی (م 789) و... را ستوده و به‌رغم طبع بلند و روح حساس مقتضیات محیط و نیاز معاش خواجه شیراز را نیز به وادی ستایشگری کشانیده و به خوش‌آمد گویی قدرتمندان زمانه‌اش وا داشته است.

  مقصود نگارنده از ذکر این نمونه‌ها کاستن از جایگاه بلند شاعران نامی و فرهنگ‌ساز ایران در چشم خوانندگان نیست. بهرحال طبع و طبیعت انسانی چنین لغزش‌هایی را برمی‌تابد و در کنار همه روشنایی‌هایی که در شعر آنان انعکاس یافته زمینه چنین لغزشی‌هایی را فراهم می‌سازد.

  نکته اساسی و مورد نظر نگارنده این است که چرا در سرتاسر قرآن چنین لغزش‌هایی به هیچ روی مشاهده نمی‌شود و چرا بیان قرآن سراسر نزیه و پیراسته است. آیا این امر از آسمانی بودن آن حکایت ندارد و گویا این امر در جاودانه ساختن قرآن و ماندگاری آن نقش ندارد؟!

  8. برخورداری از عناصر زیباشناختی

  بسیاری از مطالب و حقایق زیبا و دلنشین‌اند اما در عین حال زمانی زیبایی آنها کامل می‌گردد که در قالب و شکلی زیبا و دلکش ارائگه گردند. یعنی افزون بر مضمون و محتوا ساختار گفتار نیز می‌بایست نغز و زیبا باشد.

  براستی چرا خطبه‌های حضرت امیر (ع) زیباست. مرحوم کلینی وقتی خطبه توحید آن حضرت را نقل می‌کند در تمجید از آن چنین آورده است: «اگر زبان جن و انس گرد هم آیند و در بین آنها زبان پیامبری نباشد و بخواهند توحید را همانند آنچه حضرت امیر (ع) ـ‌که پدر و مادرم فدای او شودندـ آورد، بیاورند، هرگز قادر نخواهند بود.»

  و صدرالمتالهین در شرح این فقره از اصول کافی برغم همگامی با مرحوم کلینی بر او خرده می‌گیرد که چرا نام همه پیامبران را به استثنای پیامبر اکرم (ص) به این فهرست نیافزوده است.

  چرا حافظ معتقد است که اگر «در نهج‌البلاغه حضرت امیر (ع) تنها جمله «فیمه کل امری ما یحسنه» می‌بود برای نشان دادن عظمت و جایگاه بس بلند این کتاب و صاب سخن کافی می‌نمود.

  چرا مرحوم سید رضی وقتی به حکمت: «تخفّفوا تلحقوا» سبکسار شوید تا به مقصد برسید» می‌رسد این چنین از آن تمجید می‌کند: «اگر این گفتار با صرف‌ نظر از سخن خداوند و سخن پیامبر (ص) با تمام گفتارها سنجیده شود بر آنها برتری داشته و گوی سبقت را از همه آنها ربوده است. هیچ سخنی به کوتاهی و پرمغزی و ژرفایی و زلالی سیراب آفرین این جمله شنیده نشده است.»

  با هنگامی که خطبه غرّاء را که در زمینه نکوهش دنیاست، نقل می‌کند در ستایش از آن چنین‌ می‌آورد:

  «این از خطبه‌های شگفت است... و در خبری آمده است وقتی امام صادق (ع) این خطبه را ایراد کردند مو بر پوستها راست شد و چشم‌‌ها گریستند و دلها لرزید. بدین خاطر برخی این خطبه را خطبه غرّا نامیدند.»

  بدون تردید بخشی از این عظمت و جایگاه در کنار بلندای مفهوم و مضمون سخن از آن شکل زیبا، نغز، دلنشین و آهنگین آن است.

  مثال دیگر بزنم. کتابهای نثر و شعر فارسی فراوان است حتی کتابهای حاوی نثر ادیبانه کم نیست، اما گلستان سعدی از جایگاه و اعتبار و اغناء بیشتری بر در میان عموم فارسی زبانان و زبان‌شناسان برخوردار است. آیا بخش قابل توجه و مهمی از این جایگاه مربوط به قالب زیبا و دلنشین آن نیست.

  سعدی وقتی می‌خواهد اعتدال و راه میان درشتی و نرمی را توصیه کند، چنین می‌گوید:

  «خشم بیش از حد گرفتن وحشت‌آور و لطف بی‌وقت هیبت ببرد، نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند.»

  یا در گفتار حکیمانه دیگر چنین می‌گوید:

  «تلمیذ بی‌ارادت عاشق بی‌زر است و رونده بی‌معرفت مرغ بی‌پر و عالم بی‌عمل درخت بی‌بر و زاهد بی‌علم خانه بی‌بر.»

  و در تمجید از صلاح و صالحان آورده است:

  «توانگر فاسق کلوخ زراندودست و درویش صالح شاهد خاک آلود؛ این دلق مرقع و آن ریش فرعون مرضّع.»

  یا آنهنگام که در بوستان در آغازین سخن لب به تمجید و ستایش خداوند می‌گشاید، این چنین نغز و دلنشین می‌سراید:

  «دهد نطفه را صورتی چون بوی که کردست بر آب صورتگری

  نهد لعل و پیروزه در صلب سنگ گل و لعل در شاخ پیروزه رنگ

  از ابر افکند قطره‌ای سوی‌یم زصلب او فتد نطفه‌ای در شکم

  از آن قطره لولوی لالا کند و زین صورتی سر و بالا کند»

  ما و هر فارسی‌زبان آشنا به فنون و لطایف این زبان شرینی، دلنشینی و جذابیت این سخنان نثر و نظم را در می‌یابد بدون تردید برخورداری از عناصر زیباشناسی مهمترین سهم را در تاثیرگذاری و ماندگاری از این سخنان بر عهده دارد.

  علت اشتهای حافظ و ماندگاری شعر او در کنار غنای محتوایی و بهره‌گیری از عالیترین عرفان اسلامی، نیز زیبایی شگرف و سحرآفرینی آن است.

  به عنوان مثال حافظ وقتی می‌خواهد وجود اسرار و مقدرات در ورای امور ظاهری عالم را به تصویر بکشد، این چینین زیبا می‌سراید :

  غمناک نباید برد از طعن حسودای دل شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

  در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود کاین شاهد بازاری وان پرده‌نشین باشد

  جام می و خون دل هریک به کسی دادند در دایره قسمت اوضاع چنین باشد

  یا آن هنگام که می‌خواهد آموزه‌های اخلاقی و رها کردن مطلق بدیها را توجیه کند چنین می‌سراید:

  ما نگوییم برو میل به ناحق نکنیم جامه کس همه و دلق خود ارزق نکنیم

  عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

  رقم مغلطه بود فر دانش نکنیم سرّ حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم

  سایر کتب ادبی و دواین شعرای مراد بلعی ملل مختلف جهان نیز چنین است.

  پس اگر در یک جمله بگوییم سخنان نغز و زیبا اعم از نثر و شعر البته در صورتی که برخوردار از غنای محتوایی باشند، جاودانه خواهند بود، سخنی از روی گزافه نخواهد بود.

  حال با این مقدمه وقتی به سراغ قرآن می‌آییم می‌بینیم که قرآن سرآمد، پیشگام، سلسله چنبان زیبا سخنی است قرآن نه تنها به اذعان دوست و بیگانه شاهکار زبان عرب است، بلکه تعین می‌بایست آن را شاهکار زبان و ادبیات جهانی دانست. زیرا عربیت به عنوان زبان تخاطب به اقتضای جغرافیای رسالت پیامبر اکرم (ص) در این کتاب نقش دارد، نه آن‌که به زیبایی فرازمینی آن هویت و حیات بخشیده باشد. به عبارت روشن‌‌تر اگر قرآن به هر زبانی از زبان‌های دنیا فرود می‌آمد گوی سبقت را در رعایت استواری درونی گفتار، مطابقت با مقتضای حال و بهره‌گیری از آرایه‌های گفتاری از هر همگان خود می‌ربود.

  شاید بتوان زیبایی قرآن را این چنین به تصویر کشید:

  از آن‌جا که خداوند جمیل و زیباست و قرآن نیز تجلیگاه اسماء، صفات و افعال حضرت حق دانست، می‌توان قرآن را تجلیگاه زیبایی خود خداوند دانست. باری از بلندای غیر قابل توصیف معانی و مدالیل قرآن و زیبایی غیرقابل ترسیم ساختار این کتاب می‌توان دریافت که صاحب این سخن تا چه حدّ بلند مرتبه و زیباست که گفته‌اند: «تکلوا تعرفوافان المرء ؟؟ تحت لسانه» و به قول سعدی:

  تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد

  قرآن را می‌گشاییم و گوشه‌ای از زیبایی‌های آن را به نظاره می‌نشینیم:

  آیات در تبجیل و تعظیم قرآن: «کلّا انها مذکره فمن شاء ذکره فی صحف مکرّمه مرفوعه مطهره بایدی سفره کرام برره» (عبس/ 11- 16) زنهار، این آیات‌بندی است. تا هر که خواهد، از آن پند گیرد. در صحیفه‌های ارجمند، والا پاک شده، به دست فرشتگانی، ارجمند و نیکوکار.»

  آیاتی در توصیف حوادث قیامت: «إذا الشمس کوّرت و اذا النجوم انکدرت و اذا الجبال سیّرت و اذا العشار عطّلت و اذا الوحوش حشرت و اذا البحار سجّرت و اذا النفوس زوّجت... (تکویر/ 1- 7) آنگاه که خورشید به هم درپیچید. و آنگاه که ستارگان تیره شوند و آنگاه که کوهها به حرکت درآیند و آنگاه که شتران ماده وانهاده شوند و آنگاه که وحوش را گرد آورند و آنگاه که دریاها جوشان گردند و آنگاه که جانها درهم پیچیده شوند.»

  آیاتی در شکایت از ناسپاسی انسان: «قتل الانسان ما أکفره من ایّ شی خلقه من نطفه خلقه فقدّر ثم السبیل سیّره ثم امانه فاقبره ثم اذا شاء أنشره کلّا لما یقض ما امره. (عبس/ 17- 23) کشته باد انسان، چه ناسپاس است! او را از چه چیز آفریده است؟ از نطفه‌ای خلقش کرد و اندازه مقررش بخشید. سپس راه را بر او آسان کرد. آنگاه به مرگش رساند و در قبرش نهاد. سپس چون بخواهد او را برانگیزد. ولی نه هنوز آنچه را به او دستور داده، به جای نیاورده است.»

  آیاتی در تبیین سنت عذاب نسبت به امتهای سرکش پیشین: «کذّبت ثمود و عاد بالقارعه فاما ثمود فاهلکوا بالطاغیه. و امّا عاد فأهلکوا بریح صرصر عاثیه سخرها علیهم سبع لیال و ثمانیه ایام حسوماً فقری القوم فیها صرعی کانهم أعجاز نخل خاویه فهل تری لهم من بافیه. (حاقه/ 1- 8). ثمود و عاد، آن حادثه کوبنده را تکذیب کردند، اما ثمود به سرکشی به هلاکت رسیدند و اما عاد به تند بادی توفنده سرکشی هلاک شدند. ] که خدا [ آن را هفت شب و هشت روز پیاپی بر آنان گماشت: در آن ] مدت [ مردم را فرو افتاده می‌دیدی، گویی آنها تنه‌های نخلهای میان تهی‌اند.»

  آیاتی در تبیین نعمت‌های خداوند: «ألم نجعل الارض مهاداً و الجبال أوتاداً و خلقناکم ازواجاً و جعلنا نومکم سباتاً و جعلنا اللیل لباساً و جعلنا النهار معاشاً و نبینا فوقکم سبعاً شداداً و جعلنا سراجاً و هاجاً و انزلنا من المعصرات ما تجاجاً لنخرج به حبّاً و نباتاً. (نبا/ 6- 15). آیا زمین را گهواره‌ای نگردانیدیم؟ و کوهها را ] چون [ میخهایی؟ و شما را جفت آفریدیم. خواب شما را آسایش گردانیدیم. و شب را ] برای شما [ پوششی قرار دادیم. و روز را ] برای [ معاش ] شما [ نهادیم. و بر فراز شما هفت ] آسمان [ استوار بنا کردیم و چراغی فروزان گذاردیم. و از ابرهای متراکم، آبی ریزان فرود آوردیم. تا بدان دانه و گیاه برویانیم.»

  آیاتی در تبیین آموزه‌های اخلاقی: «و لا تجعل یدک مغلوله الی عنقک و لا تبسط اکلّ البسط فتقعد ملوماً محسوراً لن... و لا تقتلوا أولادکم خشیه إملاق نحن نرزقهم و ایاکم ان قتلهم کان خطأ کبیراً.. و لا تقربوا مال الیتیم الّا بالتی هی أحسن حتی یبلغ أشده و اوفوا بالعهد کان مسئولاً و أوفوا الکیل اذا کلم وزنوا بالقسطاس المستقیم ذلک خیر و أحسن ثلاثاً ویلاً... و لا تمش فی الارض مرحاً إنک لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولاً. (اسراء/ 29- 37). و دشت را به گردنت زنجیر مکن و بسیار ] هم [ گشاده‌دستی منما با ملامت شده و حسرت زده بر جای مانی... و از بیم تنگدستی فرزندان خود را مکشید. ماییم که به آنها و شما روزی می‌بخشیم. آری، کشتن آنان همواره خطایی بزرگ است،... و به مال یتیم ـ‌جز به مبترین وجه‌ـ نزدیک مشوید تا به رشد برسد، و به پیمان وفا کنید، زیرا که از پیمان پرسش خواهد شد. و چون پیمانه می‌کنید پیمانه را تمام دهید، و با ترازوی درست بسنجید که این بهتر و خوش‌ فرجام‌تر است... و در ] روی [ زمین به نخوت گام برمدار، چرا که هرگز زمین را نمی‌توان شکافت، و در بلندی به کوهها نمی‌توان رسید.»

  به این آیات حتی اگر برای کسی ترجمه نشود به و مشخص بخاطر ناآشنایی به زبان عربی راهی به مفاهیم آن نبرد باز بخاطر حسّ زیباشناسی که در درون جانش تعبیه شده، زیبایی و دلکشی این آیات را در می‌یابد.

  بنابراین نباید شگفت‌زده شویم وقتی صاحب‌نظرانی همچون ژری بلد شر تصریح می‌کند که:

  «حتی شنونده اروپایی هم که زبان عربی نداند، در برابر اشماع قرائت برخی از سوره‌های قرآن تاثیر قرار می‌گیرد.» و کنت گریک راه آشنایی خود با اسلام را زیبایی دلکش قرآن می‌داند و معتقد است آیات قرآن بسان میدان مغناطیسی آهن‌رباست که دلها را بسان براده‌های آهن در کمند جاذبه خود گرفتار می‌سازد . حال ممکن است این پرسش مطرح شود که زیبایی این آیات در چیست؟ در پاسخ برخی از محورهای زیبایی دلکش این آیات را بدین شرح می‌توان تبیین کرد:

  1. همسانی نسبی آیات در کوتاهی و بلندی؛ بدون تردید قرآن شعر نیست و قرآن به شدت بخاطر سوء استفاده مشرکان شعر بودن قرآن با شاعر بودن پیامبر (ص) را انکار کرده است، «و ما علمناه الشعر و ما ینبغی له.» (یس/ 69)

  با این حال از برخی از عناصر شعر همچون همسانی مصراع‌ها در کوتاهی و بلندی بهره جسته است. البته با این تفاوت که همسانی فقرات آیات نسبی و غالبی است. نه اینکه در تمام آیات ضرورتاً این همسانی رعایت شده باشد. از سوی دیگر این همسانی تقریبی بیشتر در سوره‌های مکّی رعایت شده زیرا در آغاز رسالت بیشتر مخاطبان تحت تاثیر جاذبه‌های دلکش گفتار بوده‌اند.

  حال با این مقدمه کوتاه دوباره فقرات آیات را مورد بازنگری قرار دهید. «کلّا انها تذکره» شامل سه کلمه است دو آیه بعد نیز این چنین است. از آیه «موفوعه مطهره» فقرات آیه دو فقره کاهش می‌یابد دو آیه پس از آن نیز همسان با آن به‌صورت دو کلمه‌ای آمده است. ] البته اگر «باء» در بأیدی را یک کلمه حساب نکنیم [ .

  2. رعایت حرف روی یا فاصله؛ همسانی حرف آخر هر فقره از نثر یا نظم که به آن حرف رویّ می‌گویند نقش زیادی در زیبایی بخش به یک گفتار می‌دهد. در عبارت‌‌های نقل شده از سعدی بخشی از زیبایی آن ناظر به همین امر است.

  به عنوان مثال از سخن سعدی در عبارت نخست حرف روی «دال» و در عبارت دوم حرف «راء» است. ] ؟؟ وحشت آرد... هیبت بوده؛ بی‌ زر... بی پر... بی بر...» [

  در آیات نخست حرف روی «ه» است ] ... تذکره... ذکره... مکرّمه... [ ، در آیات دوم حرف روی «ت» است. ] ... کوّرت... انکدرت.... سیرت... [ هم‌چنین است موارد دیگر.

  گفتنی است که صاحب‌نظران از این پدیده قرآن را که به آن سجع در نثر می‌گویند از باب احترام به قرآن و جدا ساختن آن از گفتار سجع گونه کاهنان، فاصله اطلاق کرده‌اند.

  3. برخوردار از نظر آهنگ؛ شاید مهمترین عنصر زیباشناختی این آیات برخورداری آنها از آهنگ و موسیقی خاص است که بیشتر به هنگام تلاوت خوش آشکار می‌گردد. بدین خاطر توصیه شود که قرآن را با آوا و صوت خوش تلاوت کنید. از نظمآهنگ قرآن به عنوان موسیقی آن یاد می‌شود. به عنوان مثال از آنجا که حوادث قیامت سخت و کوبنده است از آهنگ کوبندگی خاص در کلماتی همچون: «کوِّرت»؛ «سُیِّّرت»؛ عطّلِت» و... استفاده شده است.

  در حالی که در آیاتی از نعمت‌های خداوند یاد می‌کند که از آهنگ نرم دل‌نوازی همچون: «مهاداً»؛ «اوتاداً»؛ «معاشاً» و... بهره‌گیری شده است.

  از سوی دیگر وقتی عموم فقرات آیات از آهنگ پایانی یکسانی مثل «نصب» یا «رفع» یا «سکون» استفاده می‌شود آهنگ دلنشینی پیدا می‌کند به پایان آیات اخلاقی پیشگفته توجه کنید: «خطأ کبیراً... کان مسئولاً... أحسن تاویلآً... لن تبلغ الجبال طولاً...» حالت نصب در تلاوت باعث ایجاد نوعی موسیقی می‌گردد.

  عناصر زیباشناختی چنان گسترده در آیات قرآن منعکس شده که بسیاری از صاحب‌نظران علوم قرآنی اعجاز قرآن را ناظر یا منحصر در همین بعد که از آن به «اعجاز بیانی» یاد می‌شود و سه دانش: معانی، بیان، و بدیع برای تبیین عناصر زیباشناسی قرآن توسط اندیشمندان همچون و عبدالقاهر جرجانی، سکاکی و تفتازانی پایه‌‌گذاری شده است.

  آنان معتقد‌اند قرآن از نظر گزینش واژه‌های رسا بلکه رساترین واژه‌ها و نیز گزینش بهترین و گویاترین چینش گفتاری که مجموعاً فصاحت کلمه و کلام را می‌سازد، و نیز رعایت مقتضای حال مخاطب که به آن بلاغت می‌گویند، و نیز بهره‌گیری از آرایه‌ها و زیبا بخش گفتار که به آن محسّنات بدیعه می‌گویند؛ در چنان قله رفیعی ایستاده که دست هیچ انس یا جنّی بدان نمی‌رسد. بدین خاطر قرآن معتقد است اگر جن و انس دست به دست هم بدهند از آوردن گفتاری همسان و نظیر قرآن عاجزاند. (اسراء/ 88) بدون تردید بهره‌برداری قرآن از تمام این عناصر زیباشناختی از مهمترین عوامل ماندگاری و جاودانگی آن در گذشته، حال و آینده خواهد بود .

 

 

 

  پی‌نوشت‌‌ها

  1. تفسیر امثال القرآن، ص 65- 66 به نقل از روزنامه اطلاعات مورخه 7/ مرداد/ 1357.

  2. همان، ص 79.

  3. نهج‌البلاغه، خطبه 18.

  4. بحارالانوار، ج 23، ص 197؛ بصائر الدرجات، ص 223.

  5. نهج‌البلاغه، خطبه 198.

  6. متن روایت چنین است: «سئل عن السجّاد عن التوحید فقال: ان الله عزوجل علم أنه یکون فی آخر الزمان اقوام متعمقون فانزل الله قل هو الله أحد و الآیات من سوره الحدید الی قومه: علیم بذات الصدور. فمن رام وراء ذلک فقد هلک.» تفسیر صافی، ج 5، ص 393؛ تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 706.

  7. هم‌چنین در روایات آمده است که سوره کافرون یک چهارم قرآن است. ر.ک: کافی، ج 2، ص 621؛ عیون أخبار الرضا (ع)، ج 1، ص 41.

  8. قرآن کتاب هدایت در دیدگاه امام خمینی، ص 157- 158.

  9. آیه 22 سوره کهف «... فلا تمار فیهم إلا مراءاً ظاهراً» به این نکته ناظر است.

  10. احزاب/ 37.

  11. برای آگاهی بیشتر ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، ج 6، ص 6. آیه الله معرفت از این دانش‌ها با عنوان «اشارات عابره» یاد کرده است.

  12. ر.ک: مجمع‌البیان، ج 6، ص 190؛ المیزان، ج 12، ص 324.

  13. الحیاه، ج 2، ص 147.

  14. همان، ص 146- 147.

  15. نورالثقلین، ج 2، ص 73.

  16. بحارالانوار، ج 24، ص 227؛ مجمع‌البیان، ج 7، ص 156.

  17. معارف قرآن، 3/1؛ ص 24.

  18. الالهیات، ج 1، ص 69؛ پیام قرآن، ج 3، ص 47- 51.

  19. النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ج 3، ص 457.

  20. نهج‌البلاغه، خطبه 1.

  21. کافی، ج 1، کتاب التوحید، باب حدوث العالم، حدیث 4.

  22. التوحید، ص 231؛ بحارالانوار، ج 3، ص 41. آ

 

  آآا



  [1] . قرآن مکرر بر رسا بودن زبان خود که زبان عربی است، پای فشرده است. نظیر «و هذا لسان عربی مبین» نحل / 103; «نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین، بلسان عربی مبین» شعراء / 195.

  [2] . یکی از اوصاف مکرر پبامبر (صلی الله علیه وآله) در قرآن «امّی» است که به معنای «لا یقرأ و لا یکتب ] = کسی که توان خواندن و نوشتن ندارد. [ است. نظیر «الذین یتعبون الرسول النبی الامی» اعراف / 157; «فامنوا بالله و رسوله النبی الامی»اعراف / 158; «هو الذی بعث فی الامبیین رسولا منهم» جمعه / 2; و در آیه «ما کنت تتلو من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذا لاراب المبطلون» عنکبوت / 48 کتاب نخواندن و ننگاشتن پیامبر (صلی الله علیه وآله) را تردید باطل کیشان نسبت به رسالت ایشان می دانسته است. به این معنا که در این صورت آنان مدعی می شدند که پیامبر قرآن را از دیگران آموخته است.

  [3] . عموم آیات قرآن تصویر صفات جلال و جمال خداونداند. اما این تصویرگری در بخری از آیات نظری آیه الکرسی (بقره / 255)، و آیات پایانی سوره حشر و و آیات آغازین سوره حدید و سوره اخلاص نمود و بروز بیشتری دارد.

  [4] . آیاتی نظیر: «و رحمتی وسعت کل شی» اعراف / 159; «دنیا وسعت کل شی رحمه و علماً» غافر / 7 نشانگر وسعت دامنه رحمت الهی اند.

  [5] . «و قالت الیهود یدالله مغلوله ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یدا مبسوطتمان نیفق کیف یشاء» مائده / 64.

  [6] . «یسئله من فی السموات و الارض کل یوم هو فی شان» رحمن / 29.

  [7] . قرآن بارها بر این نکته تاکید کرده که فضل و لطف خداوند شامل همه بندگان و جهانیان است هر چند اکثر آنان جاهل و قدر ناشناس اند. نظیر آیات: «و ان الله لذو فضل علی الناس و لکن اکثرهم لا یشکرون» یونس /60; نمل / 73.

  [8] . «له مقالید السموات و الارض یبسط الزرزق لمن یشاء و یقدر» شوری / 12.

  [9] . «لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر» انعام / 103.

  [10] . «و ما یعلم جنود بک الاهو» مدثر 31.

  [11] . «و المدبرات امراً» نازعات / 5.

  [12] . «و جعلنا السماء سقفا محفوظاً» انبیاء / 32; «الذی خلق سبع سموات طباقاً» ملک / 3.

  [13] . «و کل فی فلک لیبحون» انبیاء / 33; یس / 40; «سباحه» به معنای شناگری است که به خوبی نشانگر چرخش دورانی کرات در فضای بیکاران آسمانهاست.

  [14] . در قرآن برای بیان این مقصود از واژه «مهد» و گاهی «مهاد» استفاده شده است «الذی جعل لکم الارض مهداً» طه / 53; زخرف / 10; «الم نجعل الارض مهاداً» نبأ / 6. راغب اصفهانی مهد و مهاد را به یک معنای و به معنای جایی که برای کودک فراهم می شود یا مکانی فراهم آمه دانسته است. المفردات فی غریب القرآن، ص 476.

  [15] . ثبات و ماندگای زمین و بدور ماندن از لرزش و اضطراب با دو تعبیر «رواسی» و اوتاد در قرآن آمده که هر دو به معنای ثبات و ماندگای است. نظیر «و القی فی الالرض رواسی ان تمیدبکم» لقمان / 10; و «الم نجعل الارض مهاداً و الجبال اوتاداً» نبأ 7 - 6. ر.ک: المفردات فی راغب اصفهانی، ص 196 و ص 511; لسان العرب، ج 5، ص 216 ـ 217.

  [16] . آیات «الله الذی رفع السموات بغیر عمد ترونها» رعد / 2; «خلق السموات بغیر عمد ترونها» لقمان / 10. به این نکته ناظر است بر اساس روایتی از امام رضا (علیه السلام) طبق این آیات آسمان براساس ستونی نامریی استوار است. ر.ک: تفسیر صافی، ج 3، ص 56.

  [17] . «و من کل شی خلقنا زوجین لعلکم تذکرون» ذاریات / 49.

  [18] . «ثم استوی الی السماء و هی دخان» فلت / 11.

  [19] . آفرینش آسمانها و زمین در شش روز که در آیات مختلفی آمده ناظر به آفرینش عالم طی شش دوره طولانی است. زیرا پیش از آفرینش منظومه قسمتی و انتزاع زمان از گردش زمین به دور خورشید اطلاق «یوم» بی معناست.

  [20] . داستان گفتگوی سلیمان با پرندگانی نظیر هدهد که در آیه «و علمنا منطق الطیر» نمل / 16 به تصریح آمده و نیز گفتگوی ایشان با مورچه (نمل / 18) نشاگر وجود شعور و نطق در حیوانات است.

  [21] . آیه «و ان من شی الاویسبح بحمده و لا لکن لاتفقهون تسبیحهم» (اسراء / 44) درباره این که مقصود از این آیه تسبیح تکوینی و به زبان حال موجودات است یا تسبیح تشریعی و به زبان قال میان مفسران اختلاف است. علامه طباطابیی به استناد این که قرآن تسبیح اشیای هستی را غیر قابل فهم برای ما دانسته معتقد است که این تسبیح غیرتکوینی است. زیرا تسبیح تکوینی و اطاعت محض موجودات برای ما قابل فهم است. ر.ک: المیزان، ج 13، ص 111 ـ 113. درآمدی بر تاریخ قرآن، ریچارد بل، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، ص 13.

  [22] . داستان آفرینش انسان در سوره های بقره آیات 30 تا 38، سوره اعراف آیات 11 تا 27 و سوره طه آیات 115 تا 123 آمده است.

  [23] . نظیر آیات: «تلک من انباء الغیب نوحیها الیک و ما کنت اذا یلقون افلا مهم ایهم مریم و ما کنت لدیهم اذ یختصمون» آل عمران / 44; «ذلک من أبناء الغیب نوحیه الیک و ما کنت لدیهم اذا اجمعوا امرهم و هم یمکرون.» یوسف / 102.

  [24] . در آیه 22 سوره کهف تلویحاً تعداد اصحاب کهف هفت نفر دانسته شده است. ر.ک: المیزان، ج .

  [25] . کهف / 17.

  [26] . ص / 24.

  [27] . «یخلقکم فی بطون امهاتکم خلقا من بعد خلق فی ظلمات ثلاث» زمر / 6.

  [28] . مومنون / 14.

  [29] . «بلی قادرین علی ان نسوی بنانه» قیامت / 4.

  [30] . «و من آیاته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتکم و الوانکم» روم / 22.

  [31] . «و کان الانسان عجولا» اسراء / 11.

  [32] . «ان الانسان خلق هلوعاً» معارج / 19.

  [33] . «انه... و حملها الانسان انه کان ظلوماً جهولا» احزاب / 72.

  [34] . انبیاء / 105.

  [35] . برای آگاهی بیشتر از آیات معاد ر.ک: الجامع لمواضیع آیات القرآن الکریم، ص 495 ـ 540.

  [36] . برای آگاهی بیشتر درباره بازار عکاظ ر.ک: شجره طوبی، ج 1، ص 13.

  [37] . «ام یقولون تقوله بل لایومنون فلیا توابحدیث مثله ان کانوا صادقین» طور 33 ـ 34.

  [38] . «ام یقولون افتراه قل فاتوا بعشر سور مثل مفتریات...» هود / 13.

  [39] . بقره / 23.

  [40] . اسراء / 88.

  [41] . بقره / 23 ـ 24.

  [42] . التمهید فی علوم القرآن، ج 4، ص 45.

  [43] . در آستانه قرآن، ژری بلاشر، ترجمه: محمود امیاد، ص 194.

  [44] . امام صادق (علیه السلام) فرمود: «لکل شی ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان» هر چیزی بهاری دارد و بهار قرآن ماه مبارک رمضان است. ثواب الاعمال، ص 103.

  [45] . امام رضا (علیه السلام) قرآن را هر سه روز ختم می کرد و می فرمود اگر بخواهم به کمتر از سه روز ختم می کنم اما من به هیچ آیه ای نمی رسم مگر آن که درباره اش می اندیشم، که برای چه و در چه زمان نازل شده است. بدین جهت قرآن راسه روز ختم می کنم. امالی (صدوق)، ص 758; بحارالانوار، ج 49، ص 90.

  [46] . طبقات مفسران شیعه، ج 1، ص 177 به نقل از اسلام و انتقادات غرب، ص 110.

  [47] . «ان ربک یعلم انک تقوم ادنی من ثلثی اللیل و نصفه و ثلثه و طائفه من الذین معک» مزمل / 20.

  [48] . درباره امام سجاد (علیه السلام) گفته شده که آبکش ها با شنیدن تلاوت ایشان بر درب خانه امام ایستاده و به تلاوت قرآن گوش می دادند و درباره امام باقر (علیه السلام) گفته شده که هنگامی که امام در شب به تلاوت قرآن می پرداختند عابران اعم از آبکش ها و دیگران برای شنیدن تلاوت امام بر درب خانه ایشان مکث می کردند. ر.ک: الحیاه، ج 2، ص 159.

  [49] . آیه «و قال الذین کفروا لا تسمعو الهذا القرآن و الغوافیه» فصلت / 26 به این برخورد کافران ناظر است.

  [50] . التمهید فی علوم القرآن، ج 4، ص 192.

  [51] . مائده / 83 . شیخ طوسی می نویسد: «فیش چشم از شک به معنای لبریز شدن چشم از شک بسان سیلاب است چنان که وقتی نهری پرآب شده و سیلاب راه افتد می گویند نهر فیضان گرفته است.» تبیان، ج 4، ص 4.

  [52] . مجمع البیان، ج 3، ص 402.

  [53] . زبور / 23. برای تفسیر این آیه ر.ک: المیزان، ج 7، ص 342.

  [54] . «الله نور السموات و الارض» نور / 35.

  [55] . «الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفورا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات» بقره / 255.

  [56] . نساء / 175.

  [57] . ابراهیم /1.

  [58] . آیه «اومن کان میتافا حییناه و جعلنا له نوراً یمشی به فی الناس کن مثله فی الظلمات» انعام / 122، به این امر ناظر است.

  [59] . پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: «من علی باللیل حسن و جهه بالنهار» محاسن، ج 1، ص 53; الفصول المهمه فی اصول الائمه (علیه السلام) ،ج 3، ص 23.

  [60] . پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: «نوروا بیوتکم بتلاوه القرآن... فان البیت اذا کثرفیه تلاوه القرآن، کثر خیره و امتع اهله، و احناء لاهل السماء کماتضی نجوم السماء لاهل الدنیا» بحارالانوار، ج 89، ص 200.

  [61] . در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نمازهای پنجگانه به مثابه نهری دانسته شده که بر درب خانه جاری است و افراد هر شبانه روز پنج بار خود را در آن شستشوی می دهند که با این حال دیگر چرک و گردوغباری در بدنشان باقی نمی ماند. اثنا عشر رساله، ج 3، ص 17; المستدرک علی الصحیحین، ج 1، ص 200.

  [62] . برای آگاهی بیشتر از این ماجرا ر.ک: معجزه قرآن: کربلایی کاظم مرد بی سوادی که ناگهان حافظ قرآن شد، سیدابوالفتح دعوتی; قم، 1376; داستان کربلایی کاظم و حاظ قرآن شدن او در یک لحظه، موسسه در راه حق، قم، 1369.

  [63] . یونس / 57.

  [64] . اسراء / 82 .

  [65] . فصلت / 44.

  [66] . نهج البلاغه، خطبه 176.

  [67] . مجمع البیان، ج 1، ص 88 .

  [68] . همان، ج 10، ص 868 .

  [69] . همان، ج 1، ص 626 .

  [70] . تفسیر صافی، ج 5، ص 216.

  [71] . روایت چنین است: «ان حدیثنا صعب مستصعب لا یحتمله الاملک مقرب او نبی مرسل او مومن امتحن الله قلبه للایمان» این روایت با مضامین مختلف از چند امام نقل شده است. ر.ک: بصائر الدرجات، باب فی ائمه آل محمد (صلی الله علیه وآله) ، حدیثهم صعب مستصعب، ص 40 ـ 49.

  [72] . «انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسّه الا المطهرون» واقعه / 77 ـ 79.

  [73] . تفسیر صافی، ج 5، ص 393; تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 706.

  [74] . نهج البلاغه، خطبه 198.

  [75] . همان، خطبه 152.

  [76] . همان، خطبه 198.

  [77] . بحارالانوار، ج 2، ص 280; ج 17، ص 213; ج 89، ص 15.

  [78] - تفتازانی، المطول، ص34.

  [79] - همان، ص200.

  [80] - تفتازانی، المطول، ص416.

  [81] - همان، ص30-31.

  [82] - جعفر سبحانی، الالهیات، ج2، ص230.

  [83] - کنت گریک استاد دانشگاه کمبریج در کتاب خودبنام «قرآن را چگونه شناختم» می نویسد «من تمام اروپاییانی را که راجع به قرآن تحقیق کرده اند و من توانستم آنها را ببینم یا توانستم با آنها مکاتبه کنم، درین که اینک می گویم متفق القول یافتم که قرآن در خواننده اروپایی اثر جذب مغناطیسی دارد همان طور که آهن ربا سوزن را جذب می نماید، قرآن نیز خواننده اروپایی راجذب می کند و رهایش نمی کند مگر اینکه خواننده قرآن بزور خود رااز آن کتاب جداکند.»ص30.

  [84] - علی آل اسحق خوئینی، اسلام از دیدگاه دانشمندان جهان، ج1، ص381.

  [85] - همان، ص601.

  [86] - عقیقی بخشایشی، طبقات مفسران شیعه، ج1،ص173.

  [87] - همان، ص181.

  [88] - همان، ص175.

  [89] - المعجزه الخالده، ص8-34، به نقل از محمدهادی معرفت، التمهید، ج4، ص102-103.

  برای توضیح بیشتر ر.ک. آیه الله خویی، البیان، ص70-45.

  [90] - مبتکراعجاز موسیقایی قرآن سیدقطب، و اعجاز عددی قرآن عبدالرزاق نوفل است ر.ک: سیدقطب، التصویر الفنی فی القرآن، و عبدالرزاق نوفل، الاعجازالعددی للقرآن الکریم.

  [91] - راغب اصفهانی و شیخ طوسی اعجاز قرآن را در خصوص نظم آن دانسته اند ر.ک: راغب اصفهانی، مقدمه التفسیر، ص104،و شیخ طوسی، الاقتصاد فی اصول الاعتقاد، ص166.

  [92] - نظام، سیدمرتضی و برخی دیگر از مدافعان نظریه صرفه می باشند، برای توضیح بیشترر.ک: محمدهادی معرفت، التمهید، ج4، ص169-136.

  [93] - محمدحسین طباطبائی، المیزان، ج10،ص65.

  [94] - محمدهادی معرفت، التمهید فی علوم القرآن ج5، ص51-52.

  [95] - «وهذا لسان عربی مبین» نحل/103

  [96] - فاتحه الکتاب/1

  [97] - سباء/13، برای توضیح بیشتر ر.ک: محمدهادی معرفت، التمهید فی علوم القرآن،ج5، ص29.

  [98] - یوسف/30، برای توضیح بیشتر ر.ک: محمود آلوسی بغدادی، روح المعانی، ج12،ص226.

  [99] - قارعه/5.

  [100] - التمهید فی علوم القرآن،ج5، ص30.

  [101] - مفردات الفاظ القرآن، ص6

  [102] - تفتازانی، مختصر المعنی، ص16.

  [103] - ر.ک. تفتازانی، شرح مختصر المعانی، ص259-260.

  [104] - انعام/103.

  [105] - امین الاسلام طبرسی، مجمع البیان، ج10، ص836.

  [106] - امین الاسلام طبرسی، جوامع الجامع، ص554.

  [107] - برای توضیح بیشتر ر.ک: محمدباقرحجتی، پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، ص80-79 و عبدالعظیم زرقانی، مناهل العرفان، ج1، ص207-206.

  [108] - حلال الدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج1، ص91.

  [109] - المیزان، ج20ص323.

  [110] - محمدهادی معرفت، التفسیر والمفسرون، ج1، ص107.

  [111] - همان ، ص108.

  [112] - حج/78.

  [113] - نساء/141، برای توضیح بیشتر درباره اعجازتشریعی دو آیه ر.ک: جعفر سبحانی، الالهیات، ج2، ص385-384.

  [114] - «لقد اتیناک سبعاً من المثانی والقرآن العظیم»حجر/87.

  [115] - المیزان، ج1، ص40.

  [116] - همان،ج20،ص390

  [117] - ابویعقوب محمدبن علی سکاکی، مفتاح العلوم، ص179و.

  [118] - برای توضیح بیشتر ر.ک: تفتازانی، شرح مختصرالمعانی ، ص385 به بعد.

  [119] - محمدهادی معرفت، النتهدیی علوم القرآن، ج4، ص41.

  [120] - فرهنگ معین، ج2، ص1839.

  [121] - شریف علی بن محمدجرجانی، التعریفات، ص51

  [122] - برای توضیح بیشتر ر.ک: تفتازانی، شرح مختصرالمعانی، ص430-429.

  [123] - احمد هاشمی، جواهرالادب، ص336-337.

  [124] - اعجاز القرآن، ص98.

  [125] - همان،ص100

  [126] - ابن ابی الحدیده، شرح نهج البلاغه، ج1، ص126.

  [127] - همان ، ص128.

  [128] - تفتازانی، شرح مختصر المعانی، ص431-430

  [129] - غاشیه، 14-13.

  [130] - مدثر، 51-50.

  [131] - معارج، 9-8.

دفعات مشاهده: 13429 بار   |   دفعات چاپ: 4245 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 147 بار   |   0 نظر

کد امنیتی را در کادر بنویسید >
   
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان
Department of Islamic Studies
«بجز از حشق که ابزار سرافرازی بود ‌آزمودیم همه کار جهان بازی بود.»
Persian site map - English site map - Created in 0.385 seconds with 1007 queries by yektaweb 3501